علاوه بر روایاتی که در توضیح آیه تطهیر و آیات دیگر، در اثبات عصمت حضرت زهرا3 آمده است، دو دسته دیگر از روایات وجود دارد، که در این خصوص مورد استفاده قرار میگیرد:
الف) روایاتی که در مدح و منزلت خود حضرت زهرا3 ـ وارد شده است که به یکی از آنها اشاره میشود؛ گفتار رسول اکرم در مورد اینکه: «ان الله تبارک و تعالی یغضب لغضب فاطمه، و یرضی لرضاها» یعنی «خداوند خشم میگیرد برای خشم فاطمه، و نسبت به خرسندی او خرسند میشود».
لازمه این بیان قبول عصمت است، زیرا غیر ممکن و محال است که خداوند به سبب خشم فاطمه خشمگین شود در حالی که او معصوم نباشد.
زیرا پذیرش غیر معصوم بودن وی، به این معناست؛ که او ممکن است دچار خطا یا لغزش گردد، در این صورت ممکن است برای موردی که غیر حق و باطل باشد خشمگین شود. (همین گفته در مورد خرسندی هم وجود دارد).
وجود اطلاق و عدم تقیید در کلام پیامبر اکرم این معنا را میرساند که زهرا3 خشم نخواهد گرفت مگر به سبب چیزی که خداوند برای آن خشم خواهد گرفت.
لذا کسی که خشمش به معنی خشم خداوند است، جز حق، عملی نمیکند و از او خطایی سر نمیزند، و برای یک لحظه میل به باطل ندارد، خشم او، نمایانگر حق است و در واقع این حدیث، بر این دلالت میکند که زهرا3 جایگاه بزرگی دارد که صرفا با عقل قابل درک نیست.[1]
ب) روایاتی که منقبت و منزلت اهل بیت: را به طور مشترک بازگو میکند. در این مورد نیز به یک نمونه از روایاتی که مورد قبول فریقین (شیعه و سنی) است استدلال میکنیم و آن حدیث ثقلین است.
پیامبر اکرم فرمود: «من در میان شما چیزی را بر جای میگذارم مادام که به آن دو تمسّک داشته باشید هرگز گمراه نمیشوید، و آن کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم است که از هم جدا نمیشوند تا اینکه کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند».
استدلال به حدیث چنین است که، کسی که از قرآن جدا نمیشود و از او دور نمیگردد، به معنی آن است که کاملا همانند قرآن، باطل از پیش او و از پشت سر به سراغش نمیآید. و اگر احتمالی هر چند بسیار اندک از جدایی اهل بیت: از قرآن وجود میداشت، حضرت رسول اکرم در کلام خود برای ما مؤکد نمیساخت که آن دو جدا نمیشوند تا زمانی که در کنار حوض بر من وارد شوند.
لذا همان طور که در آیه تطهیر، گفتیم که در حق اهل بیت نازل شده است و هم منابع تفسیر و حدیث متفقند که این آیه در حق پیغمبر اکرم و علی و فاطمه و حسنین: نازل شده است، چنانکه در صحیح مسلم در کتاب فضایل صحابه، باب فضایل اهل بیت: آمده است،[2] در اینجا هم اهل بیت را این پنج تن میدانیم.
اهل سنت و جماعت، اشکالی را به اصل مسأله عصمت وارد کردهاند که هر چند در مورد عصمت پیامبر اکرم میباشد، ولی به طریق اولی، عصمت معصومین و حضرت زهرا3 را زیر سؤال میبرد.
اهل سنت معتقد نیستند که پیامبر اکرم در هر چیزی معصوم بوده است، بلکه فقط در امر تبلیغ عصمت داشته است! وقتی که پیامبر اکرم6 فقط در امر تبلیغ عصمت داشته باشد و عصمت مطلق نداشته باشد، نمیتوان عصمت مطلقه را برای سایر معصومین و حضرت زهرا3 نیز قائل شد!!
پاسخ آنکه اولاً؛ بنابر آیه تطهیر، هر نوع پلیدی و گناه از اهل بیت: دفع شده و این مطلب را کلمه «الرجس» بیان میکند، زیرا «ال» آن استغراق است و معنای آن دوری از هر گونه پلیدی، حتی به صورت سهوی، میباشد و هیچ دلیلی محکمتر و واضحتر از این دلیل نمیتوان یافت.
ثانیاً؛ در حدیث ثقلین که صحت آن نزد عموم مسلمین سنی و شیعه ثابت شده است، عصمت اهل البیت: و حضرت زهرا3 کاملا واضح است. و اگر اشکال گرفته شود که این حدیث فقط ما را نسبت به رجوع به اهل بیت: خبر میدهد! پاسخ میدهیم که، چنانکه قرآن از پیش رو و از پشت سر، باطل به سوی آن نمیآید، مقارن بودن اهل بیت: با قرآن و تصریح به جدا نشدن از آن، دلالت بر عصمت آنان دارد. زیرا که هر مخالفت با شریعت که از سوی آنان صورت گیرد، خواه عمدی و خواه سهوی یا از روی غفلت، جدایی از قرآن شمرده میشود.
لذا اگر بگوییم که آنان هر چند یک لحظه از آن جدا میشوند، این سخن، اثبات دروغ برای فرموده پیامبر اکرم است که از جانب خدای عزّوجلّ خبر از عدم وقوع جدایی داده است، اگر جایز باشد که پیامبر اکرم را به دروغ و جایز شمردن دروغ عمدی متهم نماییم، این با عصمت آن حضرت حتی در مقام تبلیغ منافات دارد، در حالی که پیامبر اکرم در موارد متعددی بر این حدیث تأکید فرمودهاند. (یعنی خدای ناکرده به صورت متعدد دروغ عمدی گفته است).
ثالثاً؛ پیامبر اکرم تمسّک جستن به اهل بیت (عترت) را نگهدارنده از گمراهی به طور دائمی و ابدی شمرده است، زیرا واژه «لن» در حدیث ثقلین افاده ابدی دارد. بنابراین اگر جایی برای گمراهی آنان به اندازه یک لحظه هم وجود داشته باشد، دراین صورت تمسک جستن به عترت چگونه میتواند نگهدارنده باشد؟[3]
نتیجه آنکه؛ عصمت پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت: و در حضرت زهرا3 به طور دائم و در همه امور بوده است.
در ادامه بحث عصمت، به زندگانی حضرت فاطمه معصومه3 می پردازیم.
[1] . با نور فاطمه هدایت شدم، ص 117.
[2] . با نور فاطمه هدایت شدم، ص 218.
[3] . با نور فاطمه هدایت شدم، ص220 تا 221.