حکیم متأله فیض کاشانی در کتاب ارزشمند المحجهٔ البیضاء مینویسد:
خداوند فرموده است: ﴿ رجالُ صَدَقُوا ما عاهدوا الله علیه﴾.[1] پیامبر خدا فرموده است:
«صدق به نیکوکاری هدایت میکند و نیکوکاری به بهشت رهنمون میشود، همانا مردی پیوسته راست میگوید به حدی که خداوند او را صدّیق مینویسد. دروغ به بدکرداری راهنمایی میکند و بدکرداری به دوزخ رهنمون میشود. همانا مرد پیوسته دروغ میگوید تا آن جا که خداوند او را کذّاب ثبت میکند.
در فضیلت صدق همین بس که صدّیق از آن مشتقّ است و خداوند پیامبران را بدان توصیف کرده و در مقام ستایش آنان فرموده است:
﴿ وَ اذْکُرْ فی الْکِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا ﴾؛[2]
و نیز؛ ﴿ وَ اذکُرْ فی الْکِتَابِ إِدْریسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا ﴾.[3]
میگویم: سپس عزالی از پیامبر خدا روایت کرده است که از آن حضرت درباره کمال پرسیدند فرمود: گفتار حق و عمل صادقانه است.
از طریق خاصه (شیعه) کافی از امام باقر روایت کرده که فرموده است: همانا مرد پیوسته راست میگوید به حدی که خداوند او را صدّیق مینویسد.[4]
از امام صادق نقل شده که فرموده است: «مردم را به غیر از زبانتان (با عمل) به نیکی دعوت کنید تا از شما کوشش و صدق و پارسایی ببینند.[5] و نیز از آن حضرت روایت است: «کسی که زبانش راست گوید عملش پاکیزه میشود و آن که نیّتش را نیکو کند روزیاش افزون میگردد، و آن که با کسانش خوش رفتاری کند عمرش دراز میشود.[6]
و نیز آن حضرت فرموده است: به طول رکوع و سجود مرد ننگرید، زیرا این چیزی است که بدان عادت کرده و اگر آن را ترک کند به هراس میافتد بلکه به صدق گفتار و ادای امانت از سوی او بنگرید.[7] و نیز آن حضرت به یکی از یارانش فرمود: «بنگر علی به چه چیز نزد پیامبر خدا منزلت یافت همان را ملازم باش. چه علی جایگاه بلندی را که نزد پیامبر خدا یافت، به سبب صدق گفتار و ادای امانت بود.[8]
[1] . احزاب/ 23. . . مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستهاند صادقانه ایستادهاند.
[2] . مریم/ 42: در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبر خدا بود.
[3] . مریم/ 57؛ و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبر خدا بود.
[4] . کافی، شیخ کلینی، ج2، ص 105، شماره 8 و 10.
[5] . کافی، شیخ کلینی، ج2، ص 105، شماره 8 و 10.
[6] . کافی، شیخ کلینی، ج2، ص150، شماره 11 و 12.
[7] . کافی، شیخ کلینی، ج 2، ص 150، شماره 11و 12.
[8] . کافی، شیخ کلینی، ج2، ص 104، شماره 5.