borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هفتم»
اقسام صدق

صدق مانند کذب شش نوع دارد:

1. صدق در گفتار: و آن خبر دادن از چیزهاست، آن چنانکه در واقع هستند، و کمال این نوع صدق ترک کنایه و توریه بدون ضرورت است، برای احتراز از تفهیم خلاف واقع و تحصیل صورت دروغین در دل، ‌و نیز رعایت معنای حقیقی در الفاظی که بدان‌ها با خدای سبحان مناجات می‌کند، پس کسی که می‌گوید﴿إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ﴾[1] «روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده» و در دلش غیر این است، و یا می‌گوید: «ایاک نعبد» «فقط تو را می‌پرستیم»، و با دلبستگی به دنیا، دنیا را می‌پرسند، زیرا هر که دل خود را به چیزی ببندد بنده آن است – چنانکه اخبار بر این معنی دلالت دارد – چنین شخصی دروغگوست.

2. صدق در نیت و اراده: و این معنی به اخلاص بر می‌گردد، و آن خالص ساختن نیّت برای خداست، به اینکه انگیزه‌ای در طاعاتش، بلکه در همه حرکات و سکناتش، ‌جز خدا نداشته باشد. بنابراین آمیختن نیت به غیر خدا موجب بطلان آن و تکذیب صاحبش خواهد بود.

3. صدق در عزم و تصمیم بر کار نیک: انسان گاهی ابتدا عزم بر کاری می‌کند، و در دل می‌گوید: اگر خدا فلان چیز را روزی من کرد فلان مقدار آن را صدقه می‌دهم، ‌و اگر خدا مرا از این گرفتاری نجات داد چنین و چنان می‌کنم. حال اگر این شخص در درون خود عزم را جزم کرده و مصمم به انجام آن عمل است، عزمش صادق است، ‌و اگر در عزم او نوعی انحراف و سستی و تردید باشد، عزمش کاذب است، زیرا شک و تردید در عزیمت، ضد صدق در آن است.

و صدق در اینجا به معنی قوّه کمال آن است، چنانکه می‌گویند: فلانی میل و خواست راستین دارد، یعنی دارای قوه تام و تمام است، یا میل و خواست کاذب دارد، یعنی خواهش و میلش ناقص و ضعیف است.

4. صدق در وفای به عزم: نفس آدمی گاهی در عزم و تصمیم کنونی سخی است، زیرا وعده دادن برایش مشقتی ندارد، و لیکن چون وقت عمل رسید تمایلات و شهوات به جنبش می‌آیند و با انگیزه درونی به معارضه بر می‌خیزند، ‌و بسا چنان بر انسان چیره می‌شوند که عزیمت وی را از میان می‌برند و وفای به وعده اتفاق نمی‌افتد، و این با صدق در وفای به عزم منافات و ضدیت دارد، و از این رو خدای سبحان می‌فرماید: ﴿رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ﴾[2] «مردانی که به پیمان خویش با خدا وفا کردند».

5. صدق در کردار: و آن مطابقت باطن و ظاهر و یکسانی نهان و آشکار است، یا بهتر بودن باطن از ظاهر، به این معنی که اعمال ظاهر او بر چیزی دلالت نکند که در باطن به آن متصف نباشد، البته نه به این که اعمال را ترک کند بلکه باطن را به تصدیق ظاهر بکشاند و این بالاترین مراتب اخلاص است، ‌زیرا نوعی از اخلاص ممکن است به کمتر از این تحقق یابد، ‌یعنی باطن بدون قصد و غرض با ظاهر مخالفت کند، و این ریا نیست، و می‌توان نام اخلاص بر آن نهاد.

توضیح آنکه: ریا آن است که در اعمال، ‌غیر خدای سبحان قصد شود. گاهی از انسان اعمالی صادر می‌شود که دلالت می‌کند بر اینکه وی دارای فضیلت باطنی است، ‌از قبیل توجه به خدا و انس به او، یا آرامش و وقار، ‌یا تسلیم و رضا و مانند این‌ها، ‌و حال آنکه وی فاقد آن‌هاست.

‌این حال یا به سبب این است که مانعی در تحقق آن‌ها بر او غلبه کرده، یا به واسطه این است که صدور این اعمال ظاهری به این نحو، بدون قصد مشاهده غیر خدای سبحان است، پس چنین شخصی در عمل خود صادق نیست و در دلالت و مطابقت ظاهر با باطن کاذب است. اما اگر ریاکار نباشد و توجهی به خلق نداشته باشد، ‌در این صورت مخالفت ظاهر با باطن اگر از روی قصد باشد ریا نامیده می‌شود، ‌و اخلاص در کار او نیست و اگر بدون قصد باشد کذب نامیده می‌شود و صدق در کار او نیست.

و گاهی بعضی از مراتب اخلاص وجود دارد، و این نوع صدق – یعنی یکسان بودن پنهان و آشکار، یا بهتر بودن باطن از ظاهر، کمیاب‌تر و گرانبهاتر از انواع پیشین است، و از این رو سرور فرستادگان الهی در دعای خود مکرر آن را از خدا می‌طلبد: «خدایا باطنم را بهتر از ظاهرم قرار ده، در حالی که ظاهرم را شایسته و آراسته سازی».

و در خبر است که: «چون پنهان و آشکار مؤمن یکسان باشد خداوند به او به ملائکه مباهات می‌کند و می‌فرماید: «بنده‌ حقیقی من این است».

یکی از بزرگان گفته است: ‌«کیست که به من شخصی را نشان دهد که شب‌ها [در تاریکی و تنهایی] گریان و روزها [در میان مردم] خندان باشد».

چه خوش گفته است:

 

إذا السّرّ و الإعلان فی المؤمن استوی

 

فقد عزّ‌فی الدارین و استوجب الثنا

«هرگاه پنهان و آشکار مؤمن یکسان باشد در دو جهان عزیز و سزاوار ستایش است. »

 

و إن خالف الإعلان سرا فماله

 

علی سعیه فضل سوی الکدّ‌ و العنا

«و اگر ظاهر [آراسته] او مخالف باطن باشد برایش هیچ فضیلت و اجری جز رنج و زحمت نیست».

 

کما خالص الدّینار فی السوق نافق

 

و مغشوشه المردود لایقتضی المنا

«همچنان که زر ناب در بازار رائج است و زر ناسره مردود است و از آن آرزویی بر نمی‌آید».

و ازاین گونه صدق؛ موافقت گفتار با کردار است، که آدمی آنچه را نمی‌کند نگوید و به آنچه نمی‌کند فرمان ندهد، زیرا آن که پند می‌دهد و خود پند نمی‌گیرد دروغگوست. و از این روست که امیرمؤمنان7 فرمود:

«انی و الله ما احثکم علی طاعة ‌إلا و أسبقکم إلیها، و لا أنهاکم عن معصیة‌ إلا و أتناهی قبلکم عنها». [3]

«به خدا سوگند که شما را به طاعتی ترغیب نمی‌کنم مگر آنکه به آن از شما پیشی می‌گیرم، ‌و شما را از گناهی باز نمی‌دارم مگر آنکه پیش از شما از آن باز می‌ایستم. »

6. صدق در مقامات دینی: مانند صبر، شکر، توکّل، حب، رجا، خوف، زهد، تعظیم، رضا، تسلیم و امثال این‌ها. این گونه صدق بالاترین و ارجمند‌ترین درجات صدق است، و هر که به حقیقت این مقامات، و لوازم و آثار و غایات آن‌ها متصف شود حقیقتاً صدیق است، ‌و هر که اسم آن‌ها را بر خود ببندد و از حقیقت و آثار آن‌ها بی خبر باشد و در واقع کاذب است.

مگر نمی‌بینی که هر که از سلطان یا قدرتمندی ترسان شود چگونه چهره‌اش زرد و خور و خوابش دشوار و عیش و زندگانیش تیره و ناگوار و خاطرش پریشان و اعضا و جوارحش مضطرب و لرزان می‌گردد؟‌و گاه دست از شهر و دیار می‌شوید و ترک اهل و عیال خود می‌کند و در غربت با تنهایی و رنج و مشقت می‌سازد و خطرها را به جان می‌خرد. ‌این همه از بیم آن کسی است که از او ترسیده، چنین خوفی صادق و واقعی است و امّا کسی که ادعای ترس از خدا یا آتش دوزخ دارد و هیچ اثری از آن به هنگام قصد انجام گناه در او ظاهر نیست، خوفش کاذب است.

پیغمبر اکرم فرمود: «لم أر مثل النار نام هاربها، و لم أر مثل الجنة‌نام طالبها» «چون آتش دوزخ ندیدم که گریزان از آن در خواب باشد، و چون بهشت ندیدم که خواهان آن در خواب باشد.» [4]

امّا این مقامات را نهایتی متصور نیست، تا برای کسی ممکن بود که به نهایت آن برسد، ‌بلکه هر بنده‌ای به حسب حال و مرتبه خود نصیب و بهره‌ای دارد، ‌معرفت و بزرگداشت خدا و خوف از او نامحدود است، و از این رو پیغمبر اکرم چون جبرئیل را به صورت اصلیش دید، بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد و به حال طبیعی بازگشت فرمود: «من هیچ یک از مخلوقات خدار ا این چنین گمان نمی‌کردم! جبرئیل گفت: ‌اگر اسرافیل را ببینی چه خواهی گفت که عرش بر دوش اوست و پاهای او زمین‌ها را شکافته، و با وجود این از عظمت خدا همچون گنجشک کوچکی می‌گردد!»

و فرمود: «شبی که در سیر شبانه – همراه جبرئیل – به ملأ اعلی می‌گذشتم عالم بالا از خوف و خشیت خدا همچون پلاس کهنه‌ای می‌نمود». [5]

به فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل بنگر، که از شدّت خشیت چه حالی دارند، و این همه از قوت معرفت ایشان به عظمت و جلال خداوند است، ‌و حال آن که بالاتر از آنچه ایشان دریافته‌اند مراتب نامتناهی هست. پس اختلافی که مردم در مراتب خوف و تعظیم و حبّ‌و انس دارند، به حسب اختلاف آنان در معرفت خداوند است، و برای احدی ممکن نیست که به نهایت این معرفت برسد، و اختلاف مردم به قدر معرفتی است که امکان دستیابی به آن هست و رسیدن همه مردم به این مقدارنیز نادر است، و کسی که در همه این مقامات صادق باشد جداً کمیاب و بلکه نایاب است.

و از نشانه‌های این صدق؛ پوشیده داشتن همه مصائب و طاعات و ناخشنودی از اطلاع مردم بر آنهاست.

امام صادق7 فرمود: «چون بخواهی بدانی که در دعوی خود صادقی یا کاذب، در راستی نیت و ادعای خود بنگر، و آن‌ها را با ترازوی خدایی بسنج که گویی در قیامت هستی، خدای عزوجل می‌فرماید:

﴿وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ﴾[6] «و سنجش در آن روز به حق و درست است. »

پس اگر حقیقت نیت و مقصود تو با کنه دعوی تو هماهنگ و برابر بود صدق تو مسلم است، و پایین‌ترین مرتبه‌ صدق این است که زبان و دل مخالف یکدیگر نباشند. مثل شخص صادقی که وصفش را گفتیم، مانند کسی است که در حال جان دادن است، اگر جان ندهد چه می‌‌تواند بکند.[7]

 


[1] . سوره انعام، آیه 79.

[2] . سوره احزاب، آیه 23

[3] . نهج البلاغه، محمد دشتی.

[4] . نهج الفصاحه ، حدیث 2599

[5] . مصباح الشریعه ، باب 75

[6] . سوره اعراف ، آیه 8 .

[7] . مصباح الشریعهٔ» باب 75 .

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: