همانگونه که گفتیم بعضی خواستهاند از آیات فوق ذاتی بودن سعادت و شقاوت را اثبات کنند در حالی که نه تنها آیات فوق دلالتی بر این امر ندارد بلکه به وضوح ثابت میکند که سعادت و شقاوت اکتسابی است، زیرا میگوید:
﴿فامَّا الذین شقوا﴾ (آنها که شقاوت مند شدند) و یا میگوید: ﴿أمَّا الذین سعدوا﴾ (اما آنها که سعادتمند شدند) اگر شقاوت و سعادت ذاتی بود میبایست گفته شود ﴿اما الاشقیاء و اما السعداء﴾ و مانند آن. و از اینجا روشن میشود آنچه در تفسیر فخر رازی آمده که «در این آیات خداوند از هم اکنون حکم کرده که گروهی در قیامت سعادتمندند و گروهی شقاوتمند، و کسانی را که خداوند محکوم به چنین حکمی کرده و میداند سرانجام در قیامت سعید یا شقی خواهند بود محال است تغییر پیدا کنند، و الا لازم میآید که خبر دادن خداوند کذب، و علمش جهل شود و این محال است!!...» به کلی بی اساس است.
این همان ایراد معروف «علم خدا» در مسئله جبر و اختیار است که پاسخ آن از قدیم داده شده است و آن اینکه:
اگر ما افکار پیش ساخته خود را نخواهیم بر آیات تحمیل کنیم مفاهیم آن روشن است، این آیات میگوید: در آن روز گروهی در پرتو اعمالشان سعادتمند و گروهی به خاطر اعمالشان شقاوتمندند و خدا میداند چه کسانی به اراده خود و به خواست و اختیار خود در طریق سعادت گام مینهند و چه گروهی با اراده خود در مسیر شقاوت گام مینهند بنابراین به عکس آنچه او گفته اگر مردم مجبور به انتخاب این راه باشند علم خدا جهل خواهد شد. چرا که همگان با میل و اختیار خود راه خویش را انتخاب میکنند.
شاهد سخن اینکه، آیات فوق به دنبال داستان های اقوام پیشین است که گروه عظیمی از آنها بر اثر ظلم و ستم و انحراف از جاده حق و عدالت، و آلودگی به مفاسد شدید اخلاقی و مبارزه با رهبران الهی گرفتار مجازاتهای دردناکی در این جهان شدند که قرآن برای تربیت و ارشاد ما و نشان دادن راه حق از باطل و جدا ساختن مسیر سعادت از شقاوت این داستانها را بازگو میکند.
اصولا اگر ما ـ آن چنان که فخر رازی و هم فکرانش میپندارند- محکوم به سعادت و شقاوت ذاتی باشیم، و بدون اراده به بدیها و نیکیها کشانده شویم تعلیم و تربیت لغو وبیهوده خواهد بود. آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی، نصیحت و اندرز، تشویق و توبیخ، سرزنش و ملامت، مؤاخذْ و سؤال و بالاخره کیفر و پاداش همگی بی فایده یا ظالمانه محسوب میگردد.
آنها که مردم را در انجام نیک و بد مجبور میدانند خواه این جبر را، جبر الهی، یا جبر طبیعی، یا جبر اقتصادی، و یا جبر محیط بدانند تنها به هنگام سخن گفتن و یا مطالعه در کتابها از این مسلک طرفداری میکنند، ولی در عمل حتی خودشان هرگز حاضر نیستند به عنوان اینکه او مجبور به انجام این کار است از وی صرف نظر کنند و یا مجازاتش را ظالمانه به پندارند و یا بگویند او نمیتوانسته است این عمل را مرتکب نشود چون خدا خواسته یا جبر محیط و طبیعت بوده است، این خود دلیل دیگری بر فطری بودن اصل اختیار است.
به هر حال هیچ جبری مسلکی را نمییابیم که در عمل روزانه خود به این عقیده پای بند باشد بلکه بر خوردش با تمام انسانها برخورد با افراد آزاد و مسئول و مختار است.
تمام اقوام دنیا به دلیل تشکیل دادگاهها و دستگاههای قضایی برای کیفر متخلفان عملا آزادی اراده را پذیرفتهاند.
تمام مؤسسات تربیتی جهان نیز بطور ضمنی این اصل را قبول کردهاند که انسان با میل و اراده خود کار میکند و یا تعلیم و تربیت میتوان او را راهنمایی و ارشاد کرد و از خطاها و اشتباهات و کج اندیشیها بر کنار ساخت.