borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هفتم»
آنچه بین ابوبكر و عمر اتفاق افتاد

هنگامیكه این اخبار به ابوبكر رسید [بعید نیست هنگام رسیدن این خبر به ابوبكر زمانى بوده كه او هنوز در مسجد بود و مردم متفرق شده بودند. به همین جهت هنگامى كه خبر اضطراب و گریه‌هاى مردم به او رسید. با عمر درباره‌‌ى چگونگى برخورد با مسئله مشورت نمود و در نتیجه تصمیم گرفتند كه مردم را دوباره به مسجد فرا خوانند در حالى كه هنوز حضرت زهرا3 در مسجد بودند. وقتى مردم جمع شدند ابوبكر آن سخنان تهدیدآمیز را براى مردم زد و در پایان ام سلمه به عنوان اعتراض بر او مطالبى بیان داشت كه ذكر خواهد شد و بعد حضرت زهرا3 به منزل بازگشتند. به عمر گفت: دستت خالى باد! چه مى‌‌شد اگر مرا به حال خود مى‌‌گذاشتى كه شاید این گسیختگى را به نوعى التیام مى‌‌دادم و مسئله تشنج آور پیش آمده را به طورى اصلاح مى‌‌كردم. آیا این برایمان بهتر نبود.

عمر گفت: در این، تضعیف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى تو دلسوزى كردم!

ابوبكر گفت: واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى‌‌شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى‌‌خواهد و ما چه حیله اى براى او پنهان كرده‌ایم؟!

عمر گفت: آیا بیش از یك تُندى بود كه از بین رفت و آیا بیش از یك لحظه اى بود كه گذشت؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است، و گناه آنچه كه بود بر عهده‌‌ى من بگذار! را وى مى‌‌گوید: پس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسیار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودی![1]

 


[1] . شرح ابن ابى‏الحدید ج 16 ص 284.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: