کلمه «عصمت» اسم مصدر، و از ریشه «عصم» است. واژهٔ «عَصَم» در لغت به معنای امساک و منع است.[1]
راغب نیز در مفردات، همین معنا را بیان میکند و میگوید: «العصم الامساک»[2].
لغتشناسان دیگری همچون ابن منظور در لسانالعرب، جوهری در الصحاح، زبیدی در تاجالعروس، و فیروزآبادی در قاموسالمحیط نیز کلمه «عصم» را به معنای منع و نگهداری تفسیر کردهاند.
در اصطلاح علم کلام، «عصمت» قوهای است که انسان را از واقع شدن در گناه و خطا منع میکند. گاهی نیز اینگونه تعریف شده است: «لطفی که خداوند در حق بنده خویش انجام میدهد، به طوری که دیگر انگیزهای برای ترک طاعت و انجام گناه ـ با اینکه قدرت بر انجام آن دو را دارد ـ باقی نمیماند.»[3] علامه طباطبایی1 میگوید: عصمت نوعی علم و دانش است که صاحبش را از گناه و خطا باز میدارد.[4]
طریحی در مجمعالبحرین میگوید: «معصوم کسی است که از تمام محرمات الهی اجتناب نماید»[5].
این ماده در قرآن نیز به معنای منع و نگهداری به کار رفته است؛ مانند آیات 67 سورة «مائده» ﴿وَاللّـهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ﴾ و 43 سورۀ «هود» ﴿سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّـهِ ﴾. در اینگونه آیات، کلمه «یعصم» به معنای «یمنع» و «یحفظ»، و کلمۀ «عاصم» به معنای «حافظ» و «مانع» است.
بنابر مجموعه گفتهها و تعبیرهای علمای اهل کلام، عصمت در اصطلاح عبارت است از: ملکه و قوه نفسانی برخاسته از علم ویژه، و موهبت خاص خداوندی که با وصف قدرت بر انجام معصیت و ترک طاعت، سبب مصونیت دایم صاحب آن از خطا و ارتکاب گناه میگردد.
دانشمندان علم کلام اسلامی، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب تجرید الاعتقاد و علامه حلّی در شرح تجرید، به این نکته اشاره کردهاند که بحث عصمت در سه سطح مطرح میگردد:
سطح اول: عصمت به معنای بازدارندگی از اشتباه در ابلاغ رسالت است.
در این زمینه، دانشمندان علم کلام، اعم از اهل تشیع و اهل تسنن، عصمت به معنای یادشده را در مورد پیامبر اکرم دائمی بودن میدانند؛ زیرا آیه سوم از سورۀ «نجم» با صراحت این امر را بیان کرده است که هرگز پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمیگوید و سخن او چیزی جز وحی الهی نیست:
﴿وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى_ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى﴾.[6]
سطح دوم: عصمت به معنای بازدارندگی از گناه و معصیت است.
در این زمینه، عموم علمای علم کلام شیعه، معتقد به عصمت پیامبران و امامان و فاطمه زهرا3 هستند.[7]
سطح سوم: عصمت به معنای بازدارندگی از هرگونه لغزش و اشتباه است.
در این زمینه، میان دانشمندان علم کلام شیعه اتفاق نظر نیست، اما از نظر اکثریت آنان، پیامبر اکرم، دخترش فاطمه زهرا3 و ائمه شیعیان: در مرتبهای قرار دارند که از هرگونه خطا و اشتباه مبرّا میباشند. از اینرو، به آنان «معصوم» گفته میشود.[8]
عصمت به صورت مطلق و گسترده، مربوط به گروه معدودی به نام انبیا و امامان است. ولی «عصمت نسبی» به معنای مصونیت در برابر برخی از گناهان، اختصاص به آن گروه ندارد و بسیاری از انسانهای شریف را نیز دربر میگیرد.
این گروه از انسانها هرچند نسبت به تمام گناهان مصونیت ندارند، ولی بدون شک نسبت به برخی از آنها دارای مصونیت میباشند؛ یعنی نه تنها آن گناهان را انجام نمیدهند، بلکه به فکر انجام آنها نیز نمیباشند.
مثلاً، گروه زیادی از افراد نسبت به گناهانی مانند سرقت مسلحانه در نیمهشب یا قتل انسانهای بیگناه یا انتحار و خودکشی، مصونیت دارند و دارای حالت درونی خاصی میباشند.
عوامل پیدایش این نوع گناهان در محیط ذهن آنان آنچنان محکوم و مورد تنفر است، که انجام آنها حتی به فکرشان هم خطور نمیکند.
با تصویر «عصمت نسبی» که در غالب افراد نسبت به برخی از گناهان وجود دارد، میتوان به ماهیت «عصمت مطلق» و گسترده نسبت به تمام گناهان،
پی برد و آن را چنین توصیف کرد:
یک نیروی باطنی و یک حالت نفسانی و یک نوع تقوا و پیراستگی درونی است که، آنان را از اندیشهٔ گناه، [چه برسد به انجام آن]، باز میدارد و اگر این حالت از آنان گرفته شود، بسان افراد عادی میگردند که تنها عصمت نسبی دارند نه عصمت مطلق.
انسان میتواند با ریاضت شرعی و تهذیب نفس، به مقام عصمت دست یابد. عصمت منحصر به پیغمبران و امامان معصوم: نیست.
البته هر پیامبر و امامی معصوم است، ولی هر معصومی پیامبر و امام نیست؛ زیرا ملکۀ عصمت، در حد خود، چونان سایر کمالات وجودی، درجات دارد و دارای شدت و ضعف است. اما آنچه انحصاری و موهبتی است و کسی نمیتواند با تلاش و کوشش آن را کسب کند، مقام نبوّت و رسالت و امامت است: ﴿ اللَّـهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ﴾.[9] خداوند، سِمَتهای کلیدی و پستهای حسّاس نمایندگی از طرف خود را به هر کس، حتی به هر معصوم فعلی نمیدهد.
با تهذیب نفس و رعایت تقوا و مواظبت بر اعضا و جوارح و خاطرههای نفسانی و شیطانی، و با خوردن غذای حلال و مراقبه و محاسبه و. . . ، میتوان در علم و عمل، به این ملکۀ شکوهمند رسید. و ارادهای پولادین کسب کرد، و نسبت به آینده مصون ماند.
ممکن است گذشته را با کفارات و امور دیگر جبران کرد، اما نمیتوان آن را به گونهای ترمیم کرد که عصمت نسبت به گذشته تحصیل شود؛ چون نمیتوان واقعشده را تغییر داد، گرچه هر انسانی میتواند پیش از بلوغ، در سایۀ تعلیم و تربیت و تهذیب و تزکیه به جایی برسد که در هنگام بلوغ معصوم باشد.
کسی که از تعلیم و تربیت صحیح اولیای الهی بهرهمند است، ممکن است به مقامی از عصمت نایل شود، که در مسائل علمی نیز اشتباه نکند چه اینکه قرآن فرموده: ﴿ إِنْ تَتَّقُوا اللَّـهَ يَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَاناً ﴾.[10]
در این صورت، قدرت تشخیص کامل نصیب او میگردد؛ نه بد میفهمد و نه فهمیدهها را بد نگه میدارد. گرچه ممکن است بعضی از چیزها را نداند؛ چون عصمت نیز مانند سایر کمالات وجودی دارای درجات و شئون و شُعب است، نه اینکه در همۀ افراد یکسان باشد.
با تهذیب نفس، مواظبت بر اعضا و جوارح و خاطرهها؛ از طریق مراقبه، محاسبه، مشارطه، معاتبه و معاقبه، میتوان از ملکۀ عصمت در بخش علم و عمل بهرهمند شد.
عصمت علمی و عملی گرچه هر دو موهبت است، ولی انسان میتواند زمینۀ این دو را در خود فراهم کند، تا خدای سبحان که وهّاب مطلق است، برابر استعداد فراهمشده، کمال عصمت را عطا کند: ﴿وَ آتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ﴾[11] یعنی: هرچه را به لسان استعداد سؤال کردید، جواب آن آماده است و خدای سبحان عطا خواهد کرد.
[1] . معجم مقاییس اللغهٔ، احمد بن فارس، 1404ق، ج4، ص331.
[2] . مفردات راغب، راغب اصفهانی.
[3] . الالهیات، سبحانی، ج3، ص158.
[4] . اندیشه های کلامی علامه طباطبایی، مصطفی خلیلی، ص294.
[5] . مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، ج6، ص116.
[6] . سوره نجم، آیه3-4 .
[7] . رسائل العشر، محمدابن حسن طوسی، ص106.
[8] . الغدیر، علامه امینی، ج2، ص297.
[9] . سوره انعام، آیه124.
[10] . سوره انفال، آیه 29.
[11] . سوره ابراهیم، آیه 34.