بنا بر آنچه گفته شد، كلمه﴿أَهْلَ الْبَیتِ﴾ در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود، منظور از آن، این پنج تن هستند، یعنى رسول خدا و على و فاطمه و حسنین: ، و بر هیچ كس دیگر اطلاق نمىشود، هر چند كه از خویشاوندان و اقرباى آن جناب باشد، البته این معنا، معنایى است كه قرآن كریم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده، و گر نه به حسب عرف عام، كلمه مزبور بر خویشاوندان نیز اطلاق مىشود.
كلمه «رجس»- به كسره را، و سكون جیم- صفتى است از ماده رِجاسَت، یعنى پلیدى و قذارت. و پلیدى و قذارت، هیاتى است در نفس آدمى، كه آدمى را وادار به اجتناب و نفرت مىنماید؛ مانند پلیدى رذائل، و نیز هیاتى است در ظاهر موجود پلید، مانند پلیدى خوك، كه باز آدمى از آن نفرت دارد. هم چنان كه قرآن كریم این لفظ را در هر دو معنا اطلاق كرده، درباره پلیدى ظاهرى فرموده: ﴿أَوْ لَـحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ﴾.[1] و درباره پلیدیهاى معنوى، مانند شرك و كفر، و اعمال ناشایست فرموده: ﴿وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ﴾.[2] و نیز فرموده: ﴿وَ مَنْ یرِدْ أَنْ یضِلَّهُ یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ كَذلِكَ یَجْعَلُ اللَّـهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ﴾[3].
و این كلمه، به هر معنا كه باشد، نسبت به انسان عبارت است از؛ ادراكى نفسانى، و اثرى شعورى، كه از علاقه و بستگى قلب به اعتقادى باطل، یا عملى زشت حاصل مىشود. وقتى مىگوییم: انسان پلید، یعنى انسانى كه به خاطر دل بستگى به عقاید باطل، یا عمل باطل دلش دچار پلیدى شده است.
[توضیح اینكه مفاد آیه تطهیر، معصوم بودن اهل بیت: از اعتقاد و عمل باطل است و ملازم بودن آنان با اعتقاد و عمل حق، به اراده تكوینى خداوند است]
و با در نظر گرفتن اینكه، كلمه رجس، در آیه شریفه الف و لام دارد، كه جنس را مىرساند، معنایش این مىشود كه خدا مىخواهد تمامى انواع پلیدیها، و هیاتهاى خبیثه، و رذیله، را از نفس شما ببرد، هیاتهایى كه اعتقاد حق، و عمل حق را از انسان مىگیرد، و چنین ازالهاى با عصمت الهى منطبق مىشود، و آن عبارت است از صورت علمیهاى در نفس كه انسان را از هر باطلى، چه عقاید و چه اعمال حفظ مىكند، پس آیه شریفه یكى از ادله عصمت اهل بیت است.
براى اینكه قبلا گفتیم اگر مراد از آیه، چنین معنایى نباشد، بلكه مراد از آن تقوى و یا تشدید در تكالیف باشد، دیگر اختصاصى به اهل بیت نخواهد داشت. خدا از همه بندگانش تقوى مىخواهد، نه تنها از اهل بیت، و نیز گفتیم كه یكى از اهل بیت، خود رسول خدا است، و با اینكه آن جناب معصوم است، دیگر معنا ندارد كه خدا از او تقوى بخواهد.
پس چارهاى جز این نیست كه آیه شریفه را حمل بر عصمت اهل بیت كنیم، و بگوییم: مراد از بردن رجس، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است، و مراد از تطهیر در جمله ﴿یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً﴾ كه با مصدر تطهیر تاكید شده، زایل ساختن اثر رجس به وسیله وارد كردن چیزی که مقابل آن است، و آن عبارت است از اعتقاد به حق.
پس تطهیر اهل بیت عبارت شد، از اینكه ایشان را مجهز به ادراك حق كند، (حق در اعتقاد، و حق در عمل) و آن وقت مراد از اراده این معنا، (خدا مىخواهد چنین كند)، نیز اراده تكوینى مىشود، چون قبلا هم گفتیم اراده تشریعى را كه منشا تكالیف دینى و منشا متوجه ساختن آن تكالیف به مكلفین است، اصلا با این مقام سازگار نیست، (چون گفتیم اراده تشریعى را نسبت به تمام مردم دارد نه تنها نسبت به اهل بیت).
پس معناى آیه این شد؛ كه خداى سبحان مستمراً و دائماً اراده دارد، شما را به این موهبت یعنى؛ موهبت عصمت اختصاص دهد به این طریق كه اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما اهل بیت ببرد، و در جاى آن عصمتى بیاورد كه حتى اثرى از آن اعتقاد باطل و عمل زشت در دلهایتان باقى نگذارد.
[1] . يا گوشت خوك كه پليد است. سوره انعام، آيه 145.
[2] . و آنهايى كه در دل بيمارند، قرآن پليدى ديگرى بر پليديهايشان مىافزايد، و مىميرند در حالى كه كافرند. سوره توبه، آيه 125.
[3] . و كسى كه خدا بخواهد گمراهش كند، دلش را تنگ و ناپذيرا مىكند، به طورى كه پذيرفتن حق برايش چون رفتن به آسمان غير ممكن باشد، خدا اين چنين پليدى را بر كسانى كه ايمان نمىآورند مسلط مىسازد. سوره انعام، آيه 125. [. . . . . ]