اما از ما خواست و گفت ایها الانسان! تو هیچ جبری در كار نداری، جهنمی است در كنار، بهشتی است در كنار، هر دو را من برای شما تشریح كردم. فطرتی دادم بهشتپذیر. عقلی دادم بهشتپذیر. عقلی دادم جهنمگریز. ولی آزاد هستی.
این ﴿لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ﴾ ناظر به آزاد بودن انسان است. اینطور نیست كه این اباحهگری را ـ معاذ الله ـ تجویز كرده باشد. خب اگر انسان بخواهد دین را بپذیرد یا نپذیرد كه ـ معاذ الله ـ میشود اباحهگری. پس آن ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ _ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ﴾[1]آن بگیر و ببندها برای چیست؟ این با ﴿لاَ إِكْرَاهَ﴾ سازگار نیست. با ﴿قُلِ الْحَقُّ﴾ سازگار نیست با ﴿إِنَّا هَدَینَاهُ﴾ سازگار نیست. آنجا ناظر به جریان تكوین است.
انسان، آزادانه یا بهشتی است یا دوزخی و این حریت انسان را تأكید میكند. بعد فرمود؛ انبیا را فرستادیم به شما بگویند، عقل دادیم، فطرت دادیم، ائمه مأموریت پیدا كردند، جانشین پیامبر باشند. اینها به شما بگویند، اگر با داشتن همه این حجج الهی بیراهه رفتید آن وقت بگیر و ببند شروع میشود، ﴿ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ _ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ﴾ این ﴿ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ _ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ﴾ با ﴿ لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّین ﴾ كاملاً هماهنگ است.
[1] . سورة حاقه، آيات 30 و 31.