«آگاه باشید! به خدا قسم شما را مىبینم كه به زندگى راحت میل نموده اید، و كسى كه سزاوار منصب حل و فصل امور است از جایگاهش دور نمودید، و تن به راحتى در داده اید، و از جاى وسیع به جاى تنگ پناه آورده اید، و از دین برگشتید و آنچه را كه حفظ مىكردید دور افكندید، و چیزى را كه به آسانى خورده بودید برگرداندید.
اگر شما و تمام كسانى كه در زمین هستند كافر شوند، خداوند از همهى آنها بى نیاز است و خداوند سپاس شده است.
آیا خبر كسانى كه قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود، و اقوامى كه بعد از اینان آمدند به شما نرسیده؟ قضایاى آنان را جز خدا نمیداند كه رسولان الهى با بینات به سوى آن اقوام آمدند، ولى آنان دستهاى خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده اید كافریم، و ما در آنچه ما را به سویش مىخوانید در شك و تردید هستیم.
عار و عذاب بر كسى كه دختر پیامبر را خوار كند
من گفتم آنچه گفتم، در حالى كه مىدانم یارى نكردن وجودتان را فرا گرفته و بى وفائى همچون لباسى بر قلبهاى شما پوشیده شده است. ولى این سخنان به خاطر بر لب رسیدن جانم بود، و آه هائى بود كه براى خاموش نمودن آتش غضبم كشیدم، و سستى تكیه گاهم بود و ضعف یقین شما است و اظهار غصهى سینه ام است، كه دیگر نتوانستم آن را مخفى كنم و براى اتمام حجت بود.
پس شتر خلافت را بگیرید و با طناب، رَحْل [رحل براى شتر در حكم زین براى اسب است]. آن را محكم به شكم آن ببندید، در حالى كه كمر آن شتر مجروح شده و استخوانهایش شكسته و پاهایش ضعیف شده و كف پاهایش نازك گردیده و عیب آن همیشه باقى است. به غضب خداى جبار و ننگ ابدى علامت گذارى شده، و پیوسته به آتش الهى روشن است. آتشى كه بر قلبها اثر مىگذارد و در عمودهاى كشیده بر آنان ملازم شده است. آنچه انجام مىدهید نزد خداوند محفوظ است و به زودى كسانى كه ستم كردند مىفهمند به كجا مىروند.