راوى گوید: آنگاه امسلمه سر خود را از حجرهاش بیرون آورد و گفت:
«آیا به مِثل فاطمهاى كه دختر رسول خداست، این حرفها زده مىشود؟! در صورتى كه او حوریهاى بین انسانها، و اُنس براى نفس پیامبر است. در آغوش پیامبران تربیت یافته و نزد ملائكه دست به دست گردیده و در دامان زنانِ پاك رشد نموده و به بهترین وجهى در وجود آمده و به نیكوترین صورت تربیت شده است.
آیا گمان مىكنید پیامبر میراثش را بر او حرام نموده و او را از این مسئله آگاه ننموده است؟ با اینكه خداوند به او فرموده: «و خانوادهى نزدیك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان».[1] آیا مىشود پیامبر به فاطمه این مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبهى ارث نماید؟!! و حال آنكه او بهترین زنان، و مادر سرآمد جوانان و همتاى مریم دختر عمران، و همسر شیر شجاعان است. فاطمهاى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار، پایان یافت.
قسم به خدا! پیامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مىكرد و دست راست خود را زیر سر او مىنهاد و روانداز او را دست چپش قرار مىداد. عجله نكنید كه پیامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مىشوید. واى بر شما و به زودى خواهید دانست.»[2]
[1] . وَ اَنذِر عَشیرتَکَ الاَقرَبین، سورهى شعرا: آیهى 214.
[2] . راوى مىگوید: أمسلمه در آن سال- بخاطر این سخنان- از سهمیهى سالانهاش محروم شد