borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هفتم»
فاطمه‌ی راستگوست هر چه گفت بپذیر

«امام کاظم7 از پدران خود نقل فرمود: در شبی که صبح آن پیامبر6 از دنیا رفتند پیامبر6 حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین8 را خواست و در را به روی بقیه بست. ابتدا فاطمه‌ی زهراء3 را صدا نمود و مدتی طولانی از شب را با او خلوت نمود.

وقتی این ملاقات طول کشید، حضرت امیر7 همراه با فرزندان بیرون آمدند و در آستان در ایستادند. مردم نیز پشت در ایستاده بودند، زنان پیامبر به حضرت علی و فرزندان ایشان نگاه می‌کردند.

عایشه به حضرت امیر7 گفت: ‌چرا رسول خدا تو را در این ساعت مهم از اطاق بیرون کرد و با دخترش خلوت نموده است؟ امیرالمؤمنین7‌ به او فرمود: من از آنچه در خلوت می‌گذرد با خبرم! آن‌ها درباره‌ی مسائلی که تو و پدرت و دو یار پدرت به وجود خواهید آورد سخن می‌گویند.

حضرت علی7 می‌فرماید: پیش پیامبر آمدم، ایشان در حال جان دادن بودند، نتوانستم خودم را کنترل کنم و به این حال پیامبر گریستم. پیامبر فرمود: علی جان! الان زمان گریه‌ی تو نیست، من به سوی خداوند توجه کرده و نعمت‌های او می‌ستایم، اما گریه و غم و غصه‌ی من برای تو، همسرت می‌باشد. پس از من، حق شما را ضایع می‌کنند و همگی بر شما ظلم روا می‌دارند.

ای علی! من فاطمه را به مسائلی وصیت کردم و مطالبی به او گفته‌ام که برایت بگوید، هر چه فاطمه گفت، آن را تنفیذ کن زیرا او بسیار راستگو و صادق است. سپس زهرا را در آغوش گرفت و سرش را بوسه زد و فرمود: ‌فاطمه جان!‌پدرت فدایت باد. صدای گریه‌ی زهرا بلند شد.

پیامبر، زهرا را به سینه‌ی خود چسباند و گفت: ‌اما زهرای من!‌ خداوند انتقام شما را از آنان می‌گیرد و خداوند به غضب تو غضبناک می‌گردد. جهنم، منزلگاه این ظالمان باد، سپس رسول خدا گریستند. علی7 فرمود: به خدا قسم! گمان می‌کردم بخشی از وجودم در گریه‌ی پیامبر از دست رفت، مانند ابر بهاری گریه می‌کردند تا آنکه صورتش و محاسنش از اشک‌تر شد.

پیامبر از فاطمه3 جدا نمی‌شد. سر مبارک پیامبر بر روی سینه من بود، حسن و حسین پاهای آن حضرت را بوسه می‌زدند و با صدای بلند گریه می‌کردند.

اگر بگویم جبرئیل آنجا بود، دروغ نگفته‌ام، زیرا صدای گریه و زاری می‌شنیدم که برایم آشنا نبود، اما کسی را نمی‌دیدم، شک ندارم که صدای فرشته‌ای بود و مگر می‌شود جبرئیل در این شب هولناک یار دیرینه‌ی خود را تنها بگذارد.

آن شب، ‌فاطمه زهرا3 چنان گریه می‌نمود که گمان می‌کنم زمین و آسمان بر او ناله و گریه می‌کردند، سپس پیامبر فرمود:

‌ای دخترم! خداوند پشتیبان شما خواهد بود. به همان خدایی که مرا برانگیخت، عرش خداوند و آنچه در اطراف اوست، ‌از زمین و آسمان و ما بین این دو، از گریه تو گریستند. به همان خدایی که مرا برانگیخت، بهشت بر مردم حرام است، تا آنکه من وارد بهشت گردم و پس از من، تو اولین کسی هستی که بر بهشت قدم می‌نهد.

فاطمه جان! گوارایت باد. به همان خدایی که مرا برانگیخت، تو سرور زنان بهشت هستی. به همان خدایی که مرا برانگیخت، جهنم شعله‌ای می‌کشد که هیچ پیامبر و یا فرشته‌ی مقربی از هراس او در امان نیست و همگی بی هوش می‌شوند، یک منادی صدا می‌زند: ای جهنم! خداوند به تو می‌گوید: آرام باش تا فاطمه، ‌دختر محمد، عبور نماید و به بهشت روانه گردد، هیچ دود و آتشی به او آسیب نمی‌رساند.

به همان خدایی که مرا برانگیخت، حسن از طرف راست و حسین از طرف چپ، شما را همراهی می‌کنند و به بالاترین مکان بهشت در پیشگاه خداوند متعال، ‌در مقامی شریف در کنار علی بن ابی طالب جای می‌گیری. به همان خدایی که مرا برانگیخت، ‌از دشمنانت دادخواهی خواهم نمود و کسانی که حق تو را غصب کردند، رشته محبت تو را بریدند، ‌بر من دروغ بستند، همه را پشیمان و خجل خواهم نمود، ‌پس می‌گویم: ای امت من!‌ای امت من! جواب می‌رسد، امتت، پس از شما دگرگون شدند و جهنمی گشتند.» [1]

 


[1] . بحار الانوار، ج 43 ، ص 68 و اعیان الشیعه ج 2 ، ص 276.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: