borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هفتم»
لباس عید

خدا نیز آنجا که فاطمه3 برای لباس عید به حسنین8 وعده‌ای می‌دهد و إن شاء الله می‌گوید تا آن‌ها را آرام کند، به وعده او عمل می‌کند و برای حسنین8 لباسی از بهشت می‌فرستد تا فاطمه همیشه صدیقه باشد. [1]

به راستی با این همه جلالت و عظمت چرا در جریان فدک، عمر و ابوبکر، سخنان او را نپذیرفتند و وقاحت را به آنجا رساندند که حتی شهود او را که علی7 و حسنین8 و ام ایمن بودند – تکذیب کردند؟

ام ایمنی که رسول او را مژده بهشت می‌داد و حسنین که دو سرور جوانان بهشتند و علی که به گفته‌ی رسول خدا، او با حق است و حق با او است و خدا او را نفس رسول می‌خواند.

خداوند وعده صدیقه طاهره به حسنین8 را عملی می‌کند.

شیخ حر عاملی از ابی عبدالله مفید نیشابوری روایتی از امام رضا نقل می‌کند، که لباس‌های حسن و حسین8 کهنه شده بود و عیدی فرا رسید، ایشان به مادرشان گفتند بچه‌های مدینه لباس‌های نو پوشیده‌اند ولی ما لباس نو نداریم.

زهرای مرضیه3 فرمود: لباس‌های شما پیش خیاط است هر وقت آورد می‌پوشید. شب عید رسید آقا زاده‌ها خواسته خود را تکرار کردند. فاطمه گریه کرد و دلش برای عزیزان خود سوخت، باز همان کلمه را گفت.

شب در خانه فاطمه کوبیده شد، فاطمه3 فرمود؛ کیست در می‌زند؟ عرض کرد: همان خیاط هستم، لباس حسن و حسین را آورده‌ام. در را باز کرد مردی را دید همراه با لباس‌های عید، خانم فاطمه زهرا3 می‌فرماید: مردی با آن هیبت و اخلاق ندیده بودم.

بقچه را به زهرا3 داد و برگشت.

فاطمه وارد خانه شد بقچه را باز کرد و دو عدد پیراهن و دو عدد لباده و دو عدد شلوار و عمامه و رداء و دو عدد کفش سیاه دورشان رنگ قرمز در داخل بقچه بود.

حضرت زهرا3 حسنین را بیدار کرد و لباس‌ها را بر تن‌شان پوشانید. در همین حین رسول خدا وارد شد بچه‌های خود ملبس دید آن‌ها را به بغل گرفت و رو کرد به فاطمه3 فرمود خیاط را دیدی؟ عرض کرد: بلی دیدم. رسول الله فرمود: او خیاط نبود، او خازن بهشت بود. فاطمه سؤال کرد یا رسول الله کسی به شما خبر داد؟ فرمود قبل از آنکه او عروج کند جبرئیل خبر داد.[2]

و طریحی این روایت را طور دیگری نقل کرده؛ که حسنین از رسول خدا مستقیما لباس عیدی را خواسته و جبرئیل آن لباس‌ها را آورد ولی رنگ آنها سفید بود. حسنین گفتند: بچه‌های عرب لباس‌های رنگ به رنگ پوشیده‌اند رسول خدا به فکر فرو رفت. جبرئیل آمد گفت: که بپرس از حسن و حسین چه رنگی را دوست دارند و دستور بدهند یک طشت و یک آفتابه بیاورند وقتی آوردند لباس حسن را گذاشت وسط طشت پرسید: پسرم تو چه رنگی می‌خواهی؟ گفت: ای جد بزرگوار! من سبز رنگ را دوست دارم جبرئیل آب ریخت و رسول الله با دست خود فشرد، لباس‌ها همه به رنگ مانند زبرجد درآمد آن را به حسن داد.

سپس لباس‌های حسین را به طشت گذاشت فرمود: پسرم! تو چه رنگ لباس را دوست داری؟ عرض کرد من رنگ قرمز را دوست دارم، همان طور عمل شد، لباس حسین هم قرمز شد و پوشیدند، رسول خدا خوشحال شد و پدر و مادر و بچه‌ها همه شادمان شدند. اما جبرئیل گریه کرد و رسول خدا از علت گریه پرسید جبرئیل گفت این اختلاف میان دو عزیزتان از این جهت است به پسرت حسن زهر می‌دهند رنگش سبز می‌شود و حسین را در کربلا به خون می‌کشند و رسول خدا گریه کرد.[3]

 


[1] . بحار الانوار، ج43، ص 75.

[2]. بحار ج 43 ص 289 اثبات الهداهٔ ج 163 و علامه مجلسی و همین جلد ص 75 با این اضافات نقل می‌کند. 1- فاطمه به حسنین گفت خیاط لباس برای شما می‌دوزد ان شاء‌الله . 2. خداوند چون فاطمه به حسنین7 گفته بود لباستان پیش خیاط است ان شاء الله نخواست گفتار فاطمه و وعده او عمل نشود پس خدا نیز آنجا که فاطمه3 برای لباس عید به حسنین8 وعده‌ای می‌هد و ان شاء الله می‌گوید تا آن‌ها را آرام کند، به وعده او عمل می‌کند و برای حسنین8 لباسی از بهشت می‌فرستد تا فاطمه همیشه صدیقه باشد.

[3] . بحار ج 44، ‌ص 245 منتخب طریحی 121 احتقاق ج1 ص 446.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: