عصمت، عبارت است از، یک نیروی درونی که دارندهاش را از هرگونه خطا و گناه باز میدارد و این یعنی بعد از آنکه زمینۀ افاضه عصمت، در شخصی موجود شد، خدا آن کمال (عصمت) را به شخص میدهد. و البته این زمینهها گاهی خارج از اختیار انسان است؛ مثل قابلیتهایی که از طریق آباء و اجداد (وراثت) به شخص منتقل میشود، و گاهی خارج از اختیار انسان نیست و با اراده شخص، این قابلیتها، فراهم میشود؛ مثل مجاهدتهای انبیا برای تهذیب خود و جامعه (مبارزه با هوای نفس). که باعث میشود، خدا اینها را برای افاضه وصف عصمت انتخاب کند، و بدیهی است که بهخاطر همین زمینههای اختیاری، انبیا و اهلبیت میتوانند به کمال عصمت، فخر و مباهات کنند.
پس میتوان نتیجه گرفت که عصمتِ موهبتی (تکوینیه) در اثر عصمت مکتسبه است؛ یعنی چون آنها به درجه بالای تقوا میرسند، خدا عصمت را به آنها هبه میکند. (عصمت تکوینیه فرع بر عصمت مکتسبه است.)
البته این بدین معنا نیست که ایشان پیش از عمل و مجاهدتهایشان معصوم نبودند، بلکه خدا میداند که کدامیک از مردم با اختیار و اراده خود در آینده بهتر از دیگران خواهند بود.
از اینرو، از همان اول مزد عملی را که هنوز انجام ندادهاند و برای خدا معلوم است که آنها انجام خواهند داد، به آنها داده و در نتیجه، آنها از همان طفولیت از امتیاز عصمت بهرهمند شدند. پس عصمت یک امتیاز موهوبه است که هم پیش از عمل است (از باب مزد عمل پیش از انجام کار، و این معقولانه است) و هم بعد از عمل و کسب. با این بیان، روشن میشود که عصمت حضرت زهرا3 اکتسابی بوده است یا الهی.