borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد هفتم»
وجوه دیگر معنای خلود

البته در روایات و در کلمات مفسرین توجیهات دیگری برای آیه مورد بحث آمده که ما آنچه را که بدان برخورد نموده‌ایم در اینجا ذکر می‌کنیم:

وجه اولش، همان بود که ما خود اختیار نمودیم.

وجه دوم، این است که منظور از «سماوات» و «ارض» آسمان های بهشت و جهنم و زمین آن دو است، و مقصود از آن نه آسمان و زمین متبادر است، بلکه منظور از آسمان بالای آن دو و منظور از زمین محل آن دو است، چون در لغت، هر چه را که بر انسان سایه بیفکند آسمان، و هر چه را که در زیر پای آدمی باشد و انسان بر آن قرار گیرد زمین نامند و به عبارت دیگر منظور از آسمان و زمین، بالا و پایین آن دو است.[1]

این آن وجهی است که زمخشری در آخر کلامش که ما نقل کردیم ذکر کرده، و اشکالش هم از نظر خواننده گذشت و صرف نظر ازآن اشکال، این وجه همان طور که قبلاً‌هم گفتم جوابگوی این سؤال که چرا آسمان را به لفظ جمع آورده نیست.

وجه سوم، اینکه منظور از اینکه فرمود: «مادام که آسمان و زمین باقی باشند» این است:

مادام که آخرت باقی باشد و آخرت هم دائمی و ابدی است هم چنان که دوام آسمان و زمین دنیا هم به قدر دوام خود دنیا است، ‌و بعید نیست که اصلاً آوردن آسمان و زمین به عنوان تشبیه باشد، مثل اینکه بگویی: «گفتار او حرف زدن استهزاءگران مسخره است» یعنی مثل حرف زدن ایشان است.[2]

در این وجه نیز اشکال می‌شود که اگر همانطور که ما گفتیم مقصودشان تشبیه باشد خلاف مقصود یعنی انقطاع را می‌رساند، و اگر بخواهد دوام را برساند لفظ از آن قاصر است.

وجه چهارم، اینکه، منظور از آن صرف افاده طولانی و ابدی بودن آنست، ‌نه اینکه بخواهد بقای آن را محدود به بقای آسمان‌ها و زمین کند. آری، ‌عرب برای افاده ابدیت هر چیزی الفاظ و عبارات بسیاری دارد، که آن‌ها را استخدام می‌کند، بدون اینکه معنای تحت اللفظی آن‌ها منظور باشد، مثل اینکه می‌گوید: «فلان مطلب هم چنان ادامه دارد تا زمانی که شب و روز در پی هم درآیند» و «تا زمانی که آفتاب طلوع و غروب کند» و «تا زمانی که ستاره‌ای از افق
سر برآورد» و «تا زمانی که نسیمی بوزد» و «تا زمانی که آسمان‌ها بر جای باشند».

البته این مثال‌ها را بدان جهت می‌آورند که پنداشته‌اند امور نامبرده یعنی طلوع خورشید و ستاره، و وزش باد و اختلاف شب و روز، دائمی و همیشگی است، و بعد از این پندار مثال‌های نامبرده را موضوع برای تبعید و تأبید قرار داده‌اند.[3]

جواب این حرف این است که اگر عرب چنین عباراتی را مثال و موضوع تابید (همیشگی) قرار داد برای آن پندار غلطی بوده که درباره ابدی بودن آن امور داشته است، اما خدای سبحان که در کلام خود موقت و فانی بودن آن امور را تصریح کرده و ایمان به فانی بودن عالم را یکی از فرایض اعتقادی قرار داده، از او پسندیده نیست که ابدیت بهشت و دوزخ را به آسمان‌ها و زمین مثل بزند، او چطور ممکن است چنین کاری بکند با اینکه خود فرموده: ﴿ ما خَلَقْنَا السَّماوات و الأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ‌أَجَلٍ مُسَمّی ﴾[4] 

و با این حال چگونه ممکن است بفرماید، بهشت و دوزخ جاودانه باقیند مادام که آسمان‌ها و زمین پا برجایند.

وجه پنجم، اینکه، بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ باقیند به بقای آسمان‌ها و زمین که خدا خودش می‌داند چه وقت اجل آن سر می‌رسد، و بعد از آنکه عمر آسمان‌ها و زمین تمام شد، خداوند عمر بهشتیان و دوزخیان را تمدید نموده و در آن دو جاودانشان می‌سازد. و این تعبیر مثل آنست که کسی بگوید ایشان در بهشت و دوزخ تا پنجاه سال خالد و جاودانند و بعد از پنجاه سال خداوند مدتشان را به زمانی غیر متناهی تمدید می‌کند. هم چنان که همین حرف در معنای آیه ﴿ لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً ﴾[5] گفته شده است: یعنی پس از چند حقب (هفتاد سال) مدتشان تمدید می‌شود.[6]

این وجه نیز اشکال دارد، و آن اینکه علی الظاهر مبنی بر این است که قسمت متناهی از زمان از جمله ﴿ ما دامت السَّماواتُ و الأَرضُ ﴾ استفاده شود، و قسمت غیر متناهی آن از جمله ﴿ إلاَّ ما شاء‌ رَبُّکَ ﴾ و دلالت آیه شریفه بر این دو قسمت مختلف از زمان، متوقف است بر تقدیر اموری که لفظ آیه دلالتی بر آن‌ها ندارد.

وجه ششم، اینکه، منظور از دوزخ و بهشت، دوزخ و بهشت برزخی است، و این بهشت و دوزخ، خالد و همیشگی هستند، مادام که آسمان‌ها و زمین پا برجایند، و وقتی مدت بقای آسمان‌ها و زمین تمام شد و قیامت قیام نمود از آن بهشت و دوزخ برای داوری و رسیدگی به نامه‌های عملشان، بیرون می‌آیند.[7]

اشکال این وجه آن است که مخالف با سیاق آیات مورد بحث است، زیرا این آیات با ذکر روز قیامت و توصیف آن به اوصافی که در آن آمده افتتاح شده، و بعید است که بعد از آنکه کلام را با اوصاف قیامت افتتاح بکند و بفرماید: «روزیست که مردم برای آن جمع می‌شوند، و یا بفرماید روزیست مشهود، و روزیست که وقتی فرا می‌رسد هیچ نفسی بدون اذن او تکلم نمی‌کند «آن گاه در آخر که به اخص اوصاف آن که همان جزای خالد است می‌رسد، ناگهان رشته سخن را قطع نموده به عالم برزخ و بهشت و دوزخ برزخی بپردازد.

علاوه بر اینکه خدای سبحان، عذاب اهل برزخ را عبارت می‌داند از عرضه شدن بر آتش، نه وارد شدن در آن، زیرا می‌فرماید: ﴿ وَ حاقَ بِآلِ فِرعَوْنَ سُؤءُ الْعَذابِ‌ النّارُ یُعْرَضُونَ عَلیْها غُدُوَّا وَ عَشیّاً وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدّ‌ الْعَذاب.﴾[8]

وجه هفتم، اینکه منظور از داخل شدن در آتش، دخول در ولایت شیطان، و منظور از بودن در بهشت، بودن در ولایت خداست، زیرا ولایت خدا است که در قیامت به صورت بهشت ظاهر گشته، نیک بختان بدان متنعم می‌شوند، و ولایت شیطان است که در آن روز به صورت آتش در آمده مجرمین در آن معذب می‌شوند. این وجه، از آیاتی که دلالت بر تجسم اعمال می‌کنند نیز بدست می‌آید.

پس اشقیاء به خاطر شقاوتشان داخل آتش می‌شوند، و اگر عنایت الهی و توفیق او شاملشان شود از آتش رهایی می‌یابند مانند اینکه کافر بعد از کفر ایمان آورد و مجرم پس از جرم توبه کند و همچنین سعداء به خاطر سعادتشان داخل بهشت می‌شوند و اگر شیطان گمراهشان کند و به زمین (پستی) بگرایند و هوای نفس را پیروی نمایند از آن بیرون می‌شوند مثلا اگر مؤمن و یا صالحند، کافر و طالح گردند.[9]

این وجه نیز صحیح نیست، زیرا همان اشکال که بر وجه قبلی وارد بود بر این نیز وارد است، چون این نیز با مفادی که از آیه و سیاق آن استفاده می‌شود مخالف است.

آری، آیات مورد بحث، اوصافی ترسناک و دهشت آور مختص به روز قیامت را – که از شنیدنش دل‌ها به تپش درآمده و عقل‌ها زایل می‌گردد – بر می‌شمارد تا گردن کشان و کفار منکر، با تفکر در آن انذار شده و اهل معصیت از گناه دست بردارند.

و بسیار بعید است که در این باره بفرماید: قیامت روزیست که مردم در آن جمع می‌شوند و روزیست مشهود، و روزیست که هیچ نفسی بدون اذن او تکلم نمی‌کند، آن گاه در چنین سیاقی بفرماید‌: کفار و اهل معصیت از اولین روز کفر و جرمشان تا روز قیامت در آتشند. و اهل ایمان و عمل صالح، از ابتدای ایمان و عمل صالحشان تا روز قیامت در بهشتند.

زیرا اولا، همانطور که گفتیم این آیات اوصاف خاص روز قیامت را بیان می‌کند نه قبل از آن را، و ثانیا سیاق این آیات سیاق انذار و بشارت است، و این کفار و مجرمین گردنکش و یاغی، بدین حقایق که از حواس آنان مستور است اعتنایی نمی‌کنند و برای آن ارزشی قائل نیستند، ‌و هرگز نه از شقاوت دخول در ولایت شیطان به ترس در می‌آیند و نه به سعادت معنوی دخول در ولایت خدا امیدوار می‌گردند، ‌هر چند که این معنا از نظر باطن قرآن معنایی صحیح است.


[1] . تفسیر کشاف زمحشری، ج2، ص 430.

[2] . تفسیر المنار، ‌ج12، ص 162 – 163، مجمع البیان، ج5، ص194.

[3] . تفسیر المنار، ج12، ص 160.

[4] . ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در آن‌هاست نیافریدیم جز به حق و برای مدتی معین، (سوره احقاف، آیه 3).

[5] . در آن قرن‌ها عذاب کشند. (سوره نبا، آیه 23).

[6] . مجمع البیان، طبرسی، ج 5، ‌ص 194.

[7] . مجمع البیان، ج 5، ‌ص 194.

[8] . به فرعونیان عذا به سختی رسید، جهنم که بامداد و شبانگاه به آن عرضه شوند و روزی که رستاخیز شود فرعونیان را به عذاب سخت درون برید. (سوره مؤمن، آیه 46).

[9] . تفسیر محیی الدین عربی، ج1، ص 580 و 581.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: