پس برای عالم هستی دو وجه است:
یک وجه، وجه ضرورت و فعلیت است که در این وجه هر جزئی از اجزای عالم چه اعیان و چه آثار و خواص اعیان دارای تعین است، و هیچگونه ابهام و تردیدی در آن نیست و هیچ تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد، و این همان وجهی است که مسببات به وسیله اسباب و علل تامه خود (یعنی آن عللی که از مقتضای خود هرگز انفکاک ندارد و معلولها از آن علتها تخلف نمیپذیرند و به هیچ حیلهای نمیتواند این دو را از هم جدا نمود) تحقق میپذیرند.
وجه دیگر، وجه امکان و وجه استعداد و قابلیت است، که هیچ چیزی از این وجه تعین به خود نمیگیرد و تا واقع نشود و از امکان در نیاید محدود و متشخص نگشته، و تا تحقق نیابد از ابهام و اجمال درنمیآید، و چون چنین است (و در تمامی موجودات این دو وجه هست و در خصوص آدمیان) پای اختیار به میان میآید و به خاطر همین وجه دوم است که قانون اختیار واقعیتی میشود و در دنبال آن، مسأله سعی، کوشش، حرکت، عمل و اکتساب سر درآورده، تعلیم و تربیت، خوف و رجاء، آرزوها و خواهشها مصحح یافته و پاسخ این سؤال: «با اینکه قلم تقدیر سرنوشتها را معلوم کرده دیگر چه فایده و اثری در سعی و عمل تصور میشود و دعوت انبیاء و امر نهیشان و ثواب و عقابی که وعده دادهاند چه معنایی دارد ؟روشن میگردد.
و پر واضح است که هیچ یک از این دو وجه، دیگری را باطل نمیکند، و در عالم وجود با هم تدافع ندارند، بلکه فعلیت در ظرف خود فعلیت است، و امکان و استعداد در ظرف خود امکان و استعداد است، عینا مانند ابهام یک حادثه است قبل از واقع شدنش و تعین آن بعد از تحققش که ما میبینیم نه آن ابهام در آن ظرف، تعین در این ظرف را از بین میبرد، و نه تعین در این ظرف با ابهام در آن ظرف منافات دارد.
آری، وجه اول که همان وجه قضا و قدر الهی است و حوادث در آن ظرف متعین است، تعین حوادث در این ظرف، عدم تعین در ظرف دعوت انبیاء و عمل و اکتساب را باطل نمیکند.
اگر در سیاق احادیث دقت کنیم این معنا به خوبی برای ما روشن میشود که پرسش کنندگان از مسأله نوشته شدن سعادت و شقاوت، و بهشت و دوزخ و جریان یافتن قلم بر این معانی چنین فهمیدهاند که اولا آنان که قلم بر ایشان بهشت و سعادت نوشته، بطور حتم و وجوب بهشتی هستند و دیگران بطور مسلم دوزخیاند. و از این درک خود چنین نتیجه گرفتهاند که دیگر سعی و عمل بیهوده است و خلاصه هر چه باید بشود میشود، چه ما عمل نیک انجام دهیم و چه مرتکب گناه شویم، و بلکه خواستهاند نتیجه بگیرند که بطور کلی باید رابطه میان هر مقدمه و هدف را انکار کنیم، هر چند آن مقدمه به نظر ما موصله باشد، و همچنین رابطه میان اسباب و مسببات را.
و ثانیا، توهم کردهاند که اسباب و مقدماتی که به نظر ما رساننده به غایاتند، عینا مانند خود غایات و مسببات از اختیار ما بیرون هستند، و واقع در تحت قضای حتمی میباشند، و با چنین وضعی دیگر اختیار و تلاش و اکتساب، معنایی ندارد (چه ما سعی بکنیم و چه نکنیم قضاء و قدر اگر گذشته باشد، هم مقدمات و اسباب فراهم میشود و هم به دنبالش نتایج و مسببات موجود میشوند).
آری، سؤالات ایشان که مثلا پرسیدهاند: «یا رسول الله بنابراین بر سر چه نتیجهای عمل کنیم، بر چیزی که خدا از مقدر کردنش فارغ شده؟ و یا چیزی که هنوز مقدر نکرده» و یا پرسیدهاند: «یا رسول الله! به چه امیدی عاملین عمل کنند؟ و نیز پرسیدهاند: «حال که چنین است آیا جا دارد که ما به خدا و آنچه که قضای حتمیش نوشته و دیگر تغییر نمیپذیرد، تکیه نموده از سعی و عمل دست بکشیم؟
همه اینها دلالت دارد بر توهم اول آنان، و اگر در پرسشهایشان چیزی دیده نمیشود که دلالت کند بر توهم دوم آنان، خیال میکنم برای این بوده که مسأله اختیار و استطاعت را بالوجدان در خود میدیدند، و همین وجدانی بودن، ایشان را باز داشته از اینکه در این باره چیزی بگویند، چون گو اینکه توهم به دلهایشان چنگ زده و لیکن میان توهم و پرسش ملازمه هست که قطعا اگر آن وجدان مانع نمیشد، میپرسیدند.
رسول خدا6 هم در پاسخ سؤالشان فرمود: «کل میسّر لما خلق له » هر کس برای رسیدن به آنچه که تقدیر برایش نوشته، راه آسان دارد و این کلام از آیه شریفه ﴿ ثُمَّ السّبیل یَسَّره ﴾[1] که راجع به چگونگی خلقت انسانی است اقتباس شده و معنایش این است: هر فردی از اهل بهشت که خدا برای آنجا خلقشان کرده است. [2]
و در این باره فرموده ﴿وَ لَقَد ذَرَأنا لِجَهنّم کَثیراً مِنَ الجِنّ وَ الأنس﴾.[3] غایتی در خلقتش منظور شده و خداوند او را برای رسیدن به آن غایت به راه انداخته و اسباب آن را فراهم و سیر و سلوک به سوی آن غایت را برایش آسان ساخته.
پس در میان انسانی که برایش بهشت نوشته شده و میان بهشتش راهی است که هیچ چارهای از پیمودنش نیست هم چنان که میان انسانی که برایش جهنم نوشته شده و بین جهنم راهی است که او نیز باید بپیماید، راه بهشت عبارت است از؛ ایمان و تقوا، و راه دوزخ عبارت است از؛ شرک و معصیت، انسانی که بهشت برایش نوشته شده، بهشتی برایش نوشته شده که راه آن ایمان و تقوا است، پس او نمیتواند فکر کند حال که من اهل بهشتم چرا خود را مقید به ایمان و تقوا سازم و همچنین آن کس که آتش برایش نوشته شده آتشی برایش حتمی شده که راهش شرک و معصیت است نه آتش مطلق که اگر راه شرک و گناه را هم نپیمود باز به آن برسد.
به همین جهت رسول خدا بنابر روایت علی دنبال جمله «کل میسر لما خلق له» این آیه را تلاوت کردند: ﴿ فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَ اتَّقَى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنَى وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنَى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى ﴾[4]
بنابراین، کسی که توقع دارد به یکی از این دو غایت برسد بدون اینکه راه آن غایت را پیموده باشد، عینا مانند کسی خواهد بود که توقع دارد نخورده سیر، و نیاشامیده سیراب شود و بدون کمترین حرکتی از جایی به جای دیگر منتقل گردد، با اینکه خدای تعالی فرموده: ﴿ وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى.﴾[5]
(عجب اینجاست که) رسول خدا6 جواب از توهم دوم را هم با آنکه درباره آن سؤالی نشده بود مهمل نگذاشت و با آوردن کلمه «میسّر» به آن جواب اشاره فرموده (چون کلمه مذکور اسم مفعول از باب تفعیل و مشتق از «تیسیر») و معنایش تسهیل است، و تسهیل خود شاهد است بر اینکه آن امری که برای رسیدنش تسهیل شده امری حتمی و ضروری نیست که عدم آن محال باشد، و اگر راه بهشت برای هر کس که مقدر شده ضروری السلوک و حتمی القطعُ بدون قید و شرط بوده باشد دیگر برای تیسیر و تسهیل و آسان کردن سلوک آن معنایی نخواهد ماند.
پس، اینکه رسول خدا6 فرمود: «کل میسّر لما خلق له» خود دلیل بر این است که برای عاقبت کار انسان چه سعادت و چه شقاوت، دو وجه هست: یکی وجه ضرورت و قضای حتمی که به هیچ وجه قابل تغییر نیست و یکی هم وجه امکان و اختیار که انسان میتواند و برایش میسر است که با عمل و اکتساب، خود را به یکی از دو غایت سعادت و شقاوت برساند، و دعوتهای الهی هم به خاطر این وجه است نه وجه اول.
[1] . سپس راه را بر او آسان گردانید. (سوره عبس، آیه 20).
[2] . تفسیر المیزان، ج 11 ، ص 49
[3] . بسیاری از جن وانس را برای جهنم واگذاردیم، (سوره اعراف، آیه 179).
[4] . اما آنکه بخشش کرد و پرهیزکار بود و (کلمه) نیکو را تصدیق کرد پس به زودی طریقه آسانی برای وی میسر کنیم و اما آنکه بخل ورزید و بی نیازی جست و (کلمه) نیکو را تکذیب کرد زود باشد که طریقه سختی پیش وی آریم. (سوره لیل، آیه 5 – 10).
[5] . برای آدمی جز آنچه به سعی خود انجام داده نخواهد بود البته سعی و پاداش عمل خود را خواهد دید سپس در آخرت به پاداش کاملتری خواهد رسید. سوره نجم، آیه 39 – 41.