برای فاطمه3، پیامبر عزیزتر از جانش بود و وقتی كه از دنیا رفت، زندگی در برابر چشمانش تیره و تار شده بود. او اوقات خود را به گریه و ماتم میگذراند و نمیتوانست آرام بگیرد.
رسول خدا از قبل او را تسلیت داد و از چهرههای مهم تسلیت او این بود كه به او خبر داده بود، نخستین كسی است كه به او ملحق میشود و فاطمه3 از شنیدن آن خوشحال شد و خندید.[1]
رسول خدا به او در مرض فوت فرموده بود: فاطمه جان! گریه مكن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گیسوان پریشان نكن، واویلا مگو، مجلس گریه و نوحه سرائی برپا مكن… و بعد فرمود: خدایا اهل بیتم را به تو میسپارم… .[2]
[1] . بحار الانوار ، ج 43 ص 156 ح3.
[2] . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج22، ص460.