در آیه مورد بحث، از دو جهت اشکال میشود:
یکی اینکه؛ خلود دائمی در بهشت و دوزخ را محدود کرده به دوام آسمانها و زمین با اینکه آسمانها و زمین دائمی نیستند.
دوم اینکه؛ خالد را که ابتدای خلودش از روز قیامت شروع میشود، و از آن روز دوزخی به طور دائم در دوزخ و بهشتی به طور دائم در بهشت بر سر میبرند به چیزی تحدید کرده که ابتدای قیامت آخرین اَمَد وجود آن است و آن آسمان و زمین است. که ابتدای قیامت آخرین اَمَد وجود آنها است.
و این اشکال از اشکال اول مشکلتراست، زیرا این اشکال بر کسی هم که معتقد به خلود در دوزخ و یا در بهشت و دوزخ نیست وارد است، به خلاف اشکال اول.
و پاسخی که ماده اشکال را از بین ببرد این است که خدای تعالی در کلام خود آسمانها و زمینی برای قیامت معرفی میکند که غیر آسمانها و زمین دنیا است، و میفرماید:
﴿ یَوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَیْرَ الأَرضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لله الْواحِدِ الْقَهَّارِ ﴾[1] و از اهل بهشت حکایت میکند که میگویند: ﴿ الحَمْدلله الَّذی صَدَقنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنا الأَرْض نَتَبَوَّأ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ ﴾[2]و در مقام وعده به مؤمنین و توصیف ایشان میفرماید: ﴿ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ ﴾[3]
پس معلوم میشود برای آخرت نیز آسمانها و زمین است، هم چنان که در آن بهشت و دوزخی و برای هر یک سکنه و اهلی است، که خدا همه آنها را به این وصف توصیف کرده که نزد اویند، و فرموده ﴿ ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقِ ﴾[4] و به حکم این آیه، آسمان و زمین آخرت از بین نمیرود.
و اگر در آیه مورد بحث بقای بهشت و دوزخ و اهل آن دو را به مدت بقای آسمان و زمین محدود کرده از این جهت است که معنای این دو اسم از حیث آسمان و زمین بودن هیچ وقت از بین نمیرود، آنکه از بین میرود یک نوع آسمان و زمین است و آن آسمان و زمین دنیایی است که این نظام مشهود را دارد، و اما آسمانها و زمینی که مثلاً بهشت در آنها است و به نور پروردگار روشن میشود به هیچ وجه از بین نمیرود، و خلاصه جهان، همواره آسمانها و زمین دارد. چیزی که هست در آخرت نظام دنیائیش را از دست میدهد، و با این وضع دیگر هیچ اشکالی باقی نمیماند.
در تفسیر کشاف به طور اجماع به این وجه اشاره کرده و چنین میگوید: «دلیل بر اینکه قیامت، آسمان و زمینی دارد قول خدای سبحان است که میفرماید: ﴿ یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الأَرْضِ وَالسّماواتُ ﴾[5] و نیز گفتار اوست که میفرماید: ﴿ وَأَوْرَثَنَا الأَرْض نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ ﴾[6].
دلیل دیگرش این است که هیچ چارهای از وجود چیزی که بشر در آن روز بر روی آن قرار گیرد نیست و آن چیز هر چه باشد زمین نامیده می شود، هم چنان که چارهای نیست جز اینکه چیزی بر آن سایه بیفکند، حال یا آسمانی باشد که خدا در آن روز خلق میکند و یا عرش خدا باشد، و هر چه بر بالای سر قرار گیرد آسمان نامیده میشود».[7]
و لیکن گفتار آخری وی سخیف و بی پایه است، زیرا اثبات آسمان و زمین از راه اضافه، و اینکه بهشت و دوزخ لابد فوق و تحتی دارد، لازمهاش این است که بهشت ودوزخ اصل بوده، و فوق و تحت آن (زمین و آسمان) تبع وجود آن دو باشد و لازمه این حرف است که بگوییم این فوق و تحت (آسمان و زمین) مادامی که بهشت و دوزخ باقی است باقی، و با از بین رفتن آن دو از بین میروند، و حال آنکه قرآن کریم عکس این را فرموده، و بقای بهشت و دوزخ را فرع بقای زمین و آسمان دانسته و فرموده: بهشت تا دوام آسمانها و زمین، دائمی است.
علاوه بر اینکه وجه مذکور تنها وجود یک آسمان را اقتضاء دارد، نه یک زمین و چند آسمان که در آیه مورد بحث آمده، پس باز اشکال در خصوص سماوات به جای خود باقی است.
با وجهی که گذشت اشکالی هم که قاضی (بیضاوی) در تفسیر خود بر آیه شریفه کرده دفع میشود، و آن اشکال این است که تشبیه همیشه باید به امر واضحتری صورت گیرد، یعنی امر مبهمی را به امر روشنی تشبیه کنند، و در آیه شریفه دوام بهشت ودوزخ و اهل آن دو تشبیه شده به دوام آسمان و زمین آخرت، که وجود و دوام آن بر اکثر مردم پوشیده است، و این خود تشبیه اَجلیٰ به اَخفیٰ است، و صحیح نیست، آن هم از کلام بلیغی مانند قرآن که به هیچ وجه انتظارش نمیرود.[8]
جوابش این است که: ما دوام بهشت و دوزخ را برای اهلش، از کلام خدای تعالی فهمیدهایم، همانطور که وجود آسمانها و زمینرا برای آن دو، و نیز ابدیت همه آنها را از کلام خدا به دست آوردهایم، و بنابراین، چه مانعی دارد که یکی از دو حقیقت مکشوف از کلام او، حقیقت دیگر را از جهت بقاء و دوام تحدید کند، در حالی که فعلاً یکی از آن دو در نظر مردم معروفتر از دیگری باشد؟ آری، بعد از آنکه هر دو حقیقت از کلام خود او به دست آمده نه از خارج، مانعی ندارد که یکی معرف دیگری شود.
همین جواب، اشکالی را هم که آلوسی در ذیل این بحث ایراد کرده دفع میکند، و خلاصه اشکال وی این است که: متبادر از کلمه «سماوات» و «ارض» همین اجرامی است که معهود ماست، پس این وجهی که ذکر کردیم اشکال را دفع نمیکند ناگزیر باید وجه دیگری را جستجو کرد.[9]
وجه دفع کردنش این است که اگر در آیات قرآنی فهم اهل لسان متبع است، یعنی باید دید اهل لسان از مفاهیم کلیه لغوی و عرفی چه میفهمند، تنها در مفاهیم کلیه است و اما در مقاصد و مصادیقی که مفاهیم کلیه بر آنها منطبق میشود فهم عرف هیچ اعتباری ندارد، بلکه متبع در آن تنها تدبر و دقتی است که خداوند مکرر بدان سفارش و امر فرموده، و دستور داده که متشابه قرآن را به وسیله محکم آن تشخیص داده و آیات را بر یکدیگر عرضه کنند، چون، همان طور که در روایات هم آمده قرآن کریم آیاتش شاهد یکدیگر و بعضی بر بعض دیگر ناطق و برخی مصداق برخی دیگر است.
و به همین جهت وقتی میشنویم که درباره خدای تعالی میگوید: او واحد، احد، عالم، قادر، حی، مرید، سمیع، بصیر و یا غیر آن است نمیتوانیم این مفاهیم را حمل بر مصادیق عرفیش کنیم، بلکه باید تفسیر آنها را از کلام خود او بخواهیم و آن را بر معنایی که تدبر و تفکر بالغ در آیات خدایی دست میدهد حمل نماییم.
[1] . روزی که زمین عوض شود به زمین دیگری و آسمانها نیز، و همه برای خدا واحد قهار آشکار کردند. (سوره ابراهیم، آیه 48).
[2] . ستایش مخصوص خداوندی است که وعده خود رای بر ما محقق فرمود و ما رای وارث همه سرزمین بهشت گردانید تا هر جای آن بخواهیم منزل گزینیم، (سوره زمر، آیه 74).
[3] . ایشان راست خانه عاقبت. (سوره رعد، آیه 21).
[4] . آنچه نزد شماست از بین میرود و آنچه نزد خداست باقی میماند. (سوره نحل، آیه 96).
[5] . سوره ابراهیم، آیه 48.
[6] . سوره زمر، آیه 74.
[7] . کشاف، زمخشری، ج2، ص 430.
[8] . تفسیر بیضاوی، ط، ترکیه، ص 306.
[9] . تفسیر آلوسی، ج12، ص 126و 127.