در جریان عصمت، همه این بحثها به دفع برمیگردد نه رفع. نه یعنی ـ معاذ الله ـ اینها رِجسی داشتند و بیطهارتی داشتند، و خدای سبحان بخواهد آن رجس موجود را رفع كند، یا آن قَذَر موجود را. بلكه تطهیر میكند یعنی نمیگذارد كه رجس و قَذِر به حرم امن اینها راه پیدا كند كه میشود دفع.
مثل اینكه وجود مبارك پیغمبر روزی هفتاد بار استغفار میكردند.[1] میبینید یك وقت كسی بادبزن دستش است كه مگس نیاید یك وقت آن مگسپران دستش است كه مگسِ آمده را بپراند، این بادبزن كه دستش است برای دفع است. هوای گرم نیاید، این حشره نیاید، این پشه نیاید، استغفار ذوات قدسی، دفع است كه مبادا یك وقت پلیدی و ناپاكی به طرف اینها راه پیدا كند.
در جریان حضرت یوسف ملاحظه فرمودید، فرمود: ما كاری كردیم كه بدی به طرف او نرفت نه اینكه او به طرف بدی نرفت ﴿كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ﴾[2] نه «لنصرفه عن السوء و الفحشاء». نفرمود: ما او را از بدی منصرف كردیم. فرمود: اجازه ندادیم بدی به طرف او برود. خب اهل بیت: كه به مراتب بالاتر از یوسف7 هستند. غرض این است كه اینگونه از اذهابها اینگونه از تطهیرها صبغة دفعی دارد نه رفعی.
[1] . الكافي، ج2، ص505.
[2] . سورة يوسف، آية 24.