شیعه معتقد است؛ ائمه معصومین: پیش از بلوغ هم معصوم بودهاند و این از باب دادن مزد، پیش از انجام کار است، در جایی که تحقق و انجام کار قطعی باشد. و خدا میداند و علم قطعی دارد که در ابتدای آفرینش ـ هرچند اگر هیچگونه امتیازی را به انبیا و اهلبیت نمیداد و آنها اگر در شرایط مساوی با دیگران آفریده میشدند ـ باز فضیلت بیشتر و پاکی و صفای زیادتری را کسب میکردند. و خدا میداند که کدامیک از مردم با اختیار و ارادۀ خود، در آینده بهتر از دیگران خواهند بود.
از اینرو، از همان اول مزد عملی را که هنوز انجام ندادهاند و برای خدا معلوم است که انجام خواهند داد، به آنها داده و در نتیجه، آنها از همان طفولیت از امتیاز عصمت بهرهمند شدند.
پس عصمت یک امتیازِ اعطا شده از جانب خداست که هم قبل از عمل است (از باب مزد عمل قبل از انجام کار، و این معقولانه است) و هم بعد از عمل، و کسب از طریق اراده؛ ولی باید توجه داشت که خداوند این امتیاز را به خاطر مسئولیت سنگین رهبری به آنها داده؛ بنابراین، امتیازی است، که بهرۀ آن عاید همگان میشود و این عین عدالت است.
از این گذشته، به همان نسبت که ایشان امتیاز دارند و مشمول مواهب الهی هستند، مسئولیتشان نیز سنگین است و یک ترک اولای آنها، معادل یک گناه بزرگ افراد عادی است، و این مشخصکنندۀ خط عدالت است.
پس میتوان نتیجه گرفت که عصمت اعطا شدۀ الهی (تکوینیه) در اثر عصمت اکتسابی است؛ یعنی چون آنها به درجۀ بالای تقوا میرسند، خدا عصمت را به آنها اعطا میکند.
عصمت تکوینیه (اعطاشدۀ الهی) فرع بر عصمت کسبشده و اختیاری است. در بخشی از زیارت دخت گرامی پیامبر، فاطمه اطهر3 میتوان به اهمیت عامل «آگاهی خدا از فعالیتهای ثمربخش آنان در طول زندگی»، بیش از عوامل دیگر پی برد؛ آنجا که میفرماید:
«یٰا مُمتحنةُ امتحَنکِ الذی خلقکِ قبلَ اَن یَخلقکِ وَ کنتِ لِمَا امْتحنکِ بِه صابرة»؛ ای امتحان و آزمونشده! آنجا که خدا تو را پیش از آفرینش در این جهان آزمود و تو را در میدان امتحان و ابتلا، صابر و بردبار یافت.[1]
و در دعای ندبه میخوانیم:
«اولیائک الذّین استخلصتهم لنفسک . . . بعد ان شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنّیه . . . فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به»؛ اولیایی که آنان را برای خود برگزیدی. . . پس از آنکه زهد، و پیراستگی را در زندگی این دنیای پست برای آنان شرط نمودی . . . آنان نیز شرط تو را پذیرفته و تو نیز از وفای آنان آگاه شدی.
[1] . مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی ، ص103.