بر اساس این دیدگاه شقاوت و سعادت، ذاتی انسان نیست. البته خدای «عزوجل» در ازل میداند چه کسی عاقبت، به سعادت یا شقاوت میرسد. انسانی که عاقبت به شر میشود، اگر چه خیراتی هم انجام داده باشد برای او فایدهای ندارد و نمیمیرد تا بین او و شر راهی گشوده شود و آن را دوست داشته باشد و در آغوشش بگیرد و انسانی که در علم ازلی خداوند سعادتمند است؛ مسیر زندگیاش به عکس اولی است و همه اینها به اختیار خود انسان است.
امام صادق7 در شرح این حدیث میفرماید: «خداوند سبحان سعادت هر کس یعنی ثبات قدم او در راه خدا و شقاوت هر کس یعنی پیروی او از طاغوت را در ازل میداند. »[1]
این سخن، با مختار بودن انسان در پیمودن راه سعادت یا شقاوت منافات ندارد؛ زیرا این که خداوند بزرگ در ازل میداند چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت است، معنایش این نیست که علم ازلی او تمام علت برای سعادت یا شقاوت افراد است بلکه آفریدگار سبحان، انسانها را مختار آفریده است با وجود این در ازل میداند چه کسانی با اختیار خویش به راه سعادت و چه افرادی با اختیار خویش به راه شقاوت میروند.
مطلب دیگر این است که اگر بگوییم: سعادت و شقاوت انسانها جبری است، باید بپذیریم، برانگیخته شدن پیامبران، نازل شدن کتابهای آسمانی، تعلیم و تربیت، پاداش و کیفر و... لغو است، در حالی که همه این امور از جانب خدای حکیم و بر اساس حقند.
امام خمینی; میفرماید: «سعادت و شقاوت مفاهیمی نسبیاند؛ یعنی انسان با توجه به شاخصهای مختلف از آنها برخوردار میشود؛ مثلا از جهت جسم، سلامتی در سعادت جسمانی، و بیماری در شقاوت جسمانی، و از حیث اجتماعی، غنا در سعادت اجتماعی، و فقر در شقاوت آن، و درباره زن، رفیق وغیره نیز به آن دو متصف میشود؛ پس سعادت و شقاوت به ایمان و کفر اختصاص ندارد.
این حدیث نیز ممکن است این گونه تفسیر شود که سعادت و شقاوت در شکم مادر، به آن چیزی است که به تکوین و خلقت او بر میگردد؛ مثلا اگر سالم از هر عیب و نقص باشد، در زندگی نیز بر این اساس سعادتمند است و اگر معلول باشد، شقی است. و بی شک، سلامت پدر و مادر نیز در سلامت اولاد تأثیر فراوانی دارد و آثار آن تا آخر عمرفرزند باقی است.[2]
دانشمندان اسلامی درباره حدیث نبوی: ﴿ الشَّقیُّ شَقیّ فی بطن أمّه و السّعید سعید فی بطن أمّه ﴾؛[3] بدبخت کسی است که در رحم مادر بدبخت شده باشد و خوشبخت کسی است که در شکم مادر خوشبخت شده باشد»، چند احتمال دادهاند، که باید مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد:
توضیح آن که در این زمینه دو دیدگاه کلی وجود دارد، یک دیدگاه مربوط به عموم علما، مفسران و متکلمان اهل سنت و دیدگاه دیگر مربوط به علما، مفسران و متکلمان شیعه است.
اما دیدگاه علمای سنی مذهب همان است که فخر رازی در ذیل آیه 105 سوره هود آورده است. در این آیه آمده است: ﴿ یَوْمَ یأتِ لاتَکلَّمُ نَفس اِلاّ بِاذْنِهِ فَمِنْهم شَقی و مِنْهُمْ سَعید ﴾؛ آن روز – قیامت و زمان مجازات – که فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمیگوید: گروهی از مردم بدبختند و گروهی خوشبخت!
فخر رازی میگوید: طبق این آیه، سعادت و شقاوت از احکام تخلف ناپذیر خداوند خداوند و اراده جبری او است و انسان در آن نقشی ندارد؛ یعنی سعید و خوشبخت کسی است که خداو ند حکم به سعادتش کرده و شقی کسی است که خداوند حکم به شقاوتش کرده باشد.
خلاصه، سعادت و شقاوت سرنوشت محتوم و از پیش تعیین شده انسانها است و گریزی از آن نیست. چنان که شاعر جبری مذهب نیز میگوید:[4]
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت |
|
یا رب از مادر به چه طالع زادم؟ |
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه |
|
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.[5] |
اما با توجه به دلایل عقلی بدیهی و همچنین با وجود آیات کافی و روایات و احادیث معتبر، جبری بودن شقاوت و سعادت کاملاً نامعقول بوده و با مبانی دینی سازگار نیست؛ زیرا؛
1. اگر سعادت و شقاوت جبری و غیر اختیاری باشد، فلسفه آفرینش انسان که رسیدن به رشد و کمال معنوی و کسب سعادت و رستگاری است، لغو و بی معنا میشود.
2. فلسفه استحقاق پاداش و کیفر که بر اعمال اختیاری و کسبی انسان مترتب میشود و آیات و روایات بیشماری بر آن تصریح کرده است، نیز معنا و مفهوم خود را از دست خواهد داد.
3. این که در آیات و روایات آمده است، دنیا جای آزمایش اختیاری است، پوچ و بی معنا خواهد شد.
4. عقل و وجدان آدمی که نقش هدایتگری و سازندگی روحی و اخلاقی دارند، بی اثر شده و هیچ نقشی در ارشاد و هدایت انسان نخواهند داشت.
5. ارسال پیامبران و انزال کتب آسمانی که برای هدایت و سعادتمند کردن بشریت فرستاده شدهاند، لغو و بیهوده خواهد شد. چون به قول شاعر، گلیم بخت همه را از قبل بافتهاند.
6. شرافت، فضیلت، مسؤولیت و تعهدات انسانی و اخلاقی و در برابر آن، دنائت، پستی، ولنگاری و پلیدی که امور کسبی و تحصیلی اند، مفهوم خود را از دست خواهند داد.
7. با آیات و روایاتی که میگویند سرشت همه انسانها بر پاکی طینت و فطرت خداجویی نهاده شده، مخالف است.
8. و سرانجام تعلیم و تربیت، هیچ توجیه معقول و منطقی نخواهد داشت.[6]
اما دیدگاه دیگر، که متعلق به علما و متکلمان شیعه امامیه است، بنا به دلایل و قراین متعدد، سعادت و شقاوت را امری کسبی و اختیاری و نه جبری و غیر اختیاری میداند.
این دانشمندان بااین تفکر واعقتاد، به توجیه و تفسیر روایت نبوی[7] مزبور پرداخته و عمدتاً دو تفسیر مهم و منطقی برای این روایت و مراد از سعادت و شقاوت در شکم مادر، بیان کردهاند، که هر دو برگرفته از مفاد آیات و روایات است؛ و آن عبارت است از:
- 7 و برخی ائمه دیگر، این است که سرنوشت نیک و بد انسانها و این که چه کسی بعداً سعادتمند و خوشبخت خواهد شد، برای خدا روشن است. یعنی خدا میداند که چه کسی به خواست، اراده و اختیار خود از دین خدا پیروی کرده و اعمال صالح انجام خواهد داد و چه کسی پس از تولد و در زندگی دنیوی با سوء اختیار خود بد عمل خواهد کرد و به کفر و تباهی روی خواهد آورد. و این برای خداوند متعال از قبل روشن است و به علم پیشین و ازلی خود آینده انسانها و بلکه همه موجودات زمینی و آسمانی را میداند.
به بیان دیگر، هر آنچه که در جهان آفرینش تا روز قیامت و سرانجام عالم واقع خواهد شد و نیز هر عملی که انسانها در دنیا به اختیار خود انجام خواهند داد و نیکوکار و بدکار و در نتیجه، سعادتمند و شقاوتمند خواهند شد، خداوند از پیش به آنها آگاه بوده و آنها را میداند.
بنابراین، مراد از شقی و سعید بودن در شکم مادر، یعنی شقی و سعید شدن انسانها در دنیا، پیش از به دنیا آمدنشان برای خداوند روشن است و او میداند؛ نه این که خدا انسانها را از قبل، خوشبخت و بدبخت خلق میکند و لذا آنها محکوم به سرنوشت محتوم و مجبور به انجام کارهای سعادت آور یا شقاوت آورند و از خود اختیاری ندارند.
2. تفسیر دیگر این است که رحم مادر در تکوین و شکلگیری شخصیت نیک و بد انسان نقش دارد. به این بیان که رسول اکرم در حدیث مزبور به قانون وراثت، نظر داشتهاند. عامل وراثت که دانشمندان علوم تربیتی و روانی از آن به عنوان عامل مهم تربیتی و شخصیتی یاد میکنند و میگویند: به موجب این قانون، فرزندان بدون کوچکترین فعالیت اختیاری، صفات و خصایص پدران و مادران را فرا میگیرند و تحت تأثیر روحی و روانی و صفات خوب و بد والدین خود واقع میشوند.
توضیح آن که دانشمندان پس از تحقیقات زیاد به این نتیجه رسیدهاند که در سلولها، هستههای بیضی شکل به نام کروموزوم وجود دارند و در درون آنها نیز ذرات بسیار ریزی به نام «ژن» قرار دارند. ژنها عامل وراثت و انتقال قهری صفات و خصوصیات والدین به فرزندان میباشند.[8]
بر این اساس، توصیه کردهاند که هنگام انتخاب همسر دقت کنید از خانواده شریف، پاکدامن، شجاع و... زن انتخاب کنید و از خاندان پست زن نگیرید. همچنین برای هنگام آمیزش و انعقاد نطفه در رحم و در طول بارداری هم به ویژه به مادران توصیههای مهمی برای دارا شدن فرزندان سالم، صالح و پاک طینت ارائه شده است به عنوان نمونه، چند روایت ذکر میشود. رسول اکرم میفرماید: «أیُّها النَّاس إِیَّآکم و خَضْراءَالدَّمَن، قیلَ: یا رَسُول اللهِ و ما خَضْراء الدَّمَن؟ قالَ: المرأة الْحَسْناءفی مَنبتِ السُّوءِ.»[9]
ای مردم! از گلها و سبزههای (روییده در) مزبلهها و خاکروبهها بپرهیزید، پرسیدند: مراد... چیست؟ فرمود: زن زیبا در خانواده پست و بد.
مراد رسول اکرم این است که از این نوع خانوادهها زن نگیرید که صلاحیت ندارند.
باز فرمود: «مَنْ زَوّجَ کَریمَتَه مِن فاسِق فَقَدْ قَطَعَ رَحمهُ»[10] هر کس دخترش را به مرد فاسقی دهد، در حقیقت قطع رحم کرده است. چرا که صفات زشت این مرد، از طریق نطفه به رحم زن منتقل شده و سرشت نوزاد با همین سفات ناپسند سرشته میشود. این همان قانون وراثت است.
نیز دستور دادهاند که با دختران و زنان احمق، ازدواج نکنید و احادیث فراوان دیگر، که در بابهایی نظیر «آداب زفاف و آمیزش» و «اصناف زنان و اخلاقشان» آمده است.[11]
گفتنی است هر دو وجه مزبور در تفسیر روایات یاد شده، به دلیل ناسازگاری با مختار بودن انسان، صحیح و قابل جمع بوده و هیچ تنافی با هم ندارند. هر چند وجه اول مهمتر میباشد.
[1] . موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی ، پاسخ شماره 22.
[2] . امام خمینی، لب الاثر فی الجبر و القدر، (به قلم آیت الله سبحانی)، ص 118 – 119، نشر مؤسسه امام صادق7 قم.
[3] . کتاب التوحید، شیخ صدوق، با تصحیح حسینی تهرانی، ص 356، نشر مدرسین، قم؛ تفسیر نورالثقلین، علی بن جمعه، ج2، ص 18و 396، انتشارات اسماعیلیان، قم؛ فروع کافی، ثقهٔ الاسلام کلینی، ج8، ص 81، دارصعب، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت؛ بحار الانوار، ج5 ص 157، چاپ بیروت؛ تفسیر تبیان، شیخ طوسی، ج6، ص 67، مکتبهٔالامتین، نجف اشرف.
[4] . ر. ک: تفسیر کبیر، فخر رازی، ج18، ص 61، دارالکتب العلمیه، تهران.
[5] . به نقل از کتاب: جبر و اختیار، بحثهای استاد جعفر سبحانی، نگارش علی ربانی گلپایگانی، ص 3، نشر مؤسسه تحقیقاتی سیدالشهداء، قم.
[6] . برگرفته از تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج11، ص 22 – 24 ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، ج11، ص 152 – 153، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ نیز ؛ ر. ک: بحار الانوار، ج3، ص 277 – 279 و 88.
[7] . ر. ک :آ«توحید، شیخ صدوق، به تصحیح و تعلیق سید هاشم حسینی طهرانی، ص 356، مؤسسه نشر جامعه مدرسین، قم.
[8] . برگرفته از رابطه وراثت و تربیت، احمد مطهری، ص 9-11 انتشارات استاد مطهری، قم؛ قضا و قدر، عزیز الله سالاری، ص 123 – 124.
[9] . مکارم الاخلاق، فضل طبرسی، ترجمه سید ابراهیم باقری، ج1، ص 386 – 387، مؤسسه انتشاراتی فراهانی، بهار 1365؛ بحار الانوار، ج100، ص 232 و 236، بیروتی.
[10] . همان، ص 390.
[11] . ر. ک: مکارم الاخلاق (ترجمه)، ج1، ص373- 457؛ بحار الانوار، ج100، ص 229 – 296: رابطه وراثت و تربیت، احمدمطهری، ص 8-106.