در عبارت ﴿فمِنهُم شَقیّ و سعید﴾[1] سعادت و شقاوت مقابل همند، چه، سعادت هر چیزی عبارت است از: رسیدن به خیر وجودش، تا به وسیله آن، کمال خود را دریافته، و در نتیجه متلذذ شود.
و سعادت در انسان، که موجودی است مرکب از روح و بدن، عبارت است از: رسیدن به خیرات جسمانی و روحانیاش، و متنعم شدن به آن و شقاوتش عبارت است از نداشتن و محرومیت از آن.
و فرق میان سعادت و خیر، این است که سعادت مخصوص نوع و یا شخص است، ولی خیر عام است.
و ظاهر جمله مورد بحث این است که مردم در قیامت منحصر به این دو طایفه نیستند.
چون فرمود: «بعضی از ایشان سعیدند، و بعضی شقی.
همین معنا با آیات دیگری که مردم را به مؤمن و کافر و مستضعف تقسیم میکند مناسب است.
آری، سیاق کلام، بیان این جهت است که روز قیامت روزی است که مردم از اولین تا آخرین، یک جا جمع میشوند و همه مشهودند و احدی از آن تخلف نمیکند و کار مردم در آن روز منتهی به یکی از دو چیز میشود: یا بهشت یا آتش.
و گو اینکه مستضعفین، نسبت به کسانی که به خاطر عملشان، مستحق بهشت شدهاند و کسانی که به خاطر کردار شان مستحق آتش گشتهاند، صنف سومی هستند، و لیکن این معنا مسلم و بدیهی است که ایشان هم سرانجام دارند، و چنان نیست که به وضعشان رسیدگی نشود و دائما به حالت بلا تکلیف و انتظار بمانند، بلکه بالاخره به یکی از دو طایفه بهشتیان و دوزخیان ملحق میشوند، هم چنان که فرموده:
﴿ وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّـهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّـهُ عَلِيمٌ حَکِيمٌ.﴾[2]
و لازمه این سیاق این است که اهل محشر را منحصر در دو فریق کند: سعداء و اشقیاء، و بفرماید: احدی از ایشان نیست مگر اینکه یا سعید است و یا شقی.
پس آیه مورد بحث نظیر آن آیه دیگری است که میفرماید:
﴿ وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لارَیْبَ فیهِ فَریقٌ فی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فی السَّعیرِ_ وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَهُم أُمَّةًواحِدَةً ولکنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فی رَحْمَتِهِ و الظّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِیِّ وَ لا نَصیرٍ.﴾[3]
چه جمله ﴿فَرِیقٌ فی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فی السَّعیرِ﴾ نظیر جمله مورد بحث هر چند به تنهایی دلالتی بر حصر ندارد، و لیکن با کمک سیاق حصر را افاده میکند.
حال باید دید آیه شریفه چه دلالتی دارد. آنچه از آیه استفاده میشود تنها این معنا است که هر که در عرصه قیامت باشد یا شقی است و متصف به شقاوت، و یا سعید است و دارای سعادت، و اما اینکه این دو صفت به چه چیز برای موضوع ثابت میشود، و آیا دو صفت ذاتی هستند برای موصوفشان و یا اینکه ثبوتشان به اراده ازلیه است و به هیچ وجه قابل تخلف نیست و یا اینکه به اکتساب و عمل حاصل میشود.
آیه شریفه ساکت است و برهیچ یک از آنها دلالتی ندارد، چیزی که هست قرار داشتن آن در سیاق دعوت به ایمان و عمل صالح و تحریک به اینکه در میان اطاعت و معصیت، اطاعت را اختیار کنید، دلالت میکند بر اینکه ایمان و عمل صالح در حصول سعادت مؤثر است و راه رسیدن به آن آسان است هم چنان که در جای دیگر فرموده: ﴿ ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ ﴾.[4]
فخر رازی از آیه چنین استفاده کرده؛ که سعادت و شقاوت از حکم خداست، و لازم لا ینفک آدمی است. و در تفسیر خود در تفسیر خود در ذیل این آیه گفته است: بدانکه خدای تعالی در این آیه حکم کرده است، درباره بعضی از اهل قیامت به سعادت و درباره بعضی دیگر به شقاوت. و کسی که خداوند دربارهاش حکمی بکند و بداند که او محکوم به آن حکم است، ممکن نیست غیر آن بشود، مثلا اگر حکم کرده به اینکه فلانی سعید است، و علم به سعادت او داشته باشد، محال است که او شقی شود، زیرا اگر شقی شود لازم میآید که خدا دروغ گفته باشد و علمش جهل گردد، و این محال است. پس به همین دلیل ثابت میشود که هیچ سعیدی شقی نمیشود و هیچ شقیی سعید نمیگردد.
آن گاه گفته است: از عمر هم روایت شده که گفته: وقتی آیه ﴿ فَمنْهُمْ شَقِیُّ وَ سعیدٌ ﴾[5] نازل شد من به رسول خدا6 عرض کردم اگر چنین است پس ما برای رسیدن به چه چیزی عمل میکنیم؟ برای رسیدن به چیزی که کارش گذشته، یا برای چیزی که هنوز حتمی نگردیده؟ فرمود: ای عمر برای رسیدن به سرنوشتی عمل میکنیم که حتمی شده و قلم قضا بر آن رفته، و قدر مقدرش کرده، و لیکن برای هر کسی میسر است که برسد به آنچه که برای آن خلق شده.
آن گاه اضافه کرده که معتزله میگویند: از حَسَن روایت شده که گفته است؛ معنای جمله مورد بحث این است که یک دسته شقیند به سبب عملشان و یک دسته سعیدند به سبب عملشان، و لیکن ما نمیتوانیم به خاطر اینگونه روایات از دلیل قاطع خود دست برداریم علاوه بر اینکه شقی بودن شقی به خاطر عملش و سعید بودن سعید به خاطر عملش با مذهب ما منافاتی ندارد، زیرا میگوییم عمل زشت شقی و عمل نیک سعید هم، به قضاء و قدر خداست، پس دلیل ما به اعتبار خود باقی است.[6]
و چه مغالطهی عجیبی کرده، زیرا به طرز ماهرانهای زمان حکم را زمان نتیجه و اثر آن قرار داده، و آن گاه آیه را دلیل قطعی بر مسلک خود گرفته. توضیح اینکه؛ اگر خدای تعالی الآن حکم میکند به اینکه فلان موضوع، در آینده دارای فلان صفت خواهد شد مستلزم این نیست که موضوع مذکور در زمان حکم هم متصف به آن صفت باشد، مثلا اگر ما در شب حکم کردیم به اینکه فضا پس از ده ساعت دیگر روشن میشود، معنایش این نیست که همین الآن هم هوا روشن باشد و اگر الآن هوا روشن نیست حکم ما را که حکم حقی است تکذیب نمیکند و نیز اگر گفتیم کودک به زودی یعنی پس از هشتاد سال پیر و از بین رفتنی میشود مستلزم این نیست که در زمان حکم هم پیر و از بین رفتنی باشد.
پس اینکه در آیه شریفه فرموده: ﴿ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعیدٌ ﴾[7]، و خبر داده به اینکه، جماعتی از مردم در روز قیامت شقی و جماعتی دیگر سعیدند، حکمی است که الآن کرده، ولی برای ظرف قیامت و این هم مسلم است و ما نیز قبول داریم که حکم خدا در ظرف خودش تخلف ندارد و گرنه لازم میآید که خدا خبرش دروغ و علمش جهل شود، و لیکن معنایش این نیست که شقی و سعید در قیامت الآن هم شقی و یا سعید باشد، هم چنان که معنایش این نیست که خدا الآن حکم کرده باشد به اینکه سعید و شقی دائما سعید و شقی هستند، و این خیلی روشن است.
و ای کاش میدانستم چه چیزی او را بازداشته از اینکه در سایر موارد که خداوند خبر از صفات مردم در روز قیامت میدهد اینگونه حکم نمیکند. و چرا نمیگوید که اشقیاء در قیامت دائما کافر و دائما در جهنمند، حتی در دنیا و قبل از قیامت، اگر گفتار او در آیه مورد بحث صحیح باشد باید در اینگونه آیات نیز این معنا را بپذیرد.
و اما روایتی که به عنوان دلیل بر گفتارش از رسول خدا نقل کرده که: «ولیکن برای هر کس میسر است که برسد به آنچه که برای آن خلق شده» هیچگونه دلالتی بر مدعای او ندارد.
و اما اینکه در آخر گفته: «علاوه بر اینکه شقی بودن شقی به خاطر عملش. . . » مقصودش این است که وقتی عمل مقدر شد ـ با اینکه هیچ قضای رانده شده و مقدری از قضا و قدر تخلف نمیپذیرد ـ در حقیقت آن عمل ضروری الثبوت میشود، و فاعلش در انجام آن مجبور میگردد.
و دیگر نسبت به فاعل، اختیاری و متساوی الفعل و الترک نیست، و فاعل هیچگونه تأثیری در آن عمل نداشته و آن عمل هم هیچگونه تأثیری در سعادت و شقاوت فاعلش ندارد، و میان فاعل و فعلش و میان فعل او و اثرش که همان سعادت و شقاوت بعدی باشد، صرف همسایگی و پهلوی هم بودن است، و اتفاقی است که عادت خدای سبحان بر آن جریان یافته، یعنی اینطور خواسته که این فاعل را قبل از این فعل و این فعل را قبل از آن خاصیت و اثر، موجود کند، بدون اینکه کوچکترین رابطه حقیقی میان آن دو موجه باشد.
[1] . سوره هود، آیه 105
[2] . و دیگرانی هستند که محول به فرمان و مشیت خدا شدهاند یا عذابشان کند یا ببخشد و خدا دانای حکیم است. (سوره توبه، آیه 106).
[3] . و از روز اجتماع که شکی در آن نیست بترسانی که گروهی در بهشتند و گروهی در جهنم و اگر خدا میخواست همه ایشان را یک امت قرار میداد ولی هر که را خواهد در رحمت خویش میبرد و ستمگران دوست و یاوری ندارند. (سوره شوری، آیه 7).
[4] . پس آن گاه راه را آسان کرد. (سوره عبس، آیه 20).
[5] . سوره هودع آیه 105.
[6] . تفسیر الکبیر، فخر رازی، ج 18، ص 61.
[7] . سوره هود ، آیه 105