عظمت یک موجود به میزان کمال اوست؛ چه آن کمال اکتسابی باشد یا خدادادی. هرچند اساساً هر کمالی از جانب خدا داده میشود، لکن برخی کمالات را دفعی میدهد و برخی را تدریجی و در پی اعمال ما.
از اینرو، اساساً هر اکتسابی نیز اعطایی و موهبتی است.
کمال حقیقی عین عظمت و فضیلت است، از هر راه که میخواهد حاصل شود.
بیشک، عالِم، برتر از جاهل است، چه آن علم را کسب کرده باشد و چه از طریق وحی دریافت کند. کما اینکه صاحب علم لدنّی نیز برتر از عالم به علوم کسبی است؛ چون علم لدنّی، علم مفهومی نیست، بلکه عین وجود خود شخص میباشد.
از اینرو، در علم لدنّی، نادرستی راه ندارد؛ در حالی که علم مفهومی ممکن است نادرست و خلاف واقع باشد؛ که در این صورت، جهل مرکّب خواهد بود نه علم.
اینکه برخی خیال نمودهاند هر کمالی که اکتسابی نیست، ارزش نمیباشد و موجب فضیلت نمیشود، پنداری است باطل و بیمنطق.
اگر چنین باشد، در آن صورت، نمیتوان گفت عاقل بر دیوانه رجحان وجودی دارد؛ یا انسان بر حیوان فضیلت دارد یا حیوان از گیاه و جماد برتر است. در حالی که عقل آدمی بداهتاً این برتریها را ادراک میکند و برای این برتریهای موهبتی ارزش قایل است و آن را مدح میکند. پس اگر کسی قایل به عصمت موهبتی و اعطایی معصومان7 هم بشود، به هیچ وجه با مشکلی مواجه نخواهدشد.
از اینرو، اصل اختیار در تمام موجودات وجود دارد، لکن شدت آن در همگان یکسان نیست.
اختیار خدا، عین ذات او بوده، مثل ذات خدا، واجبالوجود است.
اختیار ملائک نیز متناسب با رتبۀ وجودی آنهاست. اختیار موجودات مادّی نیز در خور خود آنهاست؛ که از ویژگیهای آنها، دریافت کمال خود بهصورت تدریجی از خداوند است.
با این بیان روشن میشود؛ که هیچ موجودی نیست مگر اینکه تمام افعال خویش را با اختیار خودش انجام میدهد؛ و هر کمالی که از او ظهور مییابد، به اختیار خود اوست؛ از اینرو، خداوند متعال فرمود: ﴿ قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ ... ﴾.[1] بگو : همه بر اساس ساختار خود عمل میکنند.
از اینرو، موجود مادّی دو گونه کمالات دارد که هر دو نیز لازمۀ ذات او بوده، ناشی از رتبۀ وجودی اوست. بخشی از کمال او بالفعل برای او حاصل است، اما برخی دیگر به مرور و به تدریج به او اعطا میشود؛ که از این قسم دوم، به «کمالات اکتسابی» تعبیر میشود.
طبق این گفتار، اکتساب نیز عین موهبت و اعطا میباشد؛ کما اینکه ذاتی بودن یک کمال، عین اختیاری بودن آن است. از اینرو، با نگاه عمیق حِکمی، اساساً سؤال از اکتسابی و اعطایی بودن بیمعناست؛ چون اکتساب نیز به اعطا برمیگردد. پس میتوان گفت: کمالات هر موجودی، هم اکتسابی است و هم اعطایی.
عصمت معصوم نیز دو مرتبه دارد؛ مرتبۀ متداول آن، -که در همۀ انبیا موجود بوده و لازمۀ حجّتبودن آنهاست-، اعطایی دفعی است و مراتب بالای آن، اعطایی تدریجی است، که به آن «کسبی» گفته میشود.[2]
انسان معصوم، انسانی است که همچون دیگران، در شرایط و موقعیتهای مختلف قرار میگیرد، در محیط اجتماعی، با فراز و نشیبهای گوناگون، روبهرو شده و با انسانهای دیگر روابط متقابل دارد.
خلاصه اینکه تمامی زمینهها و حالات و موقعیتهایی که برای دیگران وجود دارد برای او نیز موجود است؛ اما بههر حال، در هر شرایطی هرگز گرفتار گناه و عصیان نمیشود.[3]
عصمت از فرد معصوم سلب اختیار نمیکند. توضیح مطلب اینکه، مردم در حالی که میدانند کارهای خطرناکی مثل؛ قرار گرفتن بر لبۀ پرتگاه و اقدام به قتل انسان بیگناه، برای جان و آخرتشان خطرناک است، با این حال، درک میکنند که میتوانند این کارها را انجام دهند.
در حقیقت، با علم به واقع و احتمال وقوع آن مخاطرات، انجام دادن آن افعال برایشان محال عادی میشود نه محال ذاتی؛ مثل صدور فعل قبیح از حقتعالی که از یک سو، ممکنالوقوع است و خداوند متعال میتواند آنها را انجام دهد؛ ولی چون مخالف حکمت است، از او صادر نمیشود.
معصوم هم قدرت بر معصیت دارد؛ ولی تقوا و علم او به پیامدها و نتایج، و نیز درک او از جلال و جمال حقتعالی مانع میشود که او آن فعل را انجام دهد.
به همین دلیل است که معصومان میتوانند برای سایرین به عنوان اسوه و الگو و سرمشق باشند، وگرنه اگر عدم ارتکاب به گناه در ایشان اجباری بود، افتخاری برایشان محسوب نمیشد و صلاحیت الگو بودن برای مردم را نداشتند و خداوند نیز آنان را به عنوان سرمشق و الگو معرفی نمیکرد.
پیامبر اکرم6 میفرمایند: هیچیک از شما نیست مگر آنکه در باطن خود شیطانی دارد.
عرض کردند: یا رسولالله! آیا برای شما هم شیطانی است؟ فرمود: بلی؛ جز اینکه خداوند مرا یاری کرده و شیطانم تسلیم من شده است و غیر از نیکی و خیر از من خواهش نمیکند.[4] حضرت علی7 نیز میفرمایند: من هم نفسی همچون شما دارم، اما به وسیلۀ تقوا آن را مهار میکنم تا در روز قیامت در امن و امان باشد.[5]
باید دانست سیر اختیاری انسان دارای دو رکن اساسی علم و اراده است. ما اگر دچار معصیت میشویم، یا نسبت به زشتی گناه آگاهی کامل نداریم و یا از ارادهای قوی برای ترک آن، برخوردار نیستیم. هر چه این دو عامل تقویت شوند، دایره گناهان آدمی، تنگتر و تنگتر خواهد شد.
معصومان کسانی هستند که هم از نظر شناخت؛ چنانند که زشتی و ناپسندی هر کار بدی را به چشم دل میبینند، و هم به لحاظ اراده چنان قدرتی دارند که طوفان غرایز حیوانی، عنان اختیار را از کف آنان نمیرباید.[6]
معصومان، به دلیل معرفت قلبی و ملکات نورانی که در پی عبادت و بندگی خدا به دست میآورند، همه چیز را با نور حق میبینند و میشنوند؛ از اینرو، از هرگونه گناه، لغزش و خطا در شنیدن، دیدن، فهمیدن، گفتن و. . . مصونند.
منظور از عدم ارتکاب گناه هم این است که چون گناه عبارت از؛ هتک حرمت بندگی و مخالفت با دستورات حضرت حق است و در هر حال، یا به زبان و یا در عمل با مقام بندگی منافات دارد، انسان معصوم در درون خود حالتی ثابت دارد که او را از افتادن در دره مخالفت باز میدارد و به او اجازه گناه و اشتباه نمیدهد.[7]
ایشان همواره ـ در همۀ حالات و همه جا ـ خود را در محضر حق میبیند و بر اثر عشق و محبت زیاد به خداوند، پیوسته غرق تماشای جمال بیمثال آن نور و کمال مطلق است. از اینرو، عصمتی که در معصومان: است، به دنبال یک باور و معرفت درونی است. عصمت معصومان، در نتیجۀ اراده، حسن انتخاب، و تلاشهای بیوقفه و فداکاریهای بیدریغ آنان در راه خدای رحمان است.
تکرار در عمل صالح، و اجتناب از محرمات (حسن انتخاب در اعمال و نیات(، انسان را از مرتبۀ ایمان به مرتبۀ تقوا، و با مراقبت از ملکۀ تقوا، از مرتبه تقوا به مرتبۀ یقین میرساند. با رسیدن انسان به مرتبۀ یقین، علم به حقایق هستی، و از جمله علم به مفاسد و زیان محرمات، برای فرد حاصل میشود.
و این نوع ادراک و فهم وقتی با ارادۀ نیرومند او همراه گردد، کاملترین نوع مصونیت را، که همان مقام عصمت است، برای انسان فراهم میآورد.[8]
از آنرو که منشأ عصمت «اراده و اختیار» آدمی است؛ هر انسان صاحب ارادهای میتواند با ریاضت شرعی و تهذیب نفس، به مقام عصمت دست یابد. بنابراین، خداوند هیچ کس را از رسیدن به مقام عصمت، محروم نکرده است و عصمت منحصر به پیغمبران و امامان معصوم7 نیست؛ چنانکه حضرت مریم7، به مقام شامخ عصمت دست یافته است.[9]
میدانیم که حضرت فاطمه3 نه پیامبر بود و نه امام؛ اما آن چه که باعث شد از چنین جایگاهی در عالم برخوردار باشد، گوهرۀ «عبودیت» بود.
عبد بودن به معنای واقعی کلمه، یعنی: از خود هیچ نداشتن و همگی خدا شدن. پس عبد خدا، آینۀ خداست. از همین روست که امام صادق7 در مورد حقیقت عبودیت میفرماید: عبودیت گوهرهای است که حقیقت آن ربوبیت است.
روایات در مورد مقام و منزلت حضرت فاطمه3 در این خصوص بسیار است و مضامین برخی از این روایات حاکی از مقاماتی منحصر به فرد و حیرتآور، در مورد ایشان است.[10]
در روایتی، سیر ظهور حقیقت وجودی انسان در عبادت حضرت فاطمه زهرا3 اینگونه بیان شده است: «لولاک لما خلقت الافلاک، و لولا علی لما خلقتک، و لولا فاطمة لما خلقتکما.»[11]
توضیح عبارت بهطور اجمال این است که اگر به خاطر مقام عبودیت نبود، نبوت و امامت به غایت خود نرسیده بود؛ چراکه نبوت و امامت مقدمهای برای رسیدن به مقام عبد مطلق است. این مقام در خود پیامبر و علی7 نیز بود ولی در فاطمه3، منحصراً همین مقام تجلّی کرد. بنابراین، در این روایت تکیۀ اصلی بر آن حضرت3 شده است.[12]
ساختار وجودی حضرت زهرا3 نیز مانند افراد دیگر، تمایلات نفسانی و کششهای متضاد طبیعی و بشری دارد.
بنابراین، از نظر نوعی با دیگران یکساناند؛ همانند آنان انگیزههای طبیعی و نفسانی دارند، و مانند دیگران تصمیم میگیرند، و از اراده و انتخاب بهرهمندند.
باید گفت: توجه پروردگار به آنان، به معنای تغییر طبیعت نوعی نیست. به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، ملکه عصمت، هیچگاه طبیعت مختار انسان را در کارهای ارادی و اختیاری، تغییر نمیدهد.[13] و اراده و اختیار نیز جزو خلقت نوع انسان است.
همین نیروی اراده و قدرت انتخاب، معیار تکالیف و ثواب و عقاب انسانهاست، اعم از انبیا و دیگر افراد.
بنابراین، عصمت یکی از ملکههای نفسانی صیانتبخش است. این صیانتبخشی نیز امر قهری بیرونی و تحمیل بر شخص معصوم نیست، بلکه جوشیده از درون، و معلول علم و اراده خود وی است. از اینروست که ایشان هم مانند افراد دیگر مکلفاند و راه انجام دادن گناه بر روی ایشان نیز باز است.
تأکیدها و شدت تهدیدهای قرآن نسبت به آنان، با توجه به حساسیت موقعیت و شأن و مقام آنهاست. بنابراین، اعلام خطر درباره عواقب کار آنها جدیتر و شدیدتر است.
شیخ مفید (متوفای 413 ق) که جزو معماران اندیشۀ کلامی شیعه به شمار میرود، درباره رابطه عصمت و اختیار چنین میگوید: ویژگی عصمت مانع از قدرت و توان بر انجام معصیت نیست و نه موجب اجبار معصوم بر انجام کارهای نیک، بلکه دست وی در انجام کارهای نیک و بد باز است.[14]
ایشان ویژگی عصمت را لطف ویژه خداوند به انسان معصوم میداند که تکالیف خاصی را در پی دارد. به همین سبب، شخص معصوم را «مکلّف» یاد میکنند و جمله ای به کار می برند که گویای مختاربودن معصوم و منافات نداشتن عصمت با قدرت بر گناه است.[15]
در جای دیگر، در مسئله عصمت میافزاید: در معنای عصمت، نفی قدرت، لحاظ نشده است. همچنین نمیتوان گفت: شخص معصوم ناگزیر از کار خیر است؛ زیرا چنین چیزی مستلزم بیمعنا بودن ثواب و عقاب درباره آنان خواهد بود.
سید مرتضی (متوفای 436ق) در کتاب الشافی فی الامامة میفرماید: عصمت، لطف خاص خداوند است که مانع از عمل گناه شخص معصوم میشود، در عین اینکه وی قدرت بر گناه را دارد.[16]
خواجه نصیرالدین طوسی (متوفای 672ق) میفرماید: معصومان در عین مصونیت از گناه، قادر بر انجام گناه هستند و اگر چنین نباشد، نه مستحق تجلیلاند و نه دارای پاداش؛ زیرا اساساً پاداش و عقاب در مورد آنان معنا نخواهد داشت و در این صورت، آنان خارج از حوزه تکالیف خواهند بود. در حالی که این مطلب به اتفاق همه مسلمانان باطل است، و پیامبران و ائمه نیز مثل دیگران مکلفاند.[17]
علامه حلّی (متوفای 726ق) نیز در باب حادی عشر کتاب خود جمله ای فرموده است که مشابه کلام شیخ مفید است.[18] شاید سخن علامه طباطبایی، صاحب المیزان، کاملترین و دقیقترین سخن درباره رابطه عصمت و اختیار باشد.
تعبیر ایشان چنین است: نیروی نفسانی عصمت، هرگز طبیعت مختار انسان را در کارهای ارادی آن، عوض نمیکند و هیچگاه وی را به سر حد اجبار و ناچاری نمیرساند؛ زیرا علم قوی که جزو مقدمات اختیار است، نتیجهای جز تقویت اراده ندارد و اراده انسان را تعطیل نمیکند.[19]
عصمت، ناشی از توجه همیشگی به عظمت مقام ربوبی، و معرفت اعلای شهودی انسانهای معصوم است.
این حضور همیشگی و فنای در محبت الهی، از هرگونه سلوک و عملی که منافی با رضای محبوب باشد، جلوگیری میکند؛ و عصمت ایشان نتیجۀ تقوا و مراتب شدید انقیاد است.
این نیروی تقوا و روحیه ورع و خداترسی در وجود آنان چنان ریشهدار و نیرومند است که آنان حتی فکر گناه را نیز در سر نمیپرورانند، تا چه رسد به انجام گناه. و عصمت، نتیجۀ علم قطعی به عواقب و آثار اعمال است.
این علم یقینی در نفس انسان حالتی را پدید میآورد که تصمیم بر گناه و انجام آن را غیرممکن مینماید؛ البته نه به معنای محال ذاتی و فلسفی، بلکه به معنای عدم امکان عادی و وقوعی.
حضرت زهرا3 نیز به دلیل بهرهمندی از چنین بصیرت نافذی، عمق زشتی و پلیدی گناه را درک میکنند.
عوامل گناه در وجود معصومان: محکوم به شکست است و هرگز نمیتواند در اراده فولادین آنان کارساز باشد، یا در برابر دیدشان پرده غفلت و اشتباه قرار دهد.
تمام گرفتاریهای افراد عادی به این دو نکته بازمیگردد: یا به دلیل جهل به حقایق، کوتهفکری و ضعف بصیرت در مقام شناخت، دچار غفلت، تردید و گمراهی میشوند، یا به سبب نبود اراده لازم، در کشاکش تعارضهای مادی و معنوی، در تشخیص و انتخاب خود اشتباه میکنند.
آنان بیشتر با خواستهای طبیعی و نفسانی همراه میشوند و چون آن را محسوس و زودرس میبینند، به آن اهمیت میدهند.
بنابراین، هرچه این دو عامل ضعیف باشد، امکان آلودگی به گناه بیشتر میشود. و هرچه این دو عامل نیرومند باشد، دایره گناه تنگ و تنگتر خواهد شد، تا اینکه به صفر برسد.
به هر حال، راه بر روی انسان گشوده است. امیرمؤمنان در توصیف متقین، آنان را کسانی میداند، که هم اکنون با چشم بصیرت، بهشت و جهنم را میبینند.[20]
مجموعه پدیدههای رفتاری و اعمال انسان، معلول علم و اراده اوست. هرچه این دو عنصر، در انسان قوی باشد، تسلط و کنترل انسان بر نفس نیز کاملتر و شدیدتر خواهد بود. این حالت در افراد عادی معمولاً در نوسان است. تنها پیامبران و معصومان هستند که هم از درجات و مراتب والای علم و اراده بهرهمندند و هم ثبات قدم آنان در عمل، همیشگی و خدشهناپذیر است. این خدشهناپذیری نیز امری قهری نیست تا مستلزم نفی اختیار و یا کمرنگ شدن آن باشد، بلکه دقیقاً همسو با توسعه قلمرو قدرت و اختیار است.[21]
[1] . سوره اسراء، آیه84.
[2] . المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج3، ص124.
[3] . تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص37.
[4] . محجهٔ البیضاء، فیض کاشانی، ج 5، ص 49.
[5] . جوان از نظر عقل و احساسات، محمدتقی فلسفی، ص 34 ، ( به همین مضمون در نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11 ، ص 71 ، خطبه 210).
[6] . امام شناسی، سیدمحمدحسین حسینی تهرانی، ج1، ص 80/ ریشهری، 1366، ص 218.
[7] . تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 2، ص 136.
[8] . پژوهشی در عصمت معصومان، حسن یوسفیان، ص29 .
[9] . تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 3، ص 205.
[10] . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج43، ص65.
[11] . جنهٔ العاصمه، به نقل از کشف اللئالی، تألیف صالح بن عبدالوهّاب
[12] . اصول کافی، شیخ کلینی، ج1، ص45.
[13] . تفسیرالمیزان، علامه طباطبایی، [بیتا]، ج11، ص167.
[14] . تصحیح الاعتقادات الامامه، شیخ مفید، ص128.
[15] . همان، ص 8.
[16] . الشافی فی الامامه، سید مرتضی، ج 1، ص 138.
[17] . الرسائل العشر، محمدبن حسن طوسی، ص 228.
[18] . الباب الهادی عشر علامه حلّی، ص 37.
[19] . تفسیرالمیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 167.
[20] . نهجالبلاغه، خطبه متقین 193.
[21] . پژوهشی در عصمت معصومان، حسن یوسفیان، 1377، ص29.