حضرت فاطمه3 برای زدودن این آثار و اقدام تلاشها كرد ولی به ثمر نرسید. ازوجود و جان خود و خانوادهاش مایه گذارد، ولی در آن موفق نشد. او در واقع اسیر انتقام جوئی خصم، در شمشیر برافراختن علی7 علیه مشركین بود. آن روز كه علی7 برای احیای دین همه همت خود را مصروف میكرد، كینههائی در دل مشركان شكل میگرفت و امروز همان كینهها به صورت موضعگیریها و خصومتها درآمد.
حضرت فاطمه3 پس از همه فریادها از میدان به در نرفت مقاومت صبورانهای در پیش گرفت و در آن راه ایستاد خود فرمود: صبر میكنم همانند صبر كسی كه در قلب خود تیری و در درونش نیزه سنگینی را احساس میكند.[1] و الحق چه صبر جانكاهی بود.
او از اینكه اسلام را غریب و بییاور میدید دیدگانش گریان و قلبش سوخته بود. جهان را در برابر خود تاریك مییافت و دیگر كسی او را خندان ندید، تا به دیدار پدر در جهان باقی شتافت. نگران و متأثر بود كه مردم پاره تن او را فراموش كرده و در میان انبوهی از دشواریها تنهایش گذاشتند. مگر پیامبر بارها و بارها او را پاره تن خود معرفی نكرده بود.[2]
[1] . سخنان فاطمه3 در خطبه اش.
[2] . الصواعق المحرقه، ص 188.