از جمله چیزهایی که نکات آموزنده ای برای ما در بر دارد وصیت نامه حضرت زهرا3 است که ما در اینجا خلاصه وصایای فاطمه3 را از اخبار متعدده نقل میکنم:
1 . عذرخواهی آن مخدره از امیرالمومنین7 بود بدان شرحی که ذکر شد.
2 . تزویج کردن دختر خواهرش امامه.
3 . امر کردن امیرالمومنین7 را به ساختن عماری که از او تعبیر به نعش میکند برای ستر حجم جسد مطهرش.
4 . مانع شدن از حضور برای تشییع و نماز بر آن مظلومه جماعتی را که به او ظلم کردند. بالاخص ابوبکر و عمر.
محدث قمی در بیت الاحزان روایت میکند، از امام باقر7 که فرمود: «ان فاطمة بنت رسول الله مکثت بعد ابیها ستین یوما ثم مرضت فاشتد علیها فکانت من دعائها فی شکواها یا حی یا قیوم برحمتک استغیث فاغثنی اللهم زحزحنی عن النار و ادخلنی الجنه و الحقنی بابی محمد؛ فکان امیرالمومنین یقول لها یعافیک الله و یبقیک فتقول یا ابا الحسن ما اسرع اللحاق باالله الی ان قالت لامیرالمومنین7 ان لی الیک حاجة یا ابالحسن قال تقضی یا بنت رسول الله فقالت نشدتک باالله و بحق محمد رسول الله 6. ان لا یصلّی علیّ ابوبکر و عمر».
آن مظلومه از شدت غیظ و غضبی که بر ابوبکر و عمر داشت قسم داد امیرالمومنین7 را که این دو نفر بر جنازه من نماز نخوانند.
کفن به تن بدرم در عماری ای سرور |
|
رسد چه پایهی تابوت من به دوش عمر |
5 . وصیت آن مخدره این بود که چون چشمها به خواب میرود مرا دفن کن و از زنان، «ام ایمن، ام سلمه، اسماء، فضه» کس دیگر نباشد و از مردان، «سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر و دو فرزندم حسن و حسین» (و فی بعض الروایات عبدالله بن عباس و فی بعضها عباس بن عبدالمطلب و حذیفه و فی بعضها عبدالله بن مسعود) کس دیگر نباشد.
6 . آنکه خودت مرا غسل بده و کفن بپوشان و خودت مرا به خاک بسپار و قبر مرا مخفی بنما که کس نشناسد چنانکه در کتاب دلائل الامامهٔ طبری است که فاطمه فرمود: « ولا تدفنی الا لیلا و لا تعلم احدا قبری ».
7 . آنکه فاطمه3 اسماء بنت عمیس را فرمود: ای اسماء هنگام وفات رسول خدا6 جبرئیل چهل درم کافور از بهشت آورد و آن حضرت سه قسمت کرد قسمتی خاص خود فرمود و یک ثلث را از برای علی گذاشت و ثلثی مرا داد اکنون سهم مرا حاضر کن و بر بالین من بگذار تا گاهی که درگذرم پس امیرالمومنین را فرمود تا او را با آن کافور بهشتی حنوط بفرماید.
8 . آنکه وصیت کرد که یا علی مرا از زیر پیراهن غسل بده که طاهرهی مطهر میباشم.
9 . آنکه چون عیال آوردی، یک شبانه روز را نزد عیال خود باش و یک شبانه روز خاص تدبیر اولاد من میدار.
10 . آنکه صیحه (سیلی) به روی حسن و حسین من مزنی. چنانچه علامه مجلسی; در خلال روایات قصه مینویسد: که چون مرض فاطمه رو به شدت شد، چنانکه پرستاران از او مأیوس شدند در آن وقت امیرالمومنین7 نماز ظهر را در مسجد گذاشته به سوی خانه مراجعت میکرد.
پرستاران گریان و نالان به استقبال امیرالمومنین7 شتافتند. حضرت فرمودند: چه خبر شده است چرا صورتهای شما تغییر کرده؟ عرض کردند: یا امیرالمومنین! دریاب دختر عم خود را و حال آنکه گمان نمیکنیم که او را زنده ادراک فرمایی.
علی7 عجله کرده و بر فاطمه درآمده و او را بر پشت افتاده دید که از این سوی بدان سوی منقلب است علی چون این بدید ردا از دوش و عمامه از سر بیفکند و تکمه و بندهای لباس خود را باز کرده و نشست و سر فاطمه را از بالش برداشته در کنار خود نهاد و ندا در داد؛ یا زهرا! پاسخ نشنید، دیگر باره ندا در داد؛ یا بنت محمد المصطفی! نیز جوابی دریافت نکرد.
و قال یا بنت من حمل الزکوة باطراف الرّدیٰ و قَسّم بین المساکین و الفقراء، باز هم جواب نشنید. و قال یا ابنة من صلی بملائکة السماء مثنی مثنی، نیز جوابی نشنید.
پس گفت: ای فاطمه با من سخن بگوی، منم پسر عمّ تو علی بن ابی طالب، در این وقت فاطمه دیده های حق بین باز کرده و به صورت علی7 نگریست و آنگاه هردو بگریستند.
آن گاه فاطمه3 سفارشاتی درباره فرزندانش به امیرالمؤمنین7 نمود و اشعار زیر را سرود:
ابکنی ان بکیت یا خیر هاد |
|
واسبل الدمع فهو یوم الفراق[1] |
یا قرین البتول اوصیک بالنسل |
|
فقد اصبحا حلیفا اشتیاق[2] |
ابکنی و ابکی للیتامی ولا تنسی |
|
قتیل العدا بطف العراق[3] |
فارقوا اصبحوا یتامی حیاری |
|
احلفوالله فهو یوم الفراق[4] |
ممکن است کسی بگوید: فاطمه که میدانست علی به روی آنها سیلی نمیزند پس چرا این وصیت را نمود؟ برای آنکه مقتضی شدت محبت و اشفاق همین است چنانچه مشاهده و محسوس است اگر زنی به سفر برود با علم به اینکه شوهرش از خودش به فرزندانش مهربانتر است مع ذلک باز سفارش آنها را میکند و بالعکس.
پس تعبیر بعضی که مراد یعنی گریه با صدا در پیش آنها نکن، علاوه برای اینکه این تعبیر خلاف واقع است بسیار خنک و بیمزه است، در چند روایت است که علی بعد از فاطمه نشسته بود گریه میکرد و حسن و حسین نیز در نزد او اشک میریختند، رسول خدا هنگام رحلت خود دست فاطمه را میان دست علی نهاد و فرمود: «یا علی هذه ودیعة منی الیک فاحفظها». با علم رسول خدا به شفقت آن حضرت به دخترش فاطمه است.
11 . از وصایای فاطمه - بنابر روایت کتاب دلائل طبری از امام باقر7- این بود که فاطمه در مرض موت خود وصیت فرمود که زوجات رسول خدا را هر یک ۱۲ اوقیه از مال او عطا کنند و همچنین زنان بنی هاشم به همین مقدار مال بدهید.
12 . و دیگر وصیت فرمود: که خواهرزاده من امامه را از مال من به او بدهند ولی مقدار معین نفرمود. و در روایت دیگر که عبدالله محض بن الحسن از زید بن علی حدیث کنند که فاطمه مال خود را بر بنیهاشم تصدق کرد.
13 . حضرت فاطمه3 دربارة حوائط سبعه[5] وصیت کرد تولیت آن به دست امیرالمومنین بوده باشد و بعد به دست امام حسن7 و بعد امام حسین و بعد به فرزندانی که از اولاد حسن و حسین7 میباشند به فرزندان امیرالمومنین از زنان دیگر.
14 . در مستدرک الوسائل و جلد بیست و سوم بحار الانوار در باب وقف بعد از ذکر حوائط سبعه میفرماید: فاطمه وصیت نمود که این صندوق را به دختر ابیذر بدهید، چون این سابقه را داشت از این جهت بود ابوذر که در ربذه از دار دنیا رفت مالک اشتر دختر او را آورد به امیرالمومنین سپرد. و معلوم میشود که این دختر سابق بر آن هم رابطهی تامی با فاطمه زهرا3 داشته که آن مخدره مخصوصا در حق او وصیت مینماید. و نیز وصیت فرمود که پردههایی که از مال من است به یکی از این دختران من بدهید و کسی آن را استعمال نباید بکند مگر شوهرم علی7 اگر خواسته باشد.
15 . در بیت الاحزان محدث قمی است که از مصباح الانوار نقل میکند: فاطمه3 ام کلثوم را به خود چسبانید، و به علی فرمود: وقتی ام کلثوم به حد زنان رسید، آنچه در منزل است از اوست. پس خدا پشت و پناه او باشد.
پس از این وصیتها، آن مخدره سیلاب اشکش متراکم شد. امیرالمومنین7 فرمود: ای سیدهی زنان عالم چرا چنین اشک میریزی. عرض کرد: یابن عم گریه من برای مصائبی است که تو بعد از من دیدار خواهی کرد امیرالمومنین7 فرمود: گریه مکن . به خدا قسم که این مصیبتها در راه رضای خداوند سهل و آسان است.[6]
[1] . ای همسر وفادارم اگر خواستی گریه کنی بر من گریه کن، ای بهترین راهنما و اشکها را سرازیر کن که امروز روز جدایی است.
[2] . ای همدم بتول! وصیت میکنم تو را به فرزندانم، که همدم شوق و محبت شدهاند.
[3] . بر من و بر یتیمان (من) گریه کن فراموش نکن کشته دشمنیها را در سرزمین عراق.
[4] . آن جدا ماندگان در حالی صبح میکنند که یتیمان سرگردان (آن بیابانند) در حالی که به خدا سوگند می خودند آن روز، روز فراق و جدائی است
[5] . حوائط سبعه باغهایی بود که به مردی یهودی به نام «مخیرق» تعلق داشت. او که در جنگ اُحد مسلمان شده بود، همراه لشکر اسلام در جنگ با مشرکین شرکت کرد، هنگامی که به سوی اُحد حرکت میکرد وصیت کرد که اگر من مُردم هفت قطعه باغهای من مال رسول الله6 باشد. (مخیرق در آن جنگ کشته شد و آن هفت باغ از همان تاریخ یعنی از سال سوم هجرت به ملک رسول خدا6 در آمد و آن حضرت نیز در آن تصرف کردند و کارگران پیامبر اکرم6 باغها را اداره میکردند، تا سال هفتم هجرت کار بدین قرار گذشت و در همان سال آن حضرت باغها را وقف کردند، این باغها وقف خاص یعنی وقف بر فاطمه3 دختر پیغمبر6 بود.
[6] . ریاحین الشریعه” تألیف ذبیح الله محلاتی- ج۲- صفحات ۶۷ تا ۷۵؛ بحارالانوار، ج 43، ص 174 و 178.