در بخشهاى قبل مطالب مفصلى از دفاعیات امیرالمؤمنین7 دربارهى مسئلهى فدك ذكر شد كه همزمان با وقوع ماجراى غصب به انجام رسیده بود. ولى آن حضرت در طول عمر خود یاد فدك را فراموش نكردند و به مناسبتهاى مختلف نامى از آن آوردند و حق غصب شدهى زهرا3 را متذكر شدند.
و آنگاه كه شهادت امیرالمؤمنین7 را به نفع فاطمه3 در مسئلهى فدك نپذیرفتند حضرت به ابوبكر فرمود: «اكنون كه ما را كاملاً مىشناسید و منكر مقام ما هم نیستید، و با این همه شهادت و گواهى ما براى خودمان پذیرفته نمیشود و شهادت پیامبر هم مورد قبول نیست، پس انا للَّه و اناالیه راجعون. اكنون كه براى خودمان ادعائى داریم از ما شاهد مىخواهید؟! آیا كسى نیست كمك كند؟!
شما بر حكومت خدا و رسولش حمله بردید و آن را از خانه اى به خانهى غیر آن وارد كردید و حجتى هم در بین نیست، ولى به زودى آنان كه ظلم كردند مىفهمند به كجا باز مىگردند».
سپس به حضرت زهرا3 فرمود: «برگرد تا خدا بین ما حكم كند و او بهترین حكم كنندگان است».[1]
هنگام شهادت فاطمه3، عباس بن عبدالمطلب فردی را نزد امیرالمؤمنین7 فرستاد كه براى نماز بر فاطمه3 و حضور در جنازهى آن حضرت او را خبر كند.
حضرت فرمود: فاطمه دختر پیامبر دائما مظلوم و از حق خود محروم بود و ارثش به او داده نشد، و سفارش پیامبر دربارهى او و حق فاطمه3 و حق خداوند مراعات نشد، و خداوند كافى است كه حَكَم و داور و حاكم و انتقام گیرنده از ظالمین باشد.[2]
بعد از دفن حضرت زهرا، آنگاه كه امیرالمؤمنین7 خاك سپارى حضرت زهرا3 را به اتمام رسانید و دست از غبار قبر تكانید، خطاب به پیامبر چنین عرضه داشت: «سلام بر تو اى پیامبر خدا. . . بزودى دخترت به تو از اجتماع امتت بر غصب حق او خبر خواهد داد. از او به طور مفصل سؤال كن و از احوال واقع شده خبر بگیر. . . در پیشگاه خدا ثبت است كه دخترت پنهانى دفن شود و حق او غصب و ارث او منع گردد، در حالی كه هنوز فاصلهى زیادى نشده و یاد تو فراموش نگشته است».[3]
در زمان حكومت عثمان حضرت امیر7 در مجلسى كه بنى هاشم تشكیل داده بودند، چنین فرمود: عمر به یقین مىدانست كه فدك در دست فاطمه3 است و محصول آن را به مصرف رسانیده است، ولى او را تصدیق نكرد، و سخن ام ایمن را هم نپذیرفت. او حق چنین كارى را نداشت و نباید فاطمه3 را در ملك خویش متّهم مىكرد.
شگفت از این است كه مردم، كار او را زیبا توصیف نمودند، و چنین برداشت كردند كه تقوا و ورع، آنان را به این كار واداشته است. كار زشت آنان را این جهت بار دیگر جلوهى زیبائى داد كه گفتند: «فاطمه غیر حق نمیگوید، ولى اگر شاهد دیگرى غیر ام ایمن داشت برایش امضا مىكردیم»! و با این سخن نزد جُهّال منزلتى براى خود كسب كردند.
سپس امیرالمؤمنین7 فرمود: آنها چه كاره بودند و چه كسى به آنان اجازه داده بود كه حكومت كنند و چیزى را به كسى بدهند یا از كسى منع كنند. ولى امت به آنان مبتلا شدند، و آنان خود را در چیزى كه حقشان نبود و علم آن را نداشتند داخل كردند.[4]
همچنین فرمود: آیا غیر آن اعرابى كه بر پاى خود بول مىكرد و با بول خود تطهیر مىنمود كس دیگری نبود كه براى آنان در حدیث جعلى «النّبى لایورّث» شهادت دهد؟[5]
امیرالمؤمنین7 هم چنین در زمان حکومتش در كوفه، خطاب به جمعى از اهل بیت و شیعیانش، فرمود: «اگر بخواهم فدك را به وارثان فاطمه3 برگردانم لشگرم از اطرافم پراكنده مىشوند، به طورى كه در سپاهم نمیماند جز خودم و عدهى كمى از شیعیانم كه معتقد به فضیلت و امامت من از كتاب خدا و سنت پیامبر هستند».[6]
و آخرین سخن امیرالمؤمنین7 دربارهى فدك همان بود كه در نامه به عثمان بن حنیف ذكر كردند: «از آنچه زیر آسمان است فدك در دست ما بود، كه نسبت به آن هم عده اى بخلشان برانگیخته شد و عده اى بدان كارى نداشتند، و خداوند حكم كنندهى خوبى است. من فدك و غیر فدك را مىخواهم چكنم»![7]
به هر حال اینكه امیرالمؤمنین7 در طول عمر خود بارها و در شرایط مختلف مسئلهى فدك را مطرح مىكند، حاكى از اهمیت فوق العادهى آن است، و این نهیبى دیگر بر كسانى است كه مسئله را سبك مىشمارند.
[1] . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 29 ص 199.
[2] . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 43 ص210.
[3] . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ، 43 ص193، 211.
[4] . كتاب سلیم: ج 2، ص 677.
[5] . كتاب سلیم: ج 2، ص 694.
[6] . كتاب سلیم : ج ، 2 ص 720 . بحار الانوار: ج 29، ص 383.
[7] . نهج البلاغه: نامهى 45.