گاهی یاران و اصحاب خاص امامان در زندگی شان دچار مشكلی میشدند كه با عرضه آن در محضر امام، به دست امام گره از مشكل آنان گشوده میشد.
ابوبصیر، از یاران و اصحاب خاص امام صادق7، میگوید: همسایهای داشتم كه از راه حرام مالی به دست آورده بود و برای زنان آوازه خوان مجلس آماده میساخت. خودش هم شراب مینوشید. من بارها شكایت كردم، اما او دست برنداشت. چون اصرار كردم، گفت: من مردی گرفتارم، حال مرا نزد صاحبت (امام صادق7) عرضه كن. امیدوارم خدا به وسیله تو مرا نجات دهد. ابوبصیر میگوید: چون نزد امام صادق7 رسیدم، حال وی را بازگو كردم. حضرت فرمود: به او بگو: تو آنچه را بر سرش هستی واگذار، من بهشت را از خداوند برای تو ضمانت میكنم.
چون به كوفه برگشتم، آن مرد نزدم آمد، سخنان امام را به وی گفتم. گریه كرد و گفت: تو را به خدا قسم كه امام چنین گفته است؟ ابوبصیر گوید: قسم یاد كردم. گفت: كافی است و رفت. پس از چند روز، دنبالم فرستاد. وقتی رفتم، دیدم بر در خانه خود عریان است. گفت: ای ابابصیر! هیچ چیزی در منزل ندارم. پس از چند روز مریض شد و در حالی كه جان میداد، گفت: ای ابابصیر! صاحب تو (امام صادق7) به وعده خویش در حقم وفا كرد.
ابابصیر میگوید: وقتی در ایام حج نزد امام صادق7 رفتم، زمانی كه داشتم وارد خانه میشدم، امام فرمود: ای ابابصیر! در مورد صاحب تو وفا كردم.[1]
[1]. اصول کافی، محمّدبن یعقوب كلینی، ج 1، ص 395.