برای راستی آزمایی این ادعا، کافیست عبارات چند کتاب مهم و معتبر لغت، ذیل ریشه «ر ک ع» را مرور کنیم. یادآور میشود که ما تمام معانی ذکرشده ذیل این ریشه در کتب نامبرده را ـ بدون هیچ گزینشی ـ بازگو میکنیم:
مدرک 1: خلیل بن احمد فراهیدی(متوفای 175ق) در کتاب العین ـ که قدیمیترین منبع موجود در لغت عرب است ـ مینویسد:
هر ایستادن از نماز یک «رکعت» است و «راکع» به هر چیزی [یا کسی] گفته میشود که به رو افتاده باشد چه آنکه زانوانش به زمین برسد یا نرسد و بعد از اینکه شخص سرش را پایین آورد، راکع گفته میشود.[1]
رکوع معنای حقیقی واحدی دارد که بر خمیدگی در انسان و غیر آن دلالت میکند. وقتی کسی خم شود، گفته میشود: «رکع» و هر خمیده ای را «راکع» گویند. و در حدیث به پیرمردان، «رُکّع» گفته شده که منظور کسانیاند که خمیدهاند و رکوعِ نماز از همین باب است. سپس کلام تحوّل یافته و اساساً به نمازگزار راکع گفته شده است؛ همان طور به کسی هم که سجدۀ شکر نموده «راکع» میگویند. خداوند در شأن داوود7 فرمود: (او از پروردگار خود استغفار نمود و سپس به سجده افتاد و بازگشت نمود).[2]
«رکع المصلی...»... نماز گزارد و «رکع الشّیخ» یعنی قدش از شدت پیری خمید یا با صورت به زمین افتاد و یا پس از غنا فقیر شد و وضعیتش نزول کرد. و هرچه را که سر به پایین آورد، راکع میگویند. و رکوع نماز آن است که پس از قیامِ همراه قرائت، سر را پایین آورد تا کف دستانش به زانوانش برسد یا اینکه پشتش هموار گشت... و «رُکعهٔ» به معنی جای بلند از زمین است.
چنانکه ملاحظه شد، در این کتابهای لغت، اصلاً ذکری از معنای خضوع نیست.[3]
رکوع به معنای خمیدگی است؛ پس گاه در معنای وضعیت مخصوص در نماز ـ آن طور که هست ـ به کار میرود و گاه به معنای تواضع و اظهار کوچکی؛ در عبادت و غیر آن؛ مانند:
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع کنید و سجده کنید)[4]،
([و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید][5]،
(و مجاوران و رکوعکنندگان و سجده کنندگان)[6]
(رکوعکنندگان و سجده کنندگان)[7]
شاعر گفته: [آیا جز این است که اگر مرگم تأخیر شود / حتماً بر عصا تکیه میکنم و انگشتانم بدان مشتاق میشود / و در آن صورت] از اخبار قرون گذشته خبر میدهم، آهسته حرکت میکنم و هرگاه برخیزم، خمیده هستم.[8]
در معجم الفاظ القرآن الکریم ـ از کتب متأخر در لغت و محصول کار «مجمع اللغهٔ العربیهٔ» در مصر ـ آمده است:
سرش را پایین آورد و خم شد پس او راکع است... و در نماز به معنی خم شدن است؛ تا جایی که دو کف دست به زانو برسد و «رکوع» به «خشوع» و «تواضع» گفته میشود؛ همان طور که به «سجده» نیز گفته میشود.
درباره عبارات کتب و منابع، نکات زیر را یادآور میشویم:
1. چنانکه گفته شد، چهار کتاب مهم لغت (کتاب العین، الصحاح، معجم مقاییس اللغهٔ و القاموس المحیط؛ به ویژه سه کتاب نخست که بسیار متقدمند) اصلاً ذکری از معنای «خضوع»، ذیل ریشه «ر ک ع» ننمودهاند.
2. در معجم مقاییس اللغهٔ تصریح شده که «رکع»، «یک اصل واحد» است؛ یعنی تنها یک معنای حقیقی دارد و نه بیشتر.
3. در برخی کتب لغت یادشده، معنای «انحنا» برای «رکوع» مورد تصریح قرار گرفته و در همۀ آنها، در کاربردهایی که از این ریشه آوردهاند، معنای انحنا تسری دارد؛ «رکوعِ» نماز را به ـ دلیل خم شدن با هیئت خاص چنین نامیدهاند؛ بلندی زمین را که انحنایی بر پشت آن است، «رُکعهٔ» میگویند؛ دربارۀ پیرمردی که پشتش خم شده، تعبیر «رکّع الشیخ» به کار میرود و به کسی که وضعیت زندگیش پس از ثروتمندی به فقر گراییده ـ به اعتبار نوعی فرو افتادن ـ بر سبیل مجاز ـ «رکع» اطلاق شده است. روح مشترک همه این اشتقاقات، انحنا است.
4. در دو منبع آخر نیز ـ که از «خضوع» ذکری به میان آمده ـ معنای «رکوع»، «انحنا» دانسته شده است. راغب چنین مینویسد: «الرُّکُوعُ: الانحناء». در معجم نیز آمده: «رکع: طأطأ رأسه و انحنی فهو راکع»؛ اما راغب افزوده که «رکوع» گاهی در معنای «خضوع»، به کار میرود و در معجم گفته شده که «رکوع» بر «خشوع» اطلاق میشود ـ که به همان معنایِ استعمال و کاربرد است... .
5. لازم است تا در خلال بررسی نکات لغوی، دربارة برخی وجوه استعمال «لفظ» در «معنی» سخن بگوییم.
الفاظ، دارای معانی «موضوع له» هستند؛ یعنی از ابتدا برای معنا ـ یا معناهایی ـ وضع شدهاند؛ اما همیشه لفظ در همان معنای نخستین به کار نمیرود؛ لذا تقسیم زیر، در نسبت میان «لفظ» و «کاربرد آن» پیش میآید:
ـ اگر «لفظ» در «معنای موضوع له» به کار رود، این را «کاربرد یا استعمال حقیقی» میگویند، مانند کاربرد لفظ «اسد» برای «حیوان درنده»؛
ـ اگر «لفظ» در «غیر معنای موضوع له» به کار رود، به آن «کاربرد مجازی» میگویند؛ مانند کاربرد لفظ «اسد» برای «انسان شجاع».
قواعد زیر، از مبانی روشن و اولیه در اصول استنباط است:
ـ لفظ را اولاً باید بر «معنای حقیقی» حمل کرد؛ مگر این که قراینی وجود داشته باشند که نشان دهند منظور از کاربرد آن، «معنای مجازی» بوده است
ـ ساده ترین روش تشخیص «معنای حقیقی»، تصریح لغویین به آن است.
ـ روش دیگر، «تبادر» معناست؛ یعنی اینکه وقتی «لفظ» مورد نظر، بدون وجود هیچ قرینه ای ذکر میشود، چه معنایی بلافاصله به ذهن خطور میکند.
[1]. کتاب العین، فراهیدی، ج 1، ص 200.
[2]. معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ج 2، ص 434.
[3]. قاموس المحیط، فیروزآبادی.
[4]. سوره حج، آیه 77.
[5]. سوره بقره، آیه 43.
[6]. سوره بقره، آیه 125.
[7]. سوره توبه، آیه 122.
[8]. مفردات، راغب اصفهانی، ص 203.