در رخدادهای پس از رحلت رسول اکرم6 مشاهده میکنیم که دختر بزرگوار پیامبر، یعنی وجود نازنین حضرت زهرا3 با آشکاری و وضوح، به مخالفت با دستگاه خلافت بر میخیزد و در راه نصرت و یاری همسر و امام زمانش، متحمل آزار و اذیتهای فراوان میشود و سرانجام در همین مسیر به شهادت میرسد.
رفتار حضرت زهرا3 را نباید تنها در عواطف ایشان نسبت به همسر جست و جو کرد. بلکه باید دانست که حضرت زهرا3 به شهادت قرآن کسی است که از هر گونه خطا و لغزش و رجس مصون و معصوم است.[1] چنین کسی هرگز به میل شخصی و خواستههای نفسانی، اقدام به مخالفتی چنین گسترده با حکومتی نمیکند مگر آن که مشروعیتی برای آن حکومت قائل نباشد.
برخی از اقدامات آن حضرت در دفاع و یاری از امام زمانش به شرح ذیل است:
- در ماجرای بیعت مردم با ابوبکر، زمانی که بیشتر مردم با او بیعت کردند و امر خلافت محکم شد، برای کسب استحکام بیشتر، او اصرار داشت که علی بن ابی طالب7 - که آشکارا، خلافت و وصایت پیامبر به امر خود پیامبر، به او میرسید - نیز با او بیعت نماید. لذا گروهی را به خانهی آن بزرگوار فرستاد تا ایشان را هر چند به زور، از خانه خارج کنند و مجبور به بیعت نمایند.
اما هنگامی که آن جماعت به خانهی امیرالمؤمنین7 رسیدند، خود را مواجه با دختر پیامبر دیدند که ضمن دفاع از همسر و امام خویش، به آنان در مورد عاقبت کارشان هشدار میدهد. هر چند که این هشدارها مؤثر واقع نشد و عمال دستگاه خلافت، درب خانهی علی بن ابی طالب7 را به آتش کشیدند[2] و فاطمه3 را زیر دست و پا و بین دیوار و در قرار دادند، اما فاطمه3 تا آن جا که در توان داشت با قلب و زبان و دست، در نصرت امامش کوشید و بر اثر جراحات ناشی از همین هجوم وحشیانه، در نهایت فرزند شش ماههاش را سقط کرد و خود نیز پس از مدتی به شهادت رسید.[3]
- فدک سرزمینی بود که بدون جنگ و تلاش مسلمانان، توسط گروهی از یهودیان به پیامبر6 هدیه شده بود و پیامبر نیز آن را به حضرت زهرا3 بخشیده بود. دستگاه غاصب خلافت، برای آن که خاندان پیامبر را از امتیازات اقتصادی آن سرزمین حاصل خیز محروم کند، عمال و کارگران حضرت زهرا3 را از آن اخراج نمود و آن را غصب کرد. حضرت زهرا3 در برابر چنین اقدام ظالمانهای، به مسجد پیامبر رفت و در حضور مردم مدینه، با ابوبکر بر سر آن محاجه کرد و در ضمن خطبهی مفصلی که ایراد نمود، آن چنان ابوبکر را رسوا کرد و به استیصال کشاند و دروغ گویی او را عیان کرد، که آبرویی برای دستگاه خلافت باقی نماند. این اقدام را تنها نمیتوان در چهارچوب اعتراض ایشان به غصب فدک ارزیابی کرد. چرا که ارزش مادی فدک برای آن حضرت چندان مهم نبود و جنبهی اصلی اعتراض ایشان، حمایت و یاری امیر مؤمنان بود که بنا به سفارش پیامبر، قرار نبود وارد کشمکشهای سیاسی آن دوره شوند. اما چنین عذری بر فاطمه3 نبود و ایشان با این حرکت، به تمام مردم اعلام کرد که با دستگاه خلافت هم جهت نیست و آن را به رسمیت نمیشمارد. آن چنان که بخاری، مهم ترین دانشمند اهل سنت در کتاب مشهور خود به نام صحیح بخاری مینویسد:
«فاطمه3 دختر رسول خدا6، خشمگین شد و از ابوبکر کنارهگیری کرد و تا هنگام وفاتش، این قهر و کناره گیری ادامه داشت و پس از رسول خدا6 شش ماه زندگی کرد.»[4]
اهمیت این رفتار آن گاه مشخص میشود که بدانیم رسول اکرم بارها و بارها در شأن فاطمه3 فرموده بود:
«خشنودی فاطمه خشنودی من و خشم فاطمه خشم من است. هر کس که فاطمه دخترم را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر کس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»[5]
و مسلمانان و حتی دستگاه خلافت به خوبی از این ماجرا آگاه بودند و غضب فاطمه3 بر ایشان، به نوعی حکم عدم مشروعیت ایشان و نارضایتی رسول الله از آنان بود. لذا خلیفهی اول به همراه عمر بن خطاب به جهت ظاهرسازی در افکار عمومی جامعهی مسلمانان، برای عیادت و دل جویی از فاطمه به حضورش رفتند. آن حضرت از ایشان روبرگرداند و به آنان گفت: آیا شما از پیامبر نشنیدید که فرمود: «خشنودی فاطمه... .» و حدیث فوق را قرائت کرد. ابوبکر و عمر تصدیق کردند که این حدیث را از پیامبر شنیدهاند. در این هنگام فرمود: همانا من خداوند و فرشتگانش را شاهد میگیرم که شما مرا به خشم در آوردید و خشنود نساختید و هرگاه پیامبر را ملاقات کنم، از شما به او شکایت خواهم کرد. ابوبکر گفت: من از خشم آن حضرت و خشم تو به خدا پناه میبرم ای فاطمه! سپس شروع به گریه و زاری کرد به طوری که نزدیک بود، قالب تهی کند. آن حضرت (خطاب به ابوبکر) میفرمود: به خدا سوگند که در هر نمازی که به جای آورم تو را نفرین خواهم کرد.[6]
- پس از ماجرای غصب خلافت، امیر مؤمنان شبها، حضرت زهرا3 را بر چهارپایی سوار میکرد و به همراه حسنین: در خانهی مهاجران و انصار میرفت و از ایشان یاری میطلبید. برخی از آنان میگفتند:
«ای دختر رسول خدا! کار از کار گذشته است و ما با این مرد بیعت کرده ایم. اگر همسر و پسر عمویت پیش از او نزد ما میآمد و از ما بیعت میخواست، ما کسی غیر از او را انتخاب نمیکردیم.»
علی7 در پاسخ به آنان میفرمود: آیا من جنازهی رسول خدا6 را در خانهاش روی زمین میگذاشتم و دفن نمیکردم و به دنبال گرفتن حکومت آن حضرت، به نزاع و دعوا بر میخاستم؟
حضرت زهرا3 نیز در تأیید سخنان امام زمانش میفرمود: ابوالحسن کاری غیر از آن چه که سزاوار و مناسب او بود، انجام نداد و آنان نیز کاری کردند که حسابشان با خدا است و خداوند از آنان بازخواست خواهد کرد.[7]
این رفتار حضرت زهرا3 نیز در چهارچوب دفاع از حریم ولایت امام زمان خویش و نصرت او که همان نصرت خداست، قابل تحلیل و درس آموز است.
- حضرت زهرا3 از شهادت خود نیز صحنهای برای رسوایی دستگاه غاصب خلافت و یاری و کمک به امام زمان خویش ساخت. ایشان به امیر مؤمنان وصیت فرمود که ایشان را شبانه به خاک بسپارد و کسی را از محل دفن خود مطلع نگرداند و اجازه ندهد، غاصبان خلافت بر پیکر بی جان او نماز بگذارند. این حرکت عمیق، چنان تأثیری بر مخالفان امیرالمؤمنین7 داشت که باز هم بخاری، به نقل واقعه پرداخته و سند دیگری در مظلومیت خاندان رسالت را به تصویر کشیده است. او مینویسد:
«ابوبکر از این که چیزی از منافع آن مکان نزد فاطمه3 برده شود جلوگیری کرد. فاطمه3 از او خشمگین شد و از ابوبکر کناره گیری کرد و تا هنگام فوت با او سخن نگفت و شش ماه پس از رسول خدا6 زنده بود. هنگامی که چشم از جهان فرو بست، شوهرش علی7 او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر اطلاع نداد و خود بر جنازهاش نماز خواند.»[8]
رفتار بزرگان دین و معصومان: همواره چون چراغی بر سر راه شیعیان ایشان است. همان گونه که بیان شد، حضرت زهرا3 از تمام ظرفیتها و تواناییهای خود در جهت یاری مولا و امامش، حضرت علی7 بهره برد. هر چند که علیبنابیطالب7، بنا بر دستور الهی، سکوت اختیار کرده بود، اما وظیفهی فاطمه در یاری حجت خدا تعطیل پذیر نبود و او آن چه را که میتوانست در این راه انجام داد و حتی جان نازنین خود و فرزند در رحمش را نیز بر سر این کار گذاشت.
ناگفته پیداست که شیعهای که بخواهد از رفتار برترین بانوی عالم، تبعیت کند و رفتار خود را به رفتار آن بزرگوار شبیه سازد، وظیفهای جز یاری خدا و دین او و حجتش برای خود متصور نیست. خواه این یاری، دفاع مستدل از عقاید محکم و صحیح تشیع باشد ـ آن چنان که هشام بن حکم مفتخر به انجام آن بود ـ و خواه اگر لازم شد، روزی با جان و مال و تمام آن چه که خدا به او ارزانی داشته، برای دفاع از حریم ولایت امام زمان خویش قیام کند.
اگر امروز به ظاهر، دست امام زمان7 برای دفاع از خویش در برابر هجوم ناجوانمردانهی دشمنان دین بسته است ـ آن چنان که دست علی7 بسته بود ـ شیعه با اقتدا به فاطمه3، باید به دفاع از حریم امام زمان خویش برخیزد. باشد که شفاعت آن بزرگوار ـ آن چنان که حضرت صادق7 به هشام بن حکم فرمود ـ شامل حالش شود و نامش در فهرست نام اقتدا کنندگان به فاطمه درج گردد.
[1]. سورهی احزاب آیهی 33. آیه تطهیر (33)
[2]. عقد الفرید، صلاح الدین شافعی، ج 5، ص 13 به نقل از فاطمهٔ الزهرا، شادمانی دل پیامبر.
[3]. ملل و نحل شهرستانی، ج 1، ص 57، به نقل از فاطمهٔ الزهرا، شادمانی دل پیامبر.
[4]. صحیح بخاری، ج 4، صفحه 96، به نقل از فاطمهٔ الزهرا، شادمانی دل پیامبر.
[5]. الامامهٔ و السیاسهٔ، ابن قتیبه دینوری، ج 1، ص 19، به نقل از فاطمهٔ الزهرا، شادمانی دل پیامبر.
[6]. همان.
[7]. همان، ج 1، ص 12، به نقل از فاطمهٔ الزهرا، شادمانی دل پیامبر.
[8]. صحیح بخاری، جلد 4، صفحه 96، به نقل از فاطمهٔ الزهرا، شادمانی دل پیامبر6.