به سبب حضور انوار معارف در دل و فراموشی از آنها بر اثر اشتغال به امور دنیا، خداوند همه معارف ایمان را تذكّر نامیده و فرموده است:
﴿لِیتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ﴾[1]
«... تا اندیشمندان متذکّر شوند».
و نیز:
﴿وَ لَقَدْ یسَّـرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ من مُدَّكِرٍ﴾[2]
«ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم آیا کسی هست که متذکّر شود».
این است داروی صبر در برابر وسوسهها و عوامل مشغول كننده و آخرین درجات صبر است، چه صبر در برابر همه علایق و ترك آنها مقدّم بر صبر در برابر خطورات قلبی است، و سختترین علایق نفس علاقه او به مردم و حبّ جاه و مقام است، زیرا؛
«لذّت ریاست و غلبه و برتری جویی و جلب پیروان از نظر خردمندان قویترین لذّات دنیاست».
و چگونه برترین لذّات نباشد و حال آن كه هدف آن ربوبیت است كه صفتی از صفات حق تعالی است. و ربوبیت بر حسب طبع و به مناسبت اموری كه مقتضای آن است مطلوب و محبوب دل است، و قول حق تعالی كه:
﴿قُلِ الرُّوحُ من أَمْرِ رَبِّی﴾[3]
«... بگو روح از فرمان پروردگار من است».
بیانگر آن است.
دل به سبب دوست داشتن این صفت نكوهش نمیشود بلكه از آن جهت نكوهیده است كه بر اثر فریب شیطان ملعون كه از عالم امر رانده شده غلطی را مرتكب گردیده است، چه شیطان به انسان كه از عالم امر است حسد برد و او را فریب داد و گمراه كرد.
چگونه آدمی به داشتن این صفت سرزنش شود در حالی كه او طالب سعادت آخرت است، و از آن جهت آن را خواهان است كه متضمّن بقای بدون فنا، عزّت بدون ذلّت، ایمنی بدون ترس، توانگری بدون فقر و كمال بدون نقص است و اینها همه از اوصاف ربوبیت است.
و انسان به سبب دوست داشتن این صفات نكوهش نمیشود، بلكه حقّ هر بندهای است كه طالب سلطنتی بزرگ و بیپایان باشد، و آن كه طالب سلطنت است ناچار خواهان برتری و عزّت و كمال است. لیكن دو نوع سلطنت وجود دارد:
یكی آمیخته به انواع دردها و زودگذر امّا نقد و موجود، این دنیاست و دیگری سلطنت جاویدان كه آلوده به كدورت و درد نیست و پایان ناپذیر است، لیكن موكول به آینده است. و چون انسان عجول و شتابكار آفریده شده و به نقد رغبت دارد. شیطان نزد او آمد و به او توسّل جست و به وسیله عجله كه در سرشت آدمی است وی را گمراه كرد، و نقد و حاضر را در نظرش بیاراست و نادانی او را وسیله قرار داد. و با وعدههای دروغ درباره آخرت او را فریب داد، و سلطنت دنیا را با سلطنت آخرت به او وعده كرد، چنان كه پیامبر6 فرموده است:
«نادان كسی است كه از هوای نفس پیروی كند و از خدا آرزو داشته باشد.»
از این رو انسان شكست خورده و ناموفّق با فریب شیطان فریفته میشود و برای به دست آوردن عزّت دنیا و سلطنت آن به قدری كه در امكانش باشد مشغول میگردد.
امّا انسان موفّق با طناب شیطان در چاه نمیرود و فریب او را نمیخورد، زیرا طرق مكر شیطان را میداند و از دنیای زودگذر روی میگرداند.
خداوند از این شكست خوردگان ناموفّق یاد كرده و فرموده است:
﴿كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ، وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ﴾[4]
«چنین نیست که شما میپندارید، بلکه شما دنیای زودگذر را دوست میدارید، و آخرت را رها میکنید».
و نیز:
﴿إِنَّ هؤُلاءِ یحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ یذَرُونَ وَراءَهُمْ یوْماً ثَقِیلًا﴾[5]
«آنها زندگی زودگذر دنیا را دوست دارند در حالی که پشت سر خود روز سخت و سنگینی را رها میکنید».
و نیز:
﴿فَأَعْرِضْ عَنْ من تَوَلَّی عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ یرِدْ إِلَّا الْحـَیاةَ الدُّنْیا، ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ من الْعِلْمِ﴾.[6]
«از اینها که از یاد ما دوری میکنند و جز زندگی مادّی دنیا را نمیخواهند اعراض کن».
چون مكر شیطان در همه خلایق انتشار یافت خداوند فرشتگان را به سوی پیامبران فرستاد و آنچه را بر آفریدگان گذشته و این كه دشمن در صدد هلاك كردن و فریب دادن آنهاست به آنان وحی فرمود.
[1]. سوره ص، آیه 29.
[2]. سوره قمر، آیه 17.
[3]. سوره اسراء، آیه 85.
[4]. سوره قیامت، آیه 20 و 21.
[5]. سوره انسان، آیه 27.
[6]. سوره نجم، آیه 29 و 30.