borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد چهارم»
قبر حضرت فاطمه کجاست؟

گفته‌اند: علی7 تعداد هفت قبر شبیه به قبر فاطمه3 تشکیل داد که قبر آن بانو شناخته نشود.

روایت شده که چهل قبر برای حضرت زهرا3 ترتیب داد تا قبر واقعی آن بانو تشخیص داده نشود و کسی حتی بر قبر او نماز نخواند.

از سلمی زوجه‌ی ابورافع روایت شده که گفت: من حضرت فاطمه3 را در آن بیماری که از دنیا رفت پرستاری می‌کردم، یک روز حضرت علی7 به دنبال کار خود رفت و حضرت زهرا3 به من فرمود: آب بیاور تا غسل کنم. وقتی آب آوردم آن بانو برخاست و نیکوترین غسل را به جای آورد، آنگاه لباس‌های جدید خود را پوشید، سپس به من فرمود: رختخواب مرا در میان اطاق بینداز. وقتی رختخواب وی را انداختم او رو به قبله خوابید و فرمود: من قبض روح می‌شوم. مبادا کسی بدنم را برهنه کند چون غسل کرده‌ام. این بفرمود و صورت خود را روی دست خویش نهاد و از دنیا رحلت کرد.

ابوالحسن خزاز قمی می‌نگارد: از امام جعفر صادق7 پرسیدند: چه کسی فاطمه‌ی زهرا3 را غسل داد؟ فرمود: علی7. زیرا حضرت زهرا3، صدیقه بود و غیر از شخص صدیق کسی حق نداشت وی را غسل بدهد.

روایت شده: هنگامی که حضرت علی بن ابی‌طالب7 جنازه‌ی مبارک فاطمه3 را نزدیک قبر آورد، دستی از قبر بیرون آمد و آن جنازه را برگرفت و بازگشت.

عبدالرحمن همدانی و حمید طویل نقل کرده‌اند: حضرت امیرالمؤمنین7 اشعاری را کنار قبر فاطمه‌ی زهرا3 سرود بدین مضمون:

 

ذکرت اباودی فبت کاننی

 

برد الهموم الماضیات وکیل

من دوست خود را به خاطر آوردم، گویا من

برای به دوش کشیدن غم واندوه‌های گذشته وکیل می‌باشم.

 

لکل اجتماع من خلیلین فرقه

 

و کل الذی دون الفراق قلیل

بعد از اجتماع هر دو نفر بر دوستی یکدیگر، البته فراق و جدایی خواهد بود،

و کلیه‌ی دردها در مقابل فراق و جدایی قلیل واندک می‌باشد.

 

و ان افتقادی فاطما بعد احمد

 

دلیل علی ان لا یدوم خلیل

اینکه من فاطمه را بعد از رسول خدا6 از دست می‌دهم

دلیل بر این است که هیچ دوستی دائمی نخواهد بود.

 

هاتفی در جواب آن حضرت این اشعار را گفت:

فاجاب هاتف:

یرید الفتی ان لا یموت خلیله

 

و لیس له الا الممات سبیل

جوانمرد چنین می‌پسندد که دوستش هرگز نمیرد،

در صورتی که غیر از مردن راهی برای وی نخواهد بود.

فلابد من موت و لابد من بلی

 

و ان بقائی بعدکم لقلیل

پس مرگ و نابود شدن را چاره‌ای نیست،          و بقای من بعد از شما قلیل و اندک است.

اذ انقطعت یوما من العیش مدتی

 

و یحدث بعدی للخلیل بدیل

چون مدتی از مرگ گذشت، گریه‌ی گریه‌کنندگان کاهش می‌یابد.

به زودی از یاد من خواهی رفت و دوستی مرا فراموش خواهی کرد و دوست دیگری در عوض من خواهد آمد.

در مناقب ابن شهر آشوب از شیخ ابوجعفر طوسی روایت شده است:[1]

نظر صحیح آن است که قبر فاطمه‌ی زهرا3 در روضه‌ی مقدسه‌ی حضرت رسول6 است. عقیده‌ی شیخ طوسی را قول پیامبر اکرم6 که می‌فرماید: مابین قبر و منبر من یکی از باغ‌های بهشت است، تایید می‌کند.

احمد بن محمد بن ابی‌نصر می‌گوید: به حضرت ابو‌الحسن7 گفتم: قبر فاطمه‌ی زهرا3 کجاست؟ فرمود: حضرت زهرا3 در میان حجره‌ی خودش دفن شد. هنگامی که بنی‌امیه مسجد حضرت رسول6 را توسعه دادند قبر آن بانوی معظمه جزء مسجد شد.

و یزید بن عبدالملک نوفلی، از پدرش، از جدش روایت کرده است که گفت: من بر حضرت فاطمه3 وارد شدم، او در سلام پیش‌دستی کرد و گفت: چه چیزی تو را به اینجا آورده است؟ گفتم: طلب برکت.

آن حضرت گفت: برکت این است که پدرم فرموده و گفت: هر کس بر رسول خدا6 یا بر من سه روز پی در پی درود فرستد بهشت بر او واجب می‌شود.

گفتم: در زمان حیات او و شما؟

گفت: هم در زمان حیات و هم بعد از آن.

در کتاب کشف الغمهٔ روایت شده است:[2]

امام باقر7 کیسه‌ای آورد و نامه‌ای از میان آن درآورد که وصیت حضرت فاطمه بدین شرح در آن نوشته شده بود:

بسم الله الرحمن الرحیم، این وصیت نامه‌ی فاطمه دختر محمد6 می‌باشد. فاطمه وصیت کرده که بستان‌های هفتگانه‌اش برای علی بن ابی‌طالب باشد. چنانچه علی از دنیا رفت مال حسن بن علی و اگر حسن از دنیا رحلت نماید مال حسین باشد و اگر حسین از دنیا رفت مال بزرگترین فرزندانم باشد.

مقداد بن اسود و زبیر بن عوام شهود این وصیت نامه و علی بن ابی‌طالب آن را نوشته است.

گفته شده: فاطمه3 پس از اینکه برای نماز وضو گرفت به اسماء بنت عمیس فرمود: آن عطری را که من استعمال می‌کنم بیاور و آن لباس‌هایی را که با آنها نماز می‌خوانم حاضر کن! آنگاه سر مبارک خود را به زمین گذاشت و به اسماء فرمود: بالای سر من بنشین، هنگامی که وقت نماز فرا رسید مرا صدا کن، اگر بلند شدم که هیچ، و الا شخصی را به دنبال حضرت علی بفرست.

هنگامی که وقت نماز شد اسماء صدا زد: ای دختر رسول خدا! وقت نماز است. ناگاه اسماء دریافت که آن جگر گوشه‌ی پیغمبر اسلام قبض روح شده. وقتی حضرت امیر7 آمد اسماء به آن حضرت گفت: فاطمه‌ی زهرا7 از دنیا رحلت کرده.

امیرالمؤمنین7 فرمود: کی؟! گفت: آن هنگام که به دنبال تو فرستادم. علی7 به اسماء دستور داد تا فاطمه3 را غسل داد و به حسن و حسین8 امر کرد تا آب آوردند. آنگاه جنازه‌ی آن بانو را شبانه به خاک سپرد. و چون به آن حضرت برای این عمل اعتراض کردند، فرمود: حضرت زهرا خودش اینطور وصیت کرده است.

روایت شده: حضرت فاطمه3 بعد از فوت پدر بزرگوارش مدت چهل روز زنده بود. به هنگام رحلت به اسماء فرمود: در زمان فوت پدرم جبرئیل کافور بهشتی آورد. پدرم آن را سه قسمت کرد. یک قسمت برای خودش، یک قسمت برای علی و یک قسمت هم برای من. آنگاه به اسماء فرمود: باقیمانده‌ی حنوط پدرم را که در فلان موضع است بیاور و نزد سرم بگذار.

اسماء می‌گوید: وقتی من امر آن بانو را اجرا نمودم لباس خود را روی خویشتن کشید و به من فرمود: پس از چند لحظه مرا صدا بزن، اگر جواب تو را گفتم که هیچ و الا بدان که نزد پدربزرگوارم رفته‌ام.

اسماء بعد از چند لحظه‌ای آن بانوی مظلومه را صدا زد، ولی جوابی نشنید. دوباره صدا زد: ای دختر محمد مصطفی، ای دختر بهترین کسی که مادرش وی را حمل کرد، ای دختر بهترین کسی که بر روی سنگریزه‌ها پا نهاد، ای دختر آن کسی که مقامش به قاب قوسین او ادنی رسید! اما جوابی نگرفت.

وقتی اسماء لباس آن حضرت را از روی بدنش برداشت ناگاه دید از دنیا رفته است. اسماء بدن آن بانو را حرکت می‌داد و می‌گفت:

ای فاطمه! زمانی که نزد پدر بزرگوارت رفتی سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

در همان حینی که اسماء این سخن را می‌گفت حسنین8 از راه رسیدند و گفتند: اسماء! مادر ما در چنین ساعتی به خواب نمی‌رفت؟! گفت: مادر شما خواب نرفته، بلکه از دنیا رفته است.

امام حسن7 روی بدن مادر افتاد و پیکر مقدس او را حرکت می‌داد و می‌فرمود: مادرجان! قبل از اینکه روح از بدن من مفارقت کند با من تکلم کن!

آنگاه امام حسین7 آمد و پاهای مبارک مادر را حرکت می‌داد و می‌بوسید و می‌فرمود:

مادر جان! من فرزند تو حسینم. قبل از اینکه هلاک شوم و بمیرم با من صحبت کن!

اسماء به ایشان گفت: ای فرزندان پیغمبر اسلام نزد پدرتان علی7 بروید و آن حضرت را از فوت مادرتان آگاه نمایید.

حسنین8 از خانه خارج و به سوی مسجد روانه شدند، هنگامی که نزدیک مسجد رسیدند صدا به گریه بلند کردند. گروهی از صحابه به حضور ایشان آمدند و گفتند: برای چه گریانید؟! خدا چشم شما را نگریاند! شاید نظر شما به جای جدتان رسول خدا6 افتاد و از کثرت علاقه‌ای که به او دارید گریان شدید؟

فرمودند: نه، آیا نه چنین است که مادر ما از دنیا رحلت کرده است؟

حضرت امیر7 پس از شنیدن این خبر جانگداز به رو درافتاد و فرمود:

ای دختر حضرت محمد! من غم واندوه خود را بعد از تو به که بگویم؟ من درد دل‌های خود را برای تو می‌گفتم، اکنون برای چه کسی درد دل کنم؟

آنگاه اشعاری سرود.

سپس به اسماء فرمود: فاطمه‌ی زهرا را غسل بده، حنوط کن، کفن بپوشان. موقعی که غسل و کفن آن بانوی بزرگ خاتمه یافت نماز بر بدنش خواندند و شبانه او را در بقیع دفن کردند. فوت آن بانو بعد از عصر واقع شد.

ابن بابویه می‌گوید: گر چه این روایت می‌گوید: حضرت فاطمه3 را در بقیع دفن کردند، ولی آنچه را که من صحیح می‌دانم این است که آن بانو در میان خانه‌ی خود دفن شد. پس از آنکه بنی‌امیه مسجد حضرت رسول6 را توسعه دادند آن قبر جزء مسجد شد.

و نیز در کشف الغمهٔ، از کتاب الذریه الطاهره تالیف دولابی روایت شده:[3]

حضرت فاطمه‌ی زهرا3 مدت سه ماه بعد از پدر خود زنده بود. ولی ابن شهاب زهری و عایشه و عروه بن زبیر گفته‌اند: آن بانو شش ماه بعد از رحلت پدر خود زندگی کرد.

حضرت امام باقر7 می‌فرماید: فاطمه‌ی زهرا مدت نود و پنج روز بعد از پدر بزرگوارش زنده بود و در سال یازدهم هجری از دنیا رفت.

ابن قتیبه می‌گوید: مدت صد روز زنده بود.

در یک نقل هم گفته شده: حضرت زهرای اطهر3 در سال یازدهم هجری، شب سه شنبه، سوم ماه رمضان در سن بیست و نه سالگی رحلت نمود.

 


[1]. مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 413.

[2]. کشف الغمه، اربلی، ج 3، ص 125 ـ 129.

[3]. کشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 128 ـ 132.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: