چنانکه در مقدمه گفته شد، دلالت مستحکم آیه ولایت 34 بر امامت امیرالمؤمنین7، حجت را تمام و عذرها را ریشه کن میکند؛ هرچند باب مناقشه و تلاش برای حق پوشی همیشه باز است. در مقاله، مواردی از تلاشهای غیرعلمی و غرض ورزانه ذیل آیه کریمه، در تفسیر مفاتیح الغیب ارائه شد.
یکی از روشهای منکران در آیة کریمه، معنا کردن «رکوع» به «خضوع» است. ضمنِ نقدی که گذشت، ملاحظه شد که این شبهه، به مرور زمان پررنگ تر شده و در تبلیغات معاصر، گویا به پر انعکاس ترین سخن مخالفان تبدیل شده است. تحقیق علمی، قویّاً ادعای فوق را ابطال میسازد.
در بررسیهای لغوی با استناد به شش منبع مهم لغت، معلوم شد که بر خلاف ادعای مطرح شده و به شهادت منابع لغت، معنای حقیقی «رکوع»، «خضوع» نیست؛ بلکه «انحنا» است و برخی از منابع مهم لغت، ذیل «رکوع» اصلاً ذکری از معنای «خضوع» نکردهاند. همچنین نشان دادیم که کاربرد «رکوع» در معنای «رکوع نماز» حقیقی و در معنای «خضوع» مجازی است؛ در نتیجه نمیتوان بدون وجود قرینه، این معنا را ادعا کرد ـ و در آیۀ ولایت نه تنها چنین قرینهای وجود ندارد، بلکه قرینة مهم شأن نزول، خلاف آن است ـ.
آیه 24 سورۀ ص نیزـ بر اساس تحلیل لغوی و تصریح برخی لغویین ـ مؤیدی بر ادعای یادشده نیست و حتی در این آیه نیز، «رکوع» به معنای «خضوع» نیست.
نهایتاً اینکه در آیه ولایت، تفسیر مشهور که مبتنی بر معنای معهود «رکوع» و شأن نزول قطعی است، از این ناحیه قابل مناقشه نیست.
البته انتشار شبهه مورد بحث ـ ذیل آیه ولایت ـ منحصر به تبلیغات بی نام و نشان نیست؛
ـ در قرآنی که انتشارات قلم، در سال 1380، با ترجمه ای بسیار پرغلط چاپ کرد، در ترجمه آیه ولایت آمده است: (بىگمان دوست شما، خدا و پيامبر او و مؤمنانى هستند كه به نماز مىايستند و با خضوع و فروتنى انفاق مىكنند).
ـ در مطلب دیگری که در فضای مجازی (اینترنت) منتشر شده، نویسنده ـ شخصی به نام آقای مصطفی طباطبایی ـ در بیانی ذیل آیه نوشته است:
«... اصطلاحاً رکوع در نماز، همان خم شدن به شمار میآید؛ ولی رکوع در زکات، انفاق به همراه خضوع است؛ چرا که «رکوع» در اصل لغت به معنای «خضوع» میآید؛ همان گونه که در لسان العرب، اثر ابن منظور، میخوانیم: «الرُّکوع: الخُضُوع»؛ و در قرآن کریم نیز آمده است: «خرّ راکِعاً»[1]؛ یعنی: «خاضعانه به زمین افتاد»... درآیه مورد بحث نیز میفرماید: (یُؤتُون الزّکاة و هُم راکِعُون)؛ یعنی «زکات میدهند درحالی که خاضعند».
در پاسخ باید گفت: استناد به آیه 24 سوره ص ـ که در عبارات فوق ملاحظه شد ـ مطلب رو به گسترشی است. نویسنده یاد شده، همین ادعا را سالها قبل (زمستان 1374ش) در مقاله مندرج در شماره هشت مجله بیّنات ـ ضمن مقاله ای با عنوان «دقت بیشتر در ترجمه قرآن کریم» در نقد برخی اشتباهاتِ یکی از ترجمههای قرآن کریم ـ نیز آورده و درباره ترجمه «سر خم کرد و به رو افتاد» برای آیه شریفه «خرّ راکِعاً» نوشته است:
... «راکعاً» در این جا حال است از ضمیر مستتر در «خرّ» و معنای آن این است که «با حال فروتنی به زمین افتاد»؛ پس «رکوع» در این جا به معنی «خضوع» آمده و معنای «سر خم کردن» ندارد؟... در آیه مورد بحث، (خرّ راکِعاً) نمیتواند به معنای «به رو افتادن» باشد؛ زیرا رکوع که به معنای خمیدگی پشت تا رسیدن دستان به زانو است، با تعبیر «خرّ» که به معنای افتادن است تناسب ندارد و نمیتوان گفت: «به رکوع افتاد.»
این (به ظاهر) نکته سنجیِ صورت گرفته ـ که گویا تمهیدی برای همین شبهه افکنی مورد اشاره است ـ بسیار قابل تأمل است و در متن مقاله، به نقد آن خواهیم پرداخت. جالب است که از همین نویسنده در یکی از شمارههای اخیر همان مجله (بیّنات، شماره 70، تابستان 1390ش) مقالهای با عنوان «نقش ترجمه و تفسیر در فهم قرآن» منتشر شده و در آن، راجع به علت خطاهای ترجمه مطالبی آمده است؛ از جمله:
ـ عمده لغزشها در تفسیر قرآن، با «آرای پیشساخته مفسران» پیوند دارد. رأی مذهبی یا عقیده دلخواه مفسر در بسیاری از موارد او را وامی دارد تا مفهومی را بر آیات قرآنی تحمیل نماید که با متن سازگاری ندارد... در حقیقت سخن امیرمؤمنان علی7 درباره این گونه مفسران درست میآید که فرمود: «كأنّهُمْ أئِمّةُ الْكِتابِ و ليْس الْكِتابُ إِمامهُم»؛ گویی که ایشان، امامان قرآنند و قرآن، امام ایشان نیست!
... البته ما انکار نمیکنیم که... قرآن فهمی، ناگزیر دانشهایی را همچون لغت، صرف، نحو، معانی و بیان و... میطلبد؛ ولی علوم مزبور را به چشم «ابزار فهم قرآن» مینگریم و این نگاه بی تردید با «تحمیل رأی بر قرآن» تفاوت دارد؛ زیرا در این نگرش ما میکوشیم تا با علوم ابزاری، مقاصد قرآن کریم را از متن آن دریابیم و پیش از برخورد با متن قرآنی، عقیده ویژه ای درباره آن اتخاذ نمیکنیم.
با مطالعه نقد حاضر تصدیق خواهید نمود که ایشان گرچه ادعا کرده: «[علوم ادبی را] به چشم ابزار فهم قرآن مینگریم»، اما شدیداً دچار «استفاده ابزاری از کتاب لغت» شده است. هم چنین با وجود آن که «تفسیر به رأی» را مهمترین دلیل خطا در ترجمه و تفسیر دانسته و مینویسد که گروهی، پیش فرضهای خود را «با لطائف الحیل بر قرآن تحمیل میکنند» خود نیز چنین کرده و دچار «تحمیل رأی بر قرآن» شده است. جالب این جاست که وی در همین مقاله (نقش ترجمه و تفسیر در فهم قرآن) نیز از «تحمیل رأی» بهره برده است؛ از جمله در قالب تذکر یک خطای ترجمه مینویسد:
در ترجمه... «إنّا فتحْنا لك فتْحًا مُّبِينًا لِّيغْفِر لك اللهُ ما تقدّم مِن ذنبِك و ما تأخّر...»[2] همین اندازه کافی است که مترجم بنویسد: (همانا ما تورا فتحی آشکار آوردیم * تا خدا گناه گذشته تو و آن چه را که باز پس آمده است بیامرزد)... اما مفسر قرآن باید توضیح دهد که آن فتح آشکار کدام است و فتح مزبور چه پیوندی با گناه پیامبر6 و آمرزش وی داشته است... و اساساً گناه پیامبر پاک6 چه بوده است؟...[3]
در نقد عبارات فوق چند نکته به ذهن میرسند:
اولاً: ترجمه کردن «ذنب» به «گناه» در آیه شریفه، قابل مناقشه است. به این عبارات توجه نمایید: «گفتهاند: ... همانا «ذنب» را به دلیل سرزنشی که در دنبالش میآید «ذنب» میگویند و اصل معنای کلمه به گفته آنان «درپی آمدن» است»[4]
بر این اساس، معنای «ذنب»، «کاری که مورد سرزنش قرار گیرد» یا «کار دارای عواقب سوء» است و نه الزاماً «گناه» با معنای معهود آن. قرینه ای که میتوان برای تقویت این معنا از قرآن کریم ارائه کرد، سخن حضرت موسی7 است: «و لهُمْ عليّ ذنْبٌ فأخافُ أنْ يقْتُلُون؛ من کاری کرده ام که در دیدگاه فرعونیان، مورد سرزنش و دارای عواقب سوء است.»[5]
ثانیاً: باید پرسید چرا آقای طباطبایی برای توضیح این که مترجم نباید از ترجمه فراتر رود و تفسیر کند، علیرغم آن که میتواند به صدها آیه مثال بزند، مورد فوق را انتخاب میکند و بحث «گناه پیامبر پاک6» را پیش میکشد؟
ثالثاً: آیه فوق مثال مناسبی برای این واقعیت است که زبان فارسی در مواردی، ظرفیت کافی برای ترجمه از عربی را ندارد و لذا همیشه نمیتوان یک کلمه قرآن را با یک کلمه فارسی جایگزین کرد؛ بلکه گاه ضروری است با توضیحی، این کاستی را جبران کرد. این درست عکس مطلبی است که آقای طباطبایی درباره ترجمه آیات اول سوره فتح بیان کرده است.
ایشان در مقاله «دقت بیشتر در ترجمه قرآن کریم» مواردی از اشتباهات یک ترجمه قرآن کریم را ذکر کرده بود، غالباً به دلیل کم توجهی مترجم به وجود آمده است؛ خطاهایی از قبیل ترجمه فعل معلوم به مجهول، فعل ماضی به مضارع، فعل به مصدر و... مانند ترجمه (فأصْلِحُوا بيْن أخويْكُم) به این که «میان برادرانتان صلح برقرار کنید»؛ به جای «میان دو برادرتان صلح برقرار کنید».
روشن است که ترجمه قرآن کریم، دقت بسیاری میطلبد و تعداد زیادی از این گونه خطاها، ناشی از نوعی ترجمه آزاد است که در برگردان عبارات قرآنی باید تا حد ممکن از آن پرهیز شود؛ هر چند به طور مطلق قابل احتراز نیست؛ بلکه گاه به دلایلی از جمله ظرفیتهای مختلف دو زبان یا اختلاف ساختارها و تعابیر رایج در آنها، ناگزیر به نظر میآید.
اما موضوع مورد تأکید ما خطای جدّیتری درباره الفاظ قرآن کریم است که این ناقد، خود دچار آن شده؛ یعنی در همان مقالهای که تذکر میدهد صلح برقرار کردن میان «دو برادرتان» صحیح است ـ نه «برادرانتان» ـ خطایی غیر قابل قبول را مرتکب میشود و در نتیجه رکنی مهم در اعتقادات را نشانه میرود. ما این «خطای جدّیتر» را در مقاله حاضر به طور مفصل نقد خواهیم کرد.
برخی علما و مفسرین اهل سنت گفتهاند که جمله «وَهُم راکعون» را هم میتوان حالگرفت و هم وصفی مستقل برای «الَّذِینَ آمَنُوا». به عبارت دیگر کلمه «واو» در اینجا بیانگر عطف است نه حالیّت.
بر این اساس، مقصود از رکوع، فعل و حالت خاصی که از ارکان نماز به شمار نمیرود؛ بلکه به معنای خضوع است؛ یعنی مؤمنانی که دارای ولایتند سه ویژگی دارند: 1. نماز برپا میدارند؛ 2. زکات میپردازند؛ 3. خاضع و فروتن میباشند.
در پاسخ میگوییم: این ویژگیها همه مؤمنان راستین را شامل میشود و وجه تمایز آنها از منافقان است؛ از این رو اختصاص به یک عده و افراد خاصی ندارد تا موجب امتیاز و برتری آنها گردد.
[1]. سوره ص، آیه 24.
[2]. سوره فتح، آیه 1ـ2.
[3]. بینات، شماره 70، تابستان 1390 ش، 104.
[4]. الفروق اللغویهٔ، 245.
[5]. سوره شعرا، آیه 14.