توجه فراوان قرآن به صبر به خاطر ارزش دینی و اخلاقی آن است. صبر، یك فضیلت اخلاقی درجه دوم یا تكمیلی نیست؛ بلكه یك ضرورت است و ترقی وتعالی و تكامل انسان-چه از جهت مادی و چه از جهت معنوی ـ جز در سایه آن امكان پذیر نیست. اگر صبر نباشد سعادت و خوشبختی فرد و جامعه هیچ كدام میسر نمیگردد. بدون صبر نه دین پایدار میماند و نه دنیا برقرار. بنابراین صبر، هم یك ضرورت دنیوی است و هم یك ضرورت دینی. چه دردنیا و چه در آخرت، پیروزی و رستگاری جز در پرتو صبر میسر نیست.
قرآن به صراحت براین نكته تأكید میورزد كه صبری مورد ستایش خداوند است كه انگیزه آن فقط جلب رضایت و خشنودی خداوند متعال باشد نه اینكه شخص بخواهد به وسیله آن كسب شهرت كند یا با صبروتحمل سختیها وشكنجهها در نظر دیگران به صورت قهرمان درآید.
﴿وَلرَبّكَ فَاصبـر﴾؛
«و برای خدا صبر و شكیبایی پیش گیر.»[1]
و باز در تبیین اوصاف خردمندان واقعی میفرماید:
﴿وَالَّذین صَبَـروا ابتغاءَ وَجه ربّهم وَاَقامُوا الصّلوة وَاَنفَقُوا ممّا رَزَقناهُم سـرّا و علانیة وَ یدرَؤنَ بالحَسَنَة السَّیئةَ اولئك لَهـُم عُقبَی الدّار﴾؛
«و آنان كه در طلب رضای خدا راه صبر پیش میگیرند و نماز به پا میدارند و از آنچه نصیبشان كردیم به فقرا پنهان و آشكار انفاق میكنند و در عوض بدیهای مردم نیكی میكنند اینان هستند كه عاقبت منزلگاه نیكو یافتند.»[2]
این طرز تحلیل قرآن در رابطه با صبر كه قرآن آن را مایه و پایه خوشبختی و رمز تكامل انسان میداند، نشان از یك حقیقت مهم دارد كه ویژگی اخلاقی قرآنی است. در مكتب اخلاقی قرآن همه چیز رنگ خدایی و ربانی دارد. قرآن به رفتارهای قراردادی كه اصطلاحا اخلاق به حساب میآید و ریشه در معنویات ندارد، و با جان و دل انسان سرو كار ندارد، توجهی نكرده است.
علاوه بر زندگی مادی، در زندگی معنوی نیز صبر وجود دارد. اگر انسان در برابر نفس سركش و هوا و هوسها و زرق و برق دنیا و جاذبههای گناه ایستادگی نكند و د ر طریق معرفهٔ الله و اطاعت فرمان او با مشكلات نجنگد، هرگز به جایی نمیرسد. از این رو علمای علم اخلاق، صبر را به سه دسته تقسیم میكنند:
1. صبر بر طاعت، یعنی شكیبایی در برابر مشكلاتی كه در راه اطاعت وجود دارد.
2. صبر بر معصیت، یعنی ایستادگی در برابر انگیزههای نیرومند و محرك گناه.
3. صبر بر مصیبت، یعنی پایداری در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالی و ترك جزع و فزع.
اما صبر بر حسب زمینهها و موارد گوناگون نمونههای دیگری نیز دارد كه به جرأت میتوان امام علی7 را نمونه عینی و مصداق كامل آنها دانست.
[1]. سوره مدثر، آیه 7.
[2]. سوره رعد، آیه 22.