- 6 در راه ابلاغ رسالت، متحمل آزار و رنج نشد، كه خود ایشان در سخنی میفرماید: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبری مانند من در راه رسالت، آزار و رنج ندید.»[1] در عین حال در تمام زندگی درخشانش، حتی یك مورد پیدا نمیشود، كه اظهار ضعف و عجز كرده باشد، و یا در حركتخود سستی نموده باشد، بلكه چون كوهی استوار، با صبر و حوصله بیبدیل به راه خود ادامه داد، مثلا در جنگ احد با سختترین مصیبتها، مثل مصیبت شهادت عمویش حضرت حمزه7 مواجه شد، سراسر بدن حضرت علی محبوبترین انسان مورد علاقهاش را پر از زخم دید، دندانهایش شكست و قسمتهایی از بدنش مجروح گردید، اما همه این حوادث تلخ را با تحمل و شكیبایی، بر خود هموار كرد، تا آنجا كه بعضی از اصحاب به او گفتند: «برای دشمن نفرین كن» در پاسخ فرمود:
«اللّٰهُمّ اهدِ قَومی فَانّهم لایَعلَمون؛
خدایا قوم مرا به راه راست هدایت فرما، چرا كه آنها نادان هستند.»[2]
پیامبر6 پس از آن كه پسرانش به نامهای قاسم و عبدالله (طاهر) كه مادرشان حضرت خدیجه 3 بود، در مكه از دنیا رفتند، پیامبر6 از آن پس دیگر دارای پسر نشد، تا این كه در سال هشتم هجرت از یكی از همسرانش به نام ماریه قبطیه دارای پسری شد كه نام او را ابراهیم گذاشت، ولی او پس از یك سال و ده ماه و هشت روز از دنیا رفت، پیامبر6 اورا در بقیع به خاك سپرد.[3]
برای پیامبر6 این مصیبت بسیار بزرگ بود، آن چنان كه اگر بر كوه وارد میشد، كوه را متلاشی میكرد، قطرات اشك از چشمانش سرازیر شد ولی فرمود: «چشم میگرید و قلب غمگین میشود، ولی چیزی (به خلاف شكر و صبر) كه موجب خشم خدا شود نمیگویم.»
آنگاه به علی7 فرمود: به داخل قبر برود و بدن ابراهیم را دفن كند، علی7 دستور پیامبر6 را اجرا نمود، جمعی از اصحاب گفتند: این كه پیامبر6 خودش وارد قبر نشد بیانگر آن است كه داخل شدن پدر به درون قبر فرزندش روا نیست، پیامبر6 به آنها فرمود:
«چنین كاری حرام نیست، ولی من از این ایمن نیستم كه شخصی فرزندش بمیرد و پیكر او را داخل قبر نهد، و در داخل قبر كفن را رد كند و چشمش به چهره فرزندش بیفتد، و در این هنگام بر اثر القائات شیطان بیصبری و بیتابی نماید، و در نتیجه پاداشش در پیشگاه خداوند نابود گردد.»[4]
- 6 ماجراهای بسیار تلخی نسبت به خاندان آن حضرت رخ داد، كه حضرت علی7 در بحرانیترین شرایط قرار گرفت، از یك سو فراق پیامبر6 از سوی دیگر شهادت زهرا3 از سوی سوم غصب مقام رهبری و هتاكیهای شكننده، در عین حال آن حضرت با صبر انقلابی، همه ناملایمات را بر خود هموار كرد، و فرمود: «فرایت ان الصبـر علی هاتا احجی، فصبـرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی؛ دیدم صبر و تحمل به عقل و خرد نزدیكتر است، از این رو با این كه (بر اثر حوادث سخت) همچون كسی بودم كه خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلویش را گرفته صبر و استقامت نمودم.»[5]
شاید بعد از پیامبر اسلام6 هیچ كس مانند حضرت علی7 با مصایب و رنجها مواجه نشد، ولی هرگز اظهار عجز و ضعف نكرد، و به فرموده امام صادق7 آن حضرت در موارد طاقت فرسا برمیخاست و نماز میخواند (و درپناه نماز به خود آرامش میبخشید) و این آیه را تلاوت میفرمود:
«وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْـرِ وَالصَّلاة؛
از صبر و نماز یاری جویید.»[6]
- 7 در سختترین شرایط روز عاشورا، خطاب به یاران فرمود:
«صبـرا یا بنی عمومتی، صبـرا یا اهل بیتی، لا رایتم هوانا بعد هذا الیوم ابدا؛
ای پسر عموهایم و اهل خانهام، صبر كنید، كه بعد از امروز هرگز ناراحتی نخواهید دید.»[7]
و خودش آن چنان صبور و استوار بود كه حمید بن مسلم خبرنگار كربلا میگوید:
«فوالله ما رایت مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته واصحابه، اربط جاشا، و لا امضی جنانا منه؛
سوگند به خدا هرگز مرد مغلوب و گرفتاری را ندیدم كه فرزند و خاندان و یارانش كشته شده باشند، و در عین حال دلاورتر و استوارتر از آن حضرت باشد.»
و در فرازی از مناجات خود در لحظات شهادت به خدا عرض میكرد:
«صبـرا علی قضائك یا رب؛
پروردگارا! بر قضای تو صبر و استقامت میكنم.»[8]
- 7 پسری به نام اسماعیل داشت، كه از دنیا رفت، امام صادق7 فرزندش موسی بن جعفر7 را نزد او برای تسلیت فرستاد، و فرمود: «سلام مرا به مفضلبرسان و بگو: مصیبت مرگ فرزندم اسماعیل را به من خبر دادند، صبر كردم، تو هم مانند ما صبر كن، ما هر كاری را كه خدا اراده كند، همان را میپسندیم، و تسلیم فرمان او هستیم.»
هنگامی كه امام صادق7 در بستر رحلت قرار گرفت، یكی از اصحاب به بالینش آمد، وقتی كه بدن رنجور و اندام لاغر امام را دید بیاختیار گریه كرد، امام به او فرمود: چرا گریه میكنی؟ او عرض كرد: آیا من شما را با این وضع بنگرم و گریه نكنم؟ امام فرمود: «گریه نكن، همه نیكیها به مؤمن عرضه میشود، اگر كسی كه مؤمن باشد همه اعضایش قطعه قطعه شود، برای او خیر است، و اگر مالك شرق و غرب شود نیز برای او خیر است.»[9]
- 3 قهرمان صبر و استقامت اگر در ماجرای كربلا گریه میكرد، گریه عاطفی و فریاد دادخواهی و نهی از منكر، و رسوا نمودن دشمن بود، او آن چنان صابر و شاكر و توانمند بود كه در پاسخ به سرزنشهای ابن زیاد، نسبت به مصیبتهای اهل بیت:، با كمال قاطعیت گفت: «ما رأیت الّا جَمیلا؛ جز زیبایی چیز دیگری ندیدم... ای پسر مرجانه به روز قیامت توجه كن و ببین در آنجا چه كسی مغلوب است و چه كسی پیروز.»[10]
سخنان زینب 3 در آن مجلس، آن چنان شورانگیز و پر هیجان بود، كه ابن زیاد برای حفظ آرامش ظاهری، مجبور شد كه دستور دهد آن حضرت و همراهانش را در كنار مسجد كوفه، در یك محوطه بستهای زندانی كردند.[11]
- 7 در نامهای كه برای علی بن بابویه قمی (متوفای 329) نوشت، چندین بار او و شیعیان را به صبر و استقامت دعوت میكند، در یك فراز میفرماید: «بر تو باد به صبر و انتظار فرج» و در فراز دیگر میفرماید: «ای شیخ و مورد اعتماد من، صبر كن و همه شیعیانم را به صبر و استقامت فراخوان.»
محدث قمی پس از نقل این نامه، مینویسد: در این نامه، بسیار سخن از صبر و استقامتبه میان آمده، زیرا استقامت پیامدهای درخشانی دارد، از جمله به فرموده امام باقر7: «بهشتبه رنجها و استقامت، پیچیده شده است.» (یعنی با تحمل رنجها و استقامت در برابر بلاها، میتوان به مقامات بهشت رسید)
سپس دو شعر از امیرمؤمنان علی7 را ذكر مینماید كه فرمود:
انی وجدت و فی الایام تجربهٔ |
|
للصبر عاقبهٔ محمودهٔ الاثر |
و قل من جد فی امر یطالبه |
|
فاستصحب الصبر الا فاز بالظفر |
آنگاه میفرماید: معنی این دو شعر در فارسی چنین است:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند |
|
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید |
بگذرد این روزگار تلختر از زهر |
|
بار دگر روزگار چون شكر آید |
[1]. بحار الانوار، مجلسی، ج 12، ص 368.
[2]. اعلام الوری، صفحه 92.
[3]. بحار الانوار، مجلسی، ج 22، ص 152 و 156.
[4]. بحار الانوار، مجلسی، ج 22، ص 152 و 156.
[5]. نهج البلاغه، خطبه 3.
[6]. تفسیر صافی، ذیل تفسیر آیه مذکور سوره بقره.
[7]. مقتل خوارزمی، ج 2، ص 28.
[8]. مقتل الحسین7، مقرم، ص 345.
[9]. مشکاهٔ الانوار، ص 56.
[10]. کامل، ابن اثیر، ج 4، ص 33.
[11]. مقتل الحسین، مقرم، ص 46.