پس از این جریان عمر به ابوبکر گفت: مردم عموما غیر از علی و اهلبیتش با تو بیعت کردند، به دنبال وی بفرست تا بیاید و بیعت کند. ابوبکر پسر عموی عمر را که نامش قنفذ بود، خواست و به او گفت: نزد علی برو، به وی بگو: خلیفهی پیغمبر تو را خواسته! چندین مرتبه قنفذ این ماموریت را انجام داد ولی حضرت امیر7 نزد آنان نیامد. عمر در حالی که خشمناک بود بر جست و خالد بن ولید و قنفذ را خواست، به آنان دستور داد تا هیزم و آتش برداشتند و به سوی خانهی حضرت روانه شدند. در آن هنگام حضرت زهرا3 پشت در نشسته بود و جسم آن بانو پس از رحلت رسول خدا6 ناتوان شده بود.
عمر به در خانهی علی که رسید دقالباب کرد و فریاد زد: ای پسر ابیطالب! در را باز کن! حضرت زهرا3 فرمود:
ما را با تو چه کار که نمیگذاری به عزاداری خویشتن مشغول باشیم؟! عمر به حضرت فاطمه3 گفت: در را باز کن! و الا آتش به جان شما میزنیم!
فاطمهی زهرا3 در جوابش فرمود: آیا از خدای توانا نمیترسی که داخل خانهی من میشوی و به خانهام حمله و هجوم میکنی؟! ولی او حاضر نشد که برگردد! آتش خواست و در خانه را آتش زد. وقتی در سوخت، او در را باز کرد! در همین لحظه بود که حضرت زهرا3 در مقابل وی قرار گرفت و فریاد زد:
پدر جان! ای رسول خدا!
او شمشیر خود را همانطور که در غلاف بود، بلند کرد و به پهلوی فاطمه3 زد، وقتی نالهی آن بانوی مظلومه بلند شد، با تازیانه به نحوی به ساق دست آن حضرت نواخت که صیحهای زد و پدر خود رسول خدا را به فریاد طلبید.
هنگامی که حضرت امیر7 با این منظره مواجه شد از جای برخاست و کمربند او را گرفت و او را از جای کند و بر زمین افکند آنگاه بینی و گردن وی را کوبید و تصمیم گرفت که او را به قتل رساند! ولی دستور پیامبر6 را به یاد آورد که به آن حضرت فرموده بود: باید صبور و شکیبا باشی، لذا فرمود:
ای پسر صهاک! سوگند به حق آن خدایی که حضرت محمد6 را به مقام نبوت گرامی داشت اگر نه چنین بود که من به خاطر امر خداوند باید صبر کنم تو میدیدی که نمیتوانستی داخل خانهی من شوی! و عمر پیوسته استغاثه میکرد!
در این هنگام مردم به میان خانهی علی ریختند و بر آن حضرت غلبه یافته ریسمان به گردن مقدسش انداختند!
فاطمهی زهرا3 نزدیک در آمد که حضرت امیر7 را از دست آنان رها کند، ولی قنفذ آن بانوی مظلومه را هدف تازیانه قرار داد! و اثر آن تازیانه نظیر یک بازوبند به بازوی آن حضرت بود تا زمانی که رحلت فرمود.
آنگاه آن بانو را به نحوی به در کوبید که دنده و پهلویش شکست و جنین خود را که در رحم داشت سقط کرد!
پس از آن زهرا3 چنان در بستر بیماری افتاد که دیگر بر نخاست و به شهادت رسید.