ابن عباس میگوید: آن هنگام که بیماری حضرت فاطمه3 شدت یافت، به اسماء بنت عمیس فرمود: آیا نمیبینی من در چه حالی هستم؟ مبادا مرا روی تختهای بگذارید که جنازهام ظاهر باشد!
اسماء گفت: نه به جان خودم سوگند، بلکه نظیر آن تابوتی را برای تو درست میکنم که در حبشه دیدهام.
حضرت زهرا3 به وی فرمود: پس نمونهی آن را به من نشان بده! اسماء فرستاد تا از بازار شاخههای تازهی خرما آوردند. آنگاه آن تابوتی را که در حبشه دیده بود، ساخت و آن اولین تابوتی بود که ساخته شد.
حضرت زهرا پس از دیدن آن تابوت خندان شد و هیچوقت غیر از آن موقع خندان نشده بود. سپس پیکر آن بانو را شبانه بردیم و دفن نمودیم و عباس بن عبدالمطلب بر جنازهی آن بانو نماز خواند. عباس و علی و فضل بن عباس در قبر آن بانو وارد شدند.[1]
از اسماء بنت عمیس روایت شده که گفت: فاطمه دختر حضرت محمد6 به وی فرمود: من این عمل را زشت میدانم که یک پارچه روی جنازهی زنان میاندازند زیرا هر کسی از حجم و وصف آن جنازه آگاه میشود.
اسماء گفت: ای دختر رسول خدا! من نظیر آن تابوتی راکه در سرزمین حبشه دیدهام به تو نشان میدهم. آنگاه فرستاد تا شاخههای تازهی خرما آوردند و او تابوتی نیکو ساخت و یک پارچه روی آن انداخت.
حضرت زهرا3 فرمود: چقدر این تابوت خوب است، زیرا جنازهای که در میان آن باشد تشخیص داده نمیشود که جنازهی زن یا جنازهی مرد است.
سپس حضرت فاطمه3 به اسماء فرمود: پس از آنکه من مردم تو مرا غسل بده، احدی حق ندارد نزد من بیاید. و هنگامیکه فاطمه از دنیا رحلت نمود، عایشه آمد که نزد جنازهاش برود، اسماء به وی گفت: مبادا نزد فاطمه بروی! عایشه به ابوبکر شکایت کرد و گفت: اسماء نمیگذارد من نزد دختر رسول خدا بروم، او یک هودج نظیر هودج عروس برای فاطمه ساخته است.
اسماء در جواب ابوبکر گفت: فاطمه3 به من دستور داده که کسی نزد جنازهاش نرود، من این را در زمان حیات فاطمه3 طبق دستور شخص آن بانو ساختهام.
ابوبکر گفت: مانعی ندارد، آنچه را که فاطمه3 دستور داده انجام بده. ابوبکر این بگفت و بازگشت. آنگاه بدن آن حضرت را علی7 و اسماء غسل دادند.
[1]. کشف الغمه اربلی، ج 2، ص 67.