غزّالی میگوید: از پیامبر خدا6 نقل شده كه «خداوند فرموده است: هنگامی كه بر یكی از بندگانم مصیبتی در بدن یا مال یا فرزندش وارد میگردد، و او با صبر جمیل با آن روبرو میشود من در روز باز پسین شرم میكنم كه برای او میزانی نصب یا دفتر عملی باز كنم.»
و نیز فرموده است: «انتظار فرج با صبر عبادت است.»
و نیز: «هر بنده مؤمنی به او مصیبتی برسد و چنان كه خداوند امر كرده بگوید: «إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ، اللّهمّ أجرنی فی مصیبتی و أعقبنی خیـرا منها؛ قطعاً ما همه از خداییم و به سوی او بازگشت میکنیم، پروردگارا، در این مصیبت مرا اجر بده و پاداشی بهتر نصیب فرما». خداوند با او به همین گونه رفتار میكند.[1]
و نیز از پیامبر خدا6 نقل شده كه: «خداوند فرموده است: ای جبرئیل! پاداش كسی كه از دو چشم خود محروم شود چیست؟ عرض كرد:
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا؛
فرمود: پاداش او جاودان در خانه من بودن و به رخسار من نظر كردن است.»[2]
و نیز از پیامبر6 روایت شده كه خداوند فرموده است: «هر گاه بندهام را به بلایی گرفتار كنم لیكن او صبر كند و نزد عیادت كنندگانش از من شكوه نكند من گوشتش را به گوشتی بهتر و خونش را به خونی بهتر بدل میكنم و هر گاه به او بهبودی بخشم در حالی خواهد بود كه بر او هیچ گناهی نیست، و اگر او را بمیرانم رحمت من وی را فرا خواهد گرفت.»[3]
حضرت داوود7 گفته است: «پروردگارا! پاداش غمزدهای كه برای رضای تو بر مصیبتها صبر میكند چیست؟ فرمود: پاداش او آن است كه لباس امن بر او بپوشانم و آن را هرگز از او جدا نسازم.»
داوود به سلیمان7 فرمود: «سه چیز را میتوان دلیل تقوای مؤمن دانست: حسن توكّل در آنچه به آن نرسیده، و حسن رضا بر آنچه بدان رسیده، و حسن صبر در آنچه از وی فوت شده است.»
پیامبر6 فرموده است: «از بزرگداشت خدا و شناخت حقّ اوست كه از درد خود شكایت نكنی و مصیبت خود را نگویی.»
میگویم: از طریق خاصّه (شیعه) كافی از ابی جعفر امام باقر7 از پیامبر خدا6 روایت كرده كه خداوند فرموده است: «كسی كه سه روز بیمار شود و نزد عیادت كنندگانش شكایت نكند گوشتش را به گوشتی بهتر و خونش را به خونی بهتر بدل میكنم، اگر به او بهبودی بخشم در حالی است كه هیچ گناهی بر او نیست و اگر او را بمیرانم مشمول رحمت من خواهد بود.» در این معنا اخبار دیگری نیز وارد شده است.
در برخی روایات این تبدیل تفسیر شده است به این كه خداوند گوشت و خون و پوستی به او میدهد كه در آنها گناه نكرده است و معنی شكایت این است كه بگوید: به چیزی گرفتار شدهام كه كسی بدان مبتلا نشده، و آنچه به من رسیده به هیچ كس نرسیده است، گفتهاند: شكایت این نیست كه بگوید: دیشب را بیدار بودم، و امروز تب دارم و امثال اینها.
در روایتی از امام صادق7 آمده است: «كسی كه شبی را با حالت بیماری بسر آورد و آن را بر خود بپذیرد و شكر آن را به جا آورد، ثواب شصت سال عبادت برای اوست.»
پرسیدند: پذیرفتن آن چگونه است؟ فرمود: «بر آن صبر میكند و درد خود را به كسی اظهار نمیكند و چون بامداد شود خدا را در آنچه بر او گذشته است سپاس میگوید.»
از امام باقر7 درباره صبر جمیل پرسیدند فرمود: «آن صبری است كه از آن به مردم شكایت نمیكند.»
غزّالی میگوید:
اگر بگویی: چگونه به درجه صبر بر مصیبتها میتوان رسید در حالی كه این امر در اختیار انسان نیست و وی چه بخواهد و چه نخواهد چارهای ندارد، و اگر مراد از صبر آن است كه در نفس وی نسبت به مصیبتی كه بر او وارد شده نفرت و كراهتی نباشد این امر نیز از اختیار او بیرون است؟
پاسخ این است كه بدانی تنها زمانی از جرگه صابران بیرون میرود كه در برابر مصیبت جزع و بیتابی ورزد و گریبان چاك كند و به صورت بزند و در شكایت و اظهار اندوه و افسردگی مبالغه كند و عادت خود را در لباس و خوراك و فرش تغییر دهد و این امور همگی در اختیار اوست. از این رو باید از همه اینها دوری جوید و خشنودی خود را به قضای الهی اظهار كند، و بر روش معمول خود ادامه دهد، و معتقد باشد كه آنچه از دست او رفته ودیعهای بوده كه مسترد شده است. از امّ سلیم نقل شده كه گفته است: مرا پسری بود و از دنیا رفت در حالی كه شوهرم ابو طلحه نمیدانست. من برخاستم و او را كفن كردم و در گوشه خانه قرار دادم. پس از آن ابو طلحه وارد شد، برخاستم و افطاری برایش آماده كردم. او شروع به خوردن كرد و گفت: پسر چگونه است؟ گفتم: بحمد الله در نیكوترین حال است، و از آنگاه كه بیمار شده هیچ وقت بهتر از شب گذشته نبوده است. سپس برای او بهتر از هر موقع دیگر آرایش كردم تا حاجت خود را از من برآورد، سپس گفتم: آیا از همسایگان ما به شگفت نمیآیی، گفت: آنها را چه شده است؟ گفتم: چیزی را به طور عاریت به آنها داده بودند هنگامی كه از آنها خواستند آن را برگردانند آنان جزع و بیتابی كردند. گفت: بد كاری كردهاند. گفتم: این پسر تو است او امانتی از حقّ تعالی بوده و خداوند او را به سوی خود بازگردانید. ابو طلحه حمد خدا را به جا آورد و گفت: إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. چون فردا شد نزد پیامبر6 رفت و آن حضرت را از ماجرا آگاه كرد. پیامبر خدا6 فرمود: «خداوندا شب را برای آن دو مبارك گردان.» راوی گفته است: پس از آن هفت تن از فرزندان او را در مسجد دیدم كه همه قرآن میخواندند؛[4]
جابر روایت كرده كه پیامبر6 فرموده است: «در خواب دیدم كه وارد بهشت شدهام و ناگهان با رمیصا، همسر ابی طلحه برخورد كردم.»
گفته شده است: صبر جمیل آن است كه صاحب مصیبت شناخته نشود و شبیه دیگران باشد، و آزردگی دل و ریزش اشك او را از حدّ صابران بیرون نبرد، چه او هم یكی از جمع حاضران به خاطر مرگ است و از این حیث با دیگران برابر میباشد. دیگر آن كه گریه نشانه به درد آمدن دل بر میت است و مقتضای حال بشریت میباشد، و تا رسیدن مرگ از آدمی جدا نمیشود، از این رو هنگامی كه ابراهیم فرزند پیامبر خدا6 وفات كرد، پیامبر خدا6 گریست. به او عرض كردند: آیا شما ما را از این نهی نكردهای؟
فرمود: «این رحمت است و خداوند بر بندگان رحیم خود رحم میكند.»[5] این گریه انسان را از حالت رضا بیرون نمیبرد، چه كسی كه بر رگ زدن و حجامت اقدام میكند با آن كه بدین سبب، دچار درد و رنج میشود و ممكن است به سبب شدّت درد اشكش جاری شود با این حال به آن راضی است.
ابن ابی نجیح برای یكی از خلفا تسلیتنامهای فرستاد و در آن نوشت: سزاوارترین كس به شناخت حقّ خداوند در آنچه از او میگیرد كسی است كه حقّ خداوند نزد وی در آنچه برایش باقی گذاشته است بزرگ باشد، و بدان آن كه پیش از تو در گذشته برای تو باقی است و آن كه پس از تو باقی میماند به سبب تو مأجور خواهد بود و بدان پاداش صبر كنندگان در مصایبی كه بر آنها وارد میشود بزرگتر از نعمتی است كه به آنها داده و در آن با عافیت بسر میبرند. در این صورت هر گاه با تفكّر در نعمتهایی كه خداوند به او ارزانی داشته و ثوابهایی كه به او میدهد كراهت درونی را از خود دور كند به درجه صابران نایل شده است. آری از كمال صبر كتمان بیماری و فقر و دیگر مصیبتهاست.
گفته شده است از گنجهای نیكوكاری پنهان داشتن مصیبتها و دردها و صدقه است.
[1]. صحیح مسلم، ج 3، ص 37، از حدیث امّ سلمه.
[2]. صحیح بخاری، با کمی اختلاف 7 / 151؛ از حدیث ابن ظلال قسملی از انس، الاوسط طبرانی نیز از روایت انس، المغنی.
[3]. الموطّاء، مالک، ج 2، ص 229، از حدیث عطاء بن یسار.
[4]. الحلیهٔ ابو نعیم، صحیح مسلم، ج 7، ص 145.
[5]. بزّار، طبرانی از حدیث عبد الرّحمان بن عوف، میگوید: دخترم را نزد پیامبر خدا6 فرستادم و پیغام دادم که دخترم مصیبت زده است، آن حضرت به فرستادهام فرمود: «به دختر بگو خداند مختار است که بدهد یا بگیرد». او را برای بار دوّم فرستادم آن حضرت همان پاسخ را به او داد، سپس برای بار سوّم او را فرستادم، آن حضرت با جمعی از اصحاب خود وارد شد، و دختر نیز در حالی که نفس در سینهاش به شماره افتاده بود نزد او آمد، پیامبر6 به حال او رقت کرد و اشکش جاری شد. برخی از اصحاب متوجّه شدند و در حالی که اشک از چشمان آن حضرت میریخت به او مینگریستند. پیامبر خدا6 فرمود: «شما را چه شده است؟ میبینید که خداوند رحمتش را در هر جا که بخواهد قرار میدهد، و او تنها به بندگان رحیم خود رحم میکند.»