borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد چهارم»
راهکار عملی برای کنترل غریزه جنسی

راه تضعیف انگیزه شهوت منحصر در سه امر است:

1. به مادّه و منشأ قوّت آن بنگریم، و از غذاهای لذیذ و تحریك كننده شهوت پرهیز کنیم، و ناچار باید با گرفتن روزه دایمی سرچشمه آن را خشك گردانیم، و برای افطار به خوراكی كه از نظر او اندك و از حیث جنس ضعیف باشد اكتفا كنیم و از گوشت و خوراك‌های شهوت برانگیز دوری نماییم.

2. چشم پوشی از امور شهوت انگیز و چیزهایی که موجب تحریک غریزه جنسی می‌شود، زیرا نگاه به مناظر و چهره‌های زیبا دل را تحریك و دل شهوت را به حركت در می‌آورد.

و به طور كلّی با فرار از همه اینها میسّر می‌شود. پیامبر خدا6 فرموده است: «نگاه كردن به نامحرم، تیری زهرآلود از تیرهای ابلیس است»؛[1] و این تیری است كه آن ملعون می‌اندازد، و سپری كه آن را رفع كند جز چشم بر هم نهادن و از معرض تیر او گریختن چیز دیگری در اختیار نیست، زیرا او این تیر را از كمان صورت‌های خوب می‌اندازد، و اگر از سمت تیر او دور شوی تیر به تو نخواهد رسید.

  1. 6 فرموده است: «بر شما باد به نكاح و هر كس نتواند باید روزه بدارد، زیرا روزه داشتن برای او اخته كردن است.»[2]

درباره این امور سه‌گانه كه برای درمان نفس به كار می‌رود می‌گوییم:

درمان اوّل، كه قطع طعام است شباهت دارد به قطع علف از حیوان سركش و گوشت از سگ درّنده تا ضعیف شوند و نیروی آنها از میان برود.

درمان دوم، شبیه است به این كه گوشت را از سگ و جو را از چهارپا پنهان بداریم تا به سبب دیدن گوشت و جو باطن آنها به حركت در نیاید.

درمان سوّم، مانند این است كه اسب و سگ را با اندكی از آنچه طبع آنها مایل است آرام كنی تا مقداری از نیروی آنها برای صبر بر تأدیب باقی بماند.

امّا تقویت انگیزه دین تنها به دو طریق میسّر می‌باشد:

1. او را در فواید مجاهده و ثمرات آن برای دین و دنیا به طمع اندازی، تا در اخباری كه ما در فضیلت صبر و حسن عاقبت آن در دنیا و آخرت ذكر كردیم بسیار بیندیشد. در اخبار آمده است: «ثواب صبر بر مصیبت بیشتر از چیزی است كه از دست رفته است» بلكه آن شخص به سبب مصیبتی كه بر وی وارد شده مورد غبطه است، زیرا چیزی را از دست داده كه جز در مدّت زندگانی دنیا برای او باقی نمی‌ماند، و چیزی را به دست آورده كه‌ پس از مردن تا ابد برای او ماندگار و پایدار است. و كسی كه چیز پستی را داده و در برابر آن چیز گرانبهایی گرفته است نباید به سبب از دست رفتن چیز پست اندوهگین باشد.

این تفكّر یكی از ابواب معرفت و ایمان است كه گاهی ضعیف و زمانی قوی می‌شود.

اگر قوی شود انگیزه دین نیرومند می‌گردد و او را به شور و شوق وا می‌دارد، و اگر ضعیف شود انگیزه دین نیز ضعیف می‌گردد. به ایمان قوی، یقین گفته می‌شود و آن انسان را به عزم بر صبر وا می‌دارد چه كمترین چیزی كه به مردم داده شده یقین و عزم بر صبر است.

2. انگیزه دین را به تدریج و اندك اندك به كشتی و مبارزه با انگیزه هوس عادت دهد تا لذّت پیروزی را بچشد و بر این كار دلیر شود و در كشتی با آن نیرومند گردد. زیرا اعتیاد و مداومت بر اعمال سخت و دشوار باعث تقویت نیروی كسی است كه این اعمال از او صادر می‌شود. به همین سبب نیروی حمّالان و كشاورزان و رزمندگان و به طور كلّی همه كسانی كه عهده‌دار كارهای سخت و پر مشقّت‌اند بر نیروی خیاطان و عطّاران و فقیهان و صالحان فزونی دارد، زیرا نیروی اینان به مداومت در تحمّل سختی‌ها عادت نكرده است.

بنابر این درمان اوّل شبیه آن است كه كشتی گیر را در صورت غلبه بر حریف، در گرفتن خلعت و جایزه به طمع اندازد و انواع بخشش‌ها را به او وعده دهند. چنان كه فرعون هنگامی كه ساحران را به غلبه بر موسی تشویق كرد به آنان وعده داد و گفت:

«و إنّكم إذا لمن المقرّبین»
«در این صورت شما از مقربین خواهید بود». 

و درمان دوم شباهت دارد به این كه بخواهند كودكی را به كشتی‌گیری و رزمندگی عادت دهند و برای این منظور از همان اوان كودكی اسباب این كارها را در اختیار او می‌گذارند تا با آنها انس گیرد و بر این امور دلیر شود و توانایی او افزایش یابد.

كسی كه مجاهده از طریق صبر را به كلّی ترك كند انگیزه دین در او ضعیف می‌شود، و بر شهوت خود نیز دست نمی‌یابد، هر چند ضعیف باشد. و آن كه خود را به مخالفت با انگیزه هوس عادت دهد، در هر موقع كه بخواهد بر آن غلبه می‌یابد.

اینها راه درمان در همه اقسام صبر است و بیان تمامی آنها ممكن نیست. جز این كه سخت‌ترین آنها بازداشتن باطن از حدیث نفس است. و غلبه آن بر كسی كه خود را برای آن آماده ساخته و شهوات ظاهری را ریشه‌كن كرده و عزلت گزیده و برای مراقبت و فكر و ذكر نشسته باشد شدّت دارد، چه وسوسه‌ها پیوسته او را از سمتی به سمت دیگر می‌كشاند. و این درد درمانی ندارد جز این كه تمامی علایق ظاهری و باطنی را ترك گوید. و از عیال و فرزند و مال و مقام و رفیقان و دوستان بگریزد. و پس از به دست آوردن غذایی اندک‌ و قناعت به آن در گوشه‌ای عزلت اختیار كند.

و همه اینها كافی نیست مگر آن كه همه افكار خود را منحصر به یك فكر كند و آن توجّه به خداوند متعال است. و غلبه این توجّه بر دل، زمانی او را كفایت می‌كند كه مجالی برای تفكّر و سیر باطن در ملكوت آسمان‌ها و زمین و عجایب صنع خدا و دیگر ابواب معرفت داشته باشد. چون توجّه به خداوند بر دل چیره شود اشتغال به آن گفتگوی شیطان و وسوسه‌های او را بر طرف می‌كند، و اگر سیر باطنی نداشته باشد راهی برای نجات نیست جز این كه خود را به اذکار و اوراد به هم پیوسته‌ای كه برای هر لحظه ترتیب داده باشد مشغول كند، اعمّ از قرائت قرآن و اذكار و صلوات. با این حال او نیازمند حضور قلب است، زیرا تفكّر باطن است كه دل را در توجّه به خدا مستغرق می‌كند نه وردهای ظاهری.

پس اگر همه اینها را انجام دهد جز در بعضی از اوقات از آفات مصون نمی‌ماند زیرا همه اوقات او از حوادثی كه پیوسته تكرار می‌شود خالی نیست و رخدادهایی از قبیل بیماری، ترس، آزارهای مردم و سركشی معاشران او را از ذكر و فكر باز خواهد داشت، زیرا از داشتن همنشینی كه او را در پاره‌ای از امور زندگی یاری دهد بی‌نیاز نیست، و این یكی از انواع عوامل بازدارنده و مشغول كننده است.

نوع دوّم از این عوامل كه ضروری‌تر از اوّلی است مشغولیت او به خوردن و پوشیدن و تهیه اسباب زندگی است، و فراهم كردن آنها اگر به وسیله خود او انجام شود نیاز به كار و اشتغال دارد، و اگر دیگری عهده‌دار آنها باشد دل او از مشغولیت به آن كس خالی نمی‌ماند لیكن اگر همه علایق را ترك گوید چنانچه حادثه یا واقعه‌ای ناگهانی رخ ندهد اكثر اوقات او محفوظ می‌ماند، و در همین اوقات است كه دل صفا و جلا می‌یابد و تفكّر میسّر می‌گردد، و از اسرار الهی در ملكوت آسمان‌ها و زمین چیزهایی بر او مكشوف می‌شود كه اگر دلش به علایق مشغول باشد نمی‌تواند یك صدم آنها را در مدّتی دراز به دست آورد. رسیدن به این حدّ بالاترین مقامی است كه ممكن است از طریق كسب و جهد بدان رسید.

امّا مقدار آنچه بر او كشف می‌شود و آنچه از الطاف الهی در احوال و اعمال او ظاهر می‌گردد حكم شكار صید را دارد كه بسته به میزان روزی اوست. گاهی با كوششی اندك بیشترین صید را به دست می‌آورد، و زمانی با جهد و تلاش زیاد و طولانی كمترین صید را شكار می‌كند، و باید پس از كوشش و تلاش بر جذبه‌ای از جذبات خداوند رحمان اعتماد كند كه آن برابر با اعمال جنّ و انس است و به اختیار بنده نیست.

آری آنچه در اختیار بنده می‌باشد این است كه با بریدن از جاذبه‌های دنیا دل را در معرض این جذبه رحمانی قرار دهد، چه كسی كه مجذوب اسفل سافلین است نمی‌تواند مجذوب اعلا علیین باشد و آن كه به دنیا حریص است مجذوب دنیاست. پیامبر خدا6 در این گفتار كه فرموده است: «خدا را در ایام روزگارتان بخشش‌هایی است خودتان را در معرض آنها قرار دهید»،[3] قطع علایق و جاذبه‌های دنیوی را اراده كرده است، زیرا این عطاها و جذبه‌ها اسبابی آسمانی دارد چنان كه خداوند فرموده است:

﴿وَ فی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ﴾.[4] 
«روزی شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده می‌شود». 

و این برترین نوع روزی است. امور آسمانی دور از دید ماست و معلوم نیست در چه زمان اسباب این روزی را برای ما میسّر می‌كند، و ما را جز این تكلیفی نیست كه محلّ را خالی و آماده كنیم و در انتظار نزول رحمت و رسیدن موعد وعده باشیم، همچون كسی كه زمین را اصلاح و از خس و خاشاك پاك كند و در آن تخم بپاشد و می‌داند كه همه اینها زمانی سودآور است كه باران ببارد، و نمی‌داند خداوند ریزش باران را در چه موقع مقدّر كرده است جز این كه او به فضل و رحمت خداوند اعتماد دارد و مطمئن است كه هیچ سالی بدون باران نیست. همچنین هیچ سال و ماه و روزی نیست كه از جذبه‌ای از جذبات الهی و نفحه‌ای از نفحات او خالی باشد.

از این رو بر بنده است كه سرزمین دلش را از خس و خاشاك شهوات پاك كند و در آن تخم ارادت و اخلاص بپاشد، و آن را در معرض وزش بادهای رحمت الهی قرار دهد، همان طور كه در ایام بهار و ظهور ابرها انتظار ریزش باران زیادتر است، در اوقات شریف و به هنگام اجتماع فكر و مساعد بودن در انتظار وزش این نفحات و نسیم‌های رحمت بیشتر و قویتر می‌باشد. مانند؛ روز عرفه و روز آدینه و روزهای ماه رمضان. زیرا مقاصد و انفاس به حكم آنچه خداوند مقدّر كرده اسباب نزول رحمت اویند. تا آن جا كه در اوقات استسقا بر اثر آن باران فرود می‌آید و این امر با ریزش باران مكاشفات و لطایف معارف از خزاین ملكوت بیشتر مناسبت دارد تا ریزش قطره‌های باران و كشیدن ابرها از كوه‌ها و دریاها. زیرا احوال و مكاشفات در دل هر کس موجود است، و تنها علایق و شهوات میان انسان‌ها و آنها حایل شده‌اند، لذا هر کس از شهوات و امیال نفسانی دوری کند، انوار معارف الهی بر دلش بتابد و نورانیت دل پیدا کند.

 


[1]. المستدرک حاکم، ج 4، ص 314، و پیش از این در کتاب نکاح و غیر آن مکرّر ذکر شده است.

[2]. صحیح مسلم، ج 4، ص 128، صحیح بخاری، ج 7، ص 3، سنن نسایی، ج 6، ص 57، همگی از حدیث ابن مسعود. پیش از این نیز ذکر شده است.

[3]. الاوسط و الکبیر طبرانی از حدیث مسلم و انس، مجمع الزوائد، ج 10، ص 231، و پیش از این ذکر شده است.

[4]. سوره ذاریات، آیه 22.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: