وی از ابتدا دو احتمال را دربارۀ وصف «الّذِین آمنُواْ الّذِین یُقِیمُون الصّلوة...» در آیۀ کریمه مطرح نموده است: اینکه مراد، عموم مؤمنان باشند و یا شخص معینی مورد نظر باشد. او ذیل گزینة نخست، سه احتمال در معنای «راکعون» ذکر کرده است؛ مطرح کردن این سه احتمال، نشان میدهد برای او نفسِ تکثیر اقوال و گسترش احتمالات مطلوب بوده است:
اما سخن خداوند «و هُمْ راکِعُون» بر مبنای این نظر (که مراد، عموم مؤمنان باشند) در آن سه احتمال وجود دارد:
نخست: ابومسلم [محمد بن بحر الاصفهانی، متوفای 322ق] میگوید: منظور از «رکوع»، «خضوع» است؛ یعنی آنان نماز میگزارند و زکات میدهند و در برابر همة اوامر و نواهی الهی، تسلیم و خاضعند.
دوم: منظور این باشد که برپا داشتن نماز، منش و روش آنان (مؤمنانِ وصف شده) است و این مطلب را با اشاره به رکوع بیان فرموده تا برای آن، جایگاه خاصی قائل شده باشد؛ مانند آیه 43 بقره: «و ارْکعُوا مع الرّاکِعِین»
سوم: بعضی از آنان [مفسران] گفتهاند: اصحاب پیامبر6 در زمان نزول آیه، حالات مختلفی از صفات ذکر شده را داشتند؛ برخی نماز را به پایان رسانده بودند، بعضی مال به فقیر پرداخته بودند و برخی در نماز و در رکوع بودند. از آنجا که ایشان (در زمان نزول آیه) در این اوصاف تفاوت داشتند، خداوند همة این صفات را ذکر فرمود.[1]
نقد قول اول و اثبات اینکه محمل علمی ندارد، موضوع مقاله حاضر است. فخر نیز تنها آن را از قول یکی از اسلاف خود، بی هیچ توضیح یا سند لغوی ذکر کرده است. دو قول بعدی، گرچه مبتنی بر معنای معهود «رکوع» (و نه «خضوع») است، اما نهایتاً مقابل نظر شیعه علم شده و در آنجا تأمل دارد.
قول دوم، سخن بی دلیلی است؛ بنا بر پیش فرض مطرح شده، خداوند در بخش آخر آیه، عامه مؤمنان را وصف نموده که «نماز را برپا میدارند» و «زکات میدهند»؛ پس چه نیاز به تکرار موضوع نماز بوده است؟ به علاوه توضیح «هُمْ راکِعُون» به اینکه شأن آنان اقامه نماز است ـ اگر عبارت تحمل آن را داشته باشد ـ در عبارت قبلی، یعنی «یُقِیمُون الصّلوة» (نماز را برپا میدارند) مستتر است. این تعبیر، فراتر از «یُصلّون»، نشانة اهتمام آنان به نماز و مستلزم استمرار و مداومت در نماز است؛ لذا این احتمال، متضمن تکراری بی دلیل نیز هست.
قول سوم، نیز بی پایه و سست است؛ گویا فخر رازی، به قدری در رد نظر شیعه تمرکز یافته که از ادعای خودش غافل شده است. وی احتمالات فوق را بر مبنای این که آیه، در مقام وصف عموم مؤمنان بوده باشد ذکر کرد؛ یعنی براساس این ادعا که آیه فرموده باشد: دوست و یاور شما خدا و رسول و عموم مؤمنانِ برپا دارندة نماز، زکات ده و راکعند.
خوب در این فرض چه نیازی است تا حالات این مؤمنان، در هنگام نزول آیه بیان گردد و گفته شود؛ برخی نماز را به پایان رسانده بودند، بعضی مال به فقیر پرداخته بودند، برخی در نماز و در رکوع بودند. ضمناً «یُقِیمُون الصّلوة» ـ برخلاف اشارۀ فخر ـ معنایش «نماز را به پایان رساندهاند» نیست تا لازم آید حالِ آنان که هنوز نماز را تمام نکرده و در رکوعند، جداگانه وصف شود. به علاوه بر این فرض معیوب، لابد باید وصف آنان را که در قیام، سجده، تشهد و... بودند نیز بیان میکرد. ضمن اینکه برخی مؤمنان نیز در زمان نزول آیه در حال کسب، صنعت، کشاورزی و... بودهاند؛ توصیف آنان چه میشود؟
اگر شیعه میگوید توصیفات آیه، بر اساس شأن نزول مستحکم آن، امیرالمؤمنین7 را نشانه گرفته، این توصیفات را «وصف مشیر» میداند؛ اما در نظر مخالفین، اشارهای در کار نیست تا آیه بخواهد همۀ مؤمنان را با اوصاف شان مقارن نزول آیه، مشار الیه قرار دهد!
این توضیحات را آوردیم تا نشان دهیم اگر فخر رازی معنای «خضوع» را برای رکوع ـ و لو به صورت یک احتمال و تنها با نقل از یک نفر ـ ذکر کرده باشد، تا چه حد حاضر بوده برای نفی استناد شیعه در این آیه به مهملات رو بیاورد.
اکنون به مناسبت و برای روشن تر شدن رویکرد یاد شدة وی، خالی از لطف نیست به یکی دیگر از تلاشهای عجیب ـ و البته متعدد ـ او در انکار عقیده شیعه دربارۀ آیه ولایت نیز اشاره کنیم. از آن ـ جا که در استدلال شیعه، از حصرِ به کار رفته در آیه با کلمه «انّما» استفاده شده، فخر رازی اساساً موضوع را رد میکند و مینویسد:
ما نمیپذیریم که کلمه «انّما» برای حصر، و به معنای فقط باشد؛ دلیل آن نیز قول خداوند است که میفرماید: (انّما، مثل زندگی دنیا همانند باران است که آن را از آسمان نازل میکنیم) و شکی نیست که زندگی دنیوی مثالهای دیگری غیر از این نیز دارد و فرمود: (انّما، زندگی دنیا بازیچه است) و بی تردید بازیچه بودن، برای غیر زندگی دنیوی نیز وجود دارد.[2]
در بررسی اجمالیِ مطلب اشاره میکنیم که اولاً فخر رازی دهها بار عباراتی از قبیل «کلمهٔ إنما للحصر» را در تفسیرش تکرار کرده است؛ ثانیاً وی که معنای حصر را در دو آیة مورد استنادش نفی کرده، دربارۀ آیۀ: «اعْلمُوا أنّما الْحیاةُ الدُّنْیا لعِبٌ و لَهـْوٌ و زینةٌ و تفاخُرٌ بیْنکُمْ... و ما الْحیاةُ الدُّنْیا إِلاّ متاعُ الْغُرُورِ»[3] چه میتواند بگوید؟
در ابتدای آیه، زندگی دنیا با قید «انّما» بازی، سرگرمی، تجمّل پرستی، فخرفروشی در میان آدمیان و... دانسته شده ـ که دو وصف نخست، درست مانند مثال دومی است که او آورد و منکر حصر بودنش شد ـ و در پایان فرموده: (زندگی دنیا جز متاع فریب نیست). اگر فخر بتواند در اینکه «انّما» از «اداة حصـر» است تردید کند، دلالت «ما» و «إِلاّ» بر حصر را نمیتواند انکار کند. در نتیجه واضح است که عبارت اخیرِ آیه، استدلال وی دربارۀ آیۀ شریفة (إِنّما الْحیاةُ الدُّنْیا لعِبٌ و لهْوٌ) و مانند آن را، قویاً باطل میکند.
در پاسخ اشکالاتی که فخر رازی دربارة تفسیر آیات مورد استنادش آورده ـ گرچه بر عهده ما و او به یک اندازه قرار دارد، اما ـ باید بگوییم که با اندک دقتی در آیه 36 سوره محمد6 ـ که او بخشی از آن را آورده ـ و آیة قبلش، پاسخ روشن میشود:
«فلاتهِنُواْ وَ تَدْعُواْ إِلی السَّلْمِ و أنتُمُ الْأَعْلَوْن وَ اللهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِـرَکُمْ أَعْمالَکُمْ * إِنَّما الحْیٰوةُ الدُّنْیا لَعِبٌ و لَهـْوٌ وَ إِن تُؤْمِنُواْ و تَتَّقُواْ یُؤْتِکمُ أُجُورَکُمْ وَ لٰا یَسْلُکُمْ أمْوالَکُمْ؛[4]
پس هرگز سست نشوید و [دشمنان را] به صلح [ذلّتبار] دعوت نکنید در حالی که شما برترید و خداوند با شماست و چیزی از [ثواب] اعمالتان را کم نمیکند! * زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و تقوا پیشه کنید، پاداشهای شما را میدهد و اموال شما را نمیطلبد.»
از سیاق آیه کاملاً معلوم است که «زندگی دنیا»یی که انحصاراً بازی و سرگرمی دانسته شده، آن زندگیی است که باعث شود مسلمانان در شرایط جهاد، از روی دنیاطلبی تن به صلح دهند؛ و الا در ادامه آیۀ 36 میفرماید؛ که پاداش مؤمنان پرهیزگار محفوظ است. این پاداشِ وعده داده شده، به خاطر مجاهدتهای صورت گرفته در دنیاست. طبعاً ظرف بروز این مجاهدتها حیاتِ دنیایی این مؤمنان بوده که قطعاً این حیات، لهو و لعب نیست.
فخر رازی، در عین تلاشِ فراوان برای انکار دلالت آیه بر امامت، شأن نزول مربوط به امیرالمؤمنین7 را ذکر کرده و صرفاً با ایرادات دِلالی در مقام رد آن بر آمده ـ و نه اشکالات نقلی ـ ایرادهای سستی مانند این ادعا: «دفعُ الخاتم فی الصلاة للفقیـر عمل کثیـر». معلوم است که اینجا هم وی خلاف مسلّمات و این بار مخالف احکام فقهی مذهب خود ـ بلکه مغایر اجماع فقهای فریقین ـ سخن گفته است. «عمل کثیر» چنانکه ـ از نفس این تعبیر فهمیده میشود ـ و در فقه مذاهب اربعه تسنّن نیز ذکر شده، کاری است که به واسطة آن، ناظر بیرونی تصوّر (یا یقین) کند شخص در نماز قرار ندارد. مثالی که برای آن ذکر شده، برداشتن سه قدم متوالی است و از موارد مباح ـ به استناد روایتی که در منابع متعدد آنان ذکر شده[5]ـ کشتن عقرب و مار در نماز، به شمار آمده است. نمونه دیگر «باب جواز حمل الصّبیان فی الصّلاة» در صحیح مسلم است[6] و... پس تنها با عینک تعصّب و غرض ورزی ممکن است دست دراز کردن به سوی سائلی برای دادن صدقه، عمل کثیر و مبطل نماز محسوب گردد.
خلاصۀ مطلب اینکه روایات شأن نزول، با رد اشکالات فخر رازی از قبیل مورد ذکرشده ـ که در جای خود قویّاً انجام شده ـ به قوت خود باقی خواهد ماند.
[1]. مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 12، ص 383.
[2]. سوره حدید، آیه 20.
[3]. سوره محمد6، آیه 35 و 36.
[4]. مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 12، ص 386.
[5]. مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 473، سنن، نسایی، ج 1، ص 189، جامع الصحیح، ترمذی، ج 1، ص 242.
[6]. جامع الصحیح، نیشابوری، ج 5، ص 31.