بدان صبر یكی از مقامات دین و منزلی از منازل سالكین است، و همه مقامات دین تنها با سه امر انتظام مییابد كه عبارتند از: معارف، احوال و اعمال.
معارف همان اصول و منشأ احوال، و اعمال ثمره احوال است. معارف مانند درختان است و احوال شاخهها و اعمال میوههای آنهاست. این امور سهگانه در همه مقامات و منازل سالكان جاری و برقرار است.
نام ایمان را گاهی تنها به معارف اختصاص میدهند و زمانی بر همه این امور اطلاق میكنند، چنان كه در باب اختلاف واژه ایمان و اسلام در كتاب قواعد العقاید ذكر كردهایم. همچنین صبر وقتی كامل است كه مشتمل بر معرفتی سابق و حالتی حاضر باشد.
و به تحقیق صبر عبارت از همینهاست، امّا عمل ثمره و نتیجه این دو امر است. این معنا زمانی دانسته میشود كه كیفیت ترتیب میان فرشتگان و آدمیان و چهار پایان شناخته شود چه صبر از ویژگیهای آدمیان است و در ستوران و فرشتگان قابل تصوّر نیست.
فقدان آن در ستوران به علّت نقصان و در فرشتگان به سبب كمال آنهاست. روشنتر این كه بر چهارپایان شهوت غلبه و سلطه دارد و آنها مسخّر آنند، و برانگیزنده آنها در هر حركت و سكون چیزی جز شهوت نیست، و در آنها نیرویی كه با شهوت برخورد كند و در صدد دفع آن برآید و آن را از آنچه میخواهد باز دارد وجود ندارد تا پایداری این نیرو را در برابر مقتضای شهوت صبر بنامیم.
امّا فرشتگان از هر شهوتی مجرّدند و تنها وثوق حضرت ربوبی را دارند و به درجه قرب خود نسبت به او شادند، و هیچ شهوتی كه آنها را از این شوق باز دارنده و مانع باشد بر آنها چیره نیست تا به نیروی دیگری نیازمند باشند كه با آنچه آنها را از حضرت ربوبی منصرف كند مقابله و بر آن غلبه یابند. امّا انسان در آغاز كودكی مانند ستوران ناقص آفریده شده و جز شهوت خوراك كه بدان نیاز دارد شهوت دیگری در او نیست. سپس شهوت بازی و آرایش در او ظاهر میشود، پس از آن به ترتیب شهوت جفت جویی در او آشكار میگردد. البتّه در او نیروی صبر نیست، زیرا صبر عبارت از استقامت و پایداری نیرویی در برابر نیرویی دیگر است كه به سبب تضادّ مقاصد جنگ میان آنها در میگیرد.
و در كودك نیرویی جز هوس وجود ندارد چنان كه در چهار پایان قرار داده است. از این رو هنگامی كه به حدّ بلوغ نزدیك میشود دو فرشته بر او میگمارد. یكی از آنها را او را راهنمایی میكند، و دیگری به او نیرو میدهد و به كمك این دو فرشته از چهارپایان جدا و به دو صفت ممتاز میشود كه یكی شناخت خدا و پیامبر او و دیگری شناخت مصالح مربوط به عواقب امور است، و همه آنها را از فرشتهای كه او را راهنما و معرّف است به دست میآورد.
چه چهارپایان از هیچ شناختی برخوردار نیستند و به مصالح عواقب امور راهنمایی نشدهاند، بلكه تنها به مقتضای شهواتی كه دارند در حال هدایت یافتهاند به همین سبب جز لذیذ و گوارا نمیطلبند، و داروی سودمند را چنانچه در حال تلخ و زیانمند باشد نمیخوانند و نمیشناسند.
امّا انسان در پرتو نور هدایت میداند كه پیروی از شهوات برای او عواقبی ناخوشایند دارد، لیكن این هدایت مادام كه قدرت بر ترك آنچه برایش زیانبار است نداشته باشد كافی نخواهد بود، زیرا بسا این كه انسان چیز زیانبار را بشناسد مانند بیماریی كه به آن دچار میشود لیكن قدرت بر دفع آن نداشته باشد. لذا نیازمند قدرت و نیرویی است كه بتواند با آن شهوات را از خود دور و با آنها مجاهده كند و تعدّی آنها را برطرف سازد.
از این رو خداوند فرشته دیگری بر او گمارده تا او را ارشاد و با لشكرهایی كه دیده نمیشوند وی را تأیید و تقویت كند و به این لشكرها فرمان داده كه با سپاه شهوت بجنگند، در نتیجه گاهی در جنگ با سپاه شهوت دچار ضعف میشوند، و زمانی قوّت مییابند و این امر بر حسب تأیید و امدادی است كه خداوند نسبت به بندهاش دارد. چنان كه نور هدایت نیز در میان خلق دارای اختلاف بیشمار است.
از این رو باید صفتی كه انسان به وسیله آن شهوات را مغلوب و ریشه كن میكند و از چهار پایان ممتاز میشود «انگیزه دینی» بنامیم، و آنچه ارضای شهوات را مطالبه میكند «انگیزه هوس» نام بگذاریم و باید بدانیم كه جنگ پیوسته میان «انگیزه دینی» و «انگیزه هوس» جریان دارد و غلبه گاهی با این و زمانی با آن میباشد.
میدان این جنگ دل انسان است، و امدادگران «انگیزه دین» فرشتگانند كه یاوران حزب اللهاند، و مددكاران انگیزه شهوت شیطانهایی هستند كه مددكار دشمنان خدایند. بنابراین، صبر عبارت از پایداری انگیزه دین در برابر انگیزه شهوت است. اگر استقامت ورزد تا آن را مغلوب كند و بر مخالفت با شهوت ادامه دهد حزب خدا را یاری كرده و به صابران پیوسته است و اگر سستی و ناتوانی كند به حدّی كه شهوت بر او چیره شود و در دفع آن پایداری و شكیبایی نورزد به پیروان شیاطین ملحق شده است.
بنابر این ترك اعمال شهوت انگیز زاییده حالتی است كه آن را صبر مینامند و آن عبارت از پایداری انگیزه دین در برابر انگیزه شهوت است، و استقامت انگیزه دین نتیجه دانستن عداوت و تضادّ شهوات با اسباب سعادت در دنیا و آخرت است. پس هر گاه یقین او یعنی شناختی كه آن را ایمان میگویند قوی شود، یقین حاصل میكند كه شهوات دشمن انسان و راهزن راه خدایند و در این صورت استقامت انگیزه دینی او قوّت مییابد و در نتیجه اعمالی كه انجام میدهد بر خلاف خواست شهوات اوست و ترك شهوتها جز به نیروی انگیزه دین كه ضدّ انگیزه شهوت است تحقّق نمییابد.
قوّت معرفت و ایمان پیروی از شهوات را تقبیح میكند و عاقبت آنها را زشت میشمارد. این دو فرشته با اجازه خداوند و مأموریتی كه از جانب او دارند امور این دو لشكر را بر عهده دارند، و آنها از كاتبین كرامند و آنها بر هر كسی از آدمیان گمارده شدهاند.
هنگامی كه دانستن رتبه فرشته هدایت كننده برتر از رتبه فرشته تقویت كننده است، بر تو روشن میشود كه جانب دست راست كه اشرف دو جنب آدمی است باید تسلیم او باشد و در این صورت او از اصحاب یمین و دیگری از اصحاب شمال است.
باید دانست كه بنده را در غفلت و تفكّر و سستی و مجاهدت دو حالت است: در حال غفلت از فرشتهای كه صاحب یمین است روی گردانیده و به او بدی كرد و این اعراض او گناهی است كه نوشته میشود، و اگر بیندیشد روی بدو میآورد تا از راهنماییهای او استفاده كند كه در این صورت به او نیكی كرده و این رو آوردن وی به او حسنهای است كه در نامه عملش نوشته میشود. همچنین اگر سستی ورزد از فرشته سمت چپ روی گردانیده و از او كمك نخواسته، پس نسبت به او بدی كرده این گناهی است كه نوشته میشود، و اگر كوشش كند از لشكر او كمك خواسته است و این عمل او حسنهای است كه ثبت میگردد.
این حسنات و سیئات تنها به وسیله این دو فرشته ثبت میشوند. به همین سبب كرام كاتبین گفته شدهاند، كرام از آن جهت كه بنده از كرم آنها بهرهمند میشود بعلاوه همه فرشتگان كریم و نیكوكارند و كرام برره گفته میشوند. امّا كاتبین بدین سبب است كه حسنات و سیئات را ثبت میكنند و آنها را در نامههایی كه در باطن دل پیچیده و از آن پوشیده است مینویسند. به طوری كه كسی در این جهان بر آن آگاه نمیشود، زیرا فرشتگان و نوشتن و خطّ و صحایف آنها و آنچه به آنان مربوط میشود همه از عالم غیب و ملكوت است و از عالم شهود نیست، و هر چیزی كه از عالم ملكوت باشد در این جهان به چشم دیده نمیشود. این نامههایی كه در این عالم پیچیده و پوشیده است دو بار باز میشود: یك بار در قیامت صغرا و بار دیگر در قیامت كبرا.
مقصودم از قیامت صغرا حالت مرگ است، چه پیامبر خدا6 فرموده است: «كسی كه میمیرد قیامتش برپا میشود»[1] و در این قیامت است كه بنده تنهاست و به او گفته میشود. ﴿لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾[2]، و در همین جاست كه به او میگویند:
﴿كَفی بِنَفْسِكَ الْیوْمَ عَلَیكَ حَسِیباً﴾[3]. امّا در قیامت كبرا همه خلایق را گرد هم آورند و در آن جا آدمی تنها نیست، و بسا در پیش روی خلق به حساب هر یك رسیدگی شود و در این جاست كه پرهیزگاران به سوی بهشت و گنهكاران به طرف دوزخ دسته دسته نه تك تك روانه میشوند. نخستین هول و هراسی كه به انسان دست میدهد هول قیامت صغراست، و همه هول و هراسهایی كه در قیامت كبرا وجود دارد نظیر آنها در قیامت صغرا موجود است، مانند زلزله زمین.
فی المثل زمینی كه به تو اختصاص دارد به هنگام مرگ به لرزه در میآید، و تو میدانی كه اگر در شهری زلزله واقع شود، درست است كه گفته شود؛ زمین آنها به لرزه درآمده است، هر چند شهرهایی كه در گرداگرد آن است به لرزه در نیامده باشد. بلكه هر گاه تنها مسكن و خانه انسان بلرزد اطلاق زلزله درباره آن صادق است، زیرا او در صورت وقوع زلزله در سرتاسر زمین به اندازه زلزله مسكن خود زیان میبیند و از زلزله در مسكن دیگری ضرری متوجّه او نمیشود بنابر این نصیب او از زلزله بدون هیچ كم و كاست عطا شده است.
بدان تو موجودی زمینی و آفریده شده از خاكی، و بهره خاصّ تو از خاك فقط بدن تو است و بدن دیگری بهره و نصیب تو نیست. زمینی كه تو بر روی آن نشستهای، نسبت به تن تو ظرف و مكان است و هراس تو از جنبش این مكان بدین سبب است كه بیم داری بر اثر آن بدنت به جنبش درآید، و گرنه هوا پیوسته در حال جنبش و تزلزل است و تو از آن بیمی نداری زیرا بدنت را به لرزه در نمیآورد.
بنابر این آنچه از زلزله همه زمین بهره تو میشود تنها زلزله بدن تو است، چه آن زمین تو است و خاك مخصوص به تو است، و استخوانهای تو كوههای زمین تو، سرت آسمان زمین تو، دلت خورشید زمین تو، گوش و چشم و دیگر حواست ستارگان زمین تو، مجاری عروق بدنت دریاهای زمین تو، موهایت گیاهان زمین تو، اعضای بدنت درختان زمین تو است، به همین گونه است همه اجزای تو و هنگامی كه با فرا رسیدن مرگ این اجزا منعدم شوند ﴿إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها﴾[4] واقع شده و چون استخوانها از گوشت جدا شود ﴿حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً﴾[5] تحقّق یافته و چون استخوانها خرد و ریز گردد ﴿وَ اِذا الْجِبالُ نُسِفَت﴾[6] صورت گرفته و زمانی كه دلت با فرا رسیدن مرگ تاریك شود كوّرت الشّمس وقوع یافته و چون گوش و چشم و دیگر حواست از كار افتد ﴿إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ﴾[7] و چون دماغ شكافته شود ﴿إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ﴾[8] و زمانی كه هراس مرگ عرق پیشانیات را سرازیر كند ﴿إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ﴾[9]، و چون یك ساق پایت به دیگری پیچد در حالی كه آنها مركب تو هستند ﴿إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ﴾[10] و زمانی كه جان از تن جدا شود ﴿وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ وَ أَلْقَتْ ما فِیها وَ تَخَلَّتْ﴾[11] محقّق شده است.
من با مقایسه همه احوال و هول و هراسهای مرگ سخن را طولانی نمیكنم، لیكن میگویم به محض مردن قیامت صغرای تو برپا میشود، و همه آنچه در قیامت كبرا متوجّه تو و بلكه غیر تو است در این قیامت واقع خواهد شد زیرا بقای ستارگان برای غیر، چه سودی برای تو خواهد داشت در حالی كه چشمانی كه به وسیله آنها از ستارگان سود میبری فرو ریخته باشد. برای نابینا شب و روز و كسوف و انجلای خورشید تفاوتی ندارد، زیرا خورشید نسبت به او یك باره منكسف شده و نصیب او از آن همین است، و انجلای پس از آن نصیب دیگری خواهد بود. هر كس سرش شكافت، آسمانش شكافته شده، چه آسمان عبارت است از آنچه در جهت سر قرار دارد، پس هر كس سر ندارد آسمان ندارد، و در این صورت بقای آسمان برای غیر چه سودی برای او خواهد داشت؟
این قیامت صغراست در حالی كه هنوز ترس و بیم پس از این است و شدّت و سختی باقی است، و آن زمانی است كه قیامت كبرا فرا رسد. در این هنگام خصوصیتها برداشته میشود آسمان و زمین باطل میگردد كوهها بركنده میشود و هول و هراسها به اوج خود میرسد.
باید بدانی كه اگر چه ما در توصیف قیامت صغرا سخن را طولانی كردیم لیكن عشری از اعشار اوصاف آن را ذكر نكردهایم با این حال قیامت صغرا در مقایسه با قیامت كبرا مانند نسبت ولادت صغیر با ولادت كبیر است، چه انسان را دو ولادت است، یكی بیرون آمدن از صلب و استخوانهای سینه و تولّد و در قرارگاه رحم یا «قَرارٍ مَكینٍ» در مدّتی معلوم «إلی قَدَرٍ مَعْلُوم» و پس از این تولّد او در سلوك راه كمال، منازل و دگرگونیهاست و آن تحوّل نطفه و علقه و مضغه و جز اینهاست تا آنگاه كه از تنگنای رحم در فضای این عالم متولّد شود و این تولّد دوم اوست. از این رو نسبت قیامت كبرا به قیامت صغرا، مانند نسبت فضای این جهان است گنجایش فضای رحم و نسبت جهانی كه انسان با مرگ وارد آن میشود در مقایسه با فضای دنیا مانند نسبت فضای دنیا با فضای رحم است بلكه آن جهان وسیعتر و بزرگتر میباشد. پس جهان بعدی را با جهان پیشین قیاس كند. ﴿ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ﴾.[12] و نشأت دوم جز بر قیاس نشأت اوّل نیست بلكه تعداد نشأتها در عدد دو محصور نمیباشد، و قول حق تعالی: ﴿وَ نُنْشِئَكُمْ فی ما لا تَعْلَمُونَ﴾[13] اشاره به همین مطلب است.
بنابر این كسی كه به این دو قیامت اقرار دارد به عالم غیب و شهادت ایمان آورده و به جهان ملك و ملكوت یقین كرده است. و آن كه به قیامت صغرا اعتراف میكند و به قیامت كبرا ایمان ندارد، مانند كسی است كه از یك چشم كور باشد و با چشم دیگر به یكی از دو عالم بنگرد، و این جهل و گمراهی و اقتدای به دجّال است كه از یك چشم كور است.
چقدر در غفلتی ای بیچاره ـ و ما همه بیچارهایم ـ در حالیکه در پیش روی تو این همه هول و هراسهاست.
اگر تو به سبب نادانی و گمراهی به قیامت كبرا ایمان نیاوردهای قیامت صغرا تو را كافی نیست كه بدان ایمان آوری.
آیا سخن سرور پیامبران را نشنیدهای كه فرموده است: «مرگ موعظه كنندهای كافی است.»[14]
»آیا شرم نمیكنی كه آمدن مرگ و قیامت را دیر میپنداری و از فرو مایگان غافل پیروی میكنی، همانهایی كه ﴿ما ینْظُرُونَ إِلَّا صَیحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یخِصِّمُونَ فَلا یسْتَطِیعُونَ تَوْصِیةً وَ لا إِلی أَهْلِهِمْ یرْجِعُونَ؟﴾[15] آری بیماری كه بیم دهنده مرگ است دامنگیر آنها میشود لیكن از غفلت باز نمیگردند، و پیری كه پیك مرگ است آنها را فرا میرسد ولی عبرت نمیگیرند.
﴿یا حَسْـرَةً عَلَی الْعِبادِ ما یأْتِیهِمْ من رَسُولٍ إِلَّا كانُوا به یسْتَهْزِؤُنَ﴾[16]
«افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنها نیامد جز این که او را استهزا میکردند»
آیا گمان میكنند آنها در دنیا جاویدان خواهند زیست.
﴿أَ لَمْ یرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ من الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیهِمْ لا یرْجِعُونَ﴾[17]
«آیا ندیدند چقدر از اقوام پیش از آنها را (به سبب گناهانشان) هلاک کردیم، آنها هرگز به سوی ایشان باز نمیگردند»
یا میپندارند مردگان از نزد آنها به سفر رفته همه نابود شدهاند، نه هرگز چنین نیست،
﴿إِنْ كُلٌّ لَمـَّا جَمِیعٌ لَدَینا مُحْضَـرُونَ﴾[18]
«همه آنها روز قیامت نزد ما حاضر میشوند» و لیكن،
﴿ما تَأْتِیهِمْ من آیةٍ من آیاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ﴾[19]
«هیچ آیهای از آیات پروردگارشان برای آنها نمیآید جز این که از آن رو گردان میشوند»
و این بدان سبب است كه:
﴿وَ جَعَلْنا من بَینِ أَیدِیهِمْ سَدًّا وَ من خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لا یبْصِـرُونَ، وَ سَواءٌ عَلَیهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یؤْمِنُونَ﴾.[20]
«در پیش روی آنها سدّی قرار دادیم و در پشت سرشان سدّی و چشمان آنها را پوشاندهایم لذا چیزی را نمیبینند، برای آنها یکسان است چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمیآورند»
اكنون به مقصود باز میگردیم، چه اینها به اموری اشاره دارد كه برتر از علوم معامله است و میگوییم روشن شد كه صبر عبارت از پایداری انگیزه دین در برابر انگیزه هوس است. این پایداری و مقاومت از ویژگیهای آدمیان است، زیرا فرشتگانی كه كرام كاتبین هستند بر آنها گمارده شدهاند و آنها بر كودكان و دیوانگان چیزی نمینویسند، چه همان گونه كه ذكر كردیم كار نیك اقبال و رو آوردن به استفاده از این دو فرشته، و كار بد اعراض و رو گردانیدن از آنهاست، و كودكان و دیوانگان را راهی برای استفاده از آنها نیست و روی گردن و پشت کردن به آنها قابل تصوّر نمیباشد، و دو فرشته موكّل تنها اقبال و اعراض كسانی را مینویسند كه بر این اعمال قدرت داشته باشند.
تردیدی نیست كه مبادی تابش نور هدایت در سنّ تمیز آشكار میشود و بتدریج تا رسیدن به سنّ بلوغ نموّ و توسعه مییابد، چنان كه روشنی صبح تا طلوع قرص خورشید به تدریج ظاهر میگردد.
لیكن نور هدایت دوران تمیز فروغی اندك است نه تنها مضرّات آخرت را معلوم نمیكند بلكه ضررهای دنیوی را هم نشان نمیدهد. به همین سبب كودك ممیز به علّت ترك نماز تنبیه میشود، لیكن در آخرت عقوبتی ندارد، و فرشتگان در نامههای اعمال كه در آخرت باز میشود برای كودك ممیز چیزی نمینویسند بلكه بر قیم عادل و ولی نیكوكار مهربان است كه اگر از ابرار و طرفدار «كرام برره» باشد عمل بد و نیك كودك را از طریق حفظ و تعلیم بر صحیفه دل او بنویسد و با تعریف آن را نشر دهد و در صورت خطا او را مجازات كند. هر ولی و سرپرستی كه نسبت به كودك بدین شیوه رفتار كند خوی فرشتگان را به دست آورده و آن را درباره كودكان به كار برده و بدین وسیله مانند فرشتگان به درجه قرب پروردگار جهانیان رسیده، و با پیامبران و مقرّبان و صدّیقان قرین گشته است. قول پیامبر خدا6 كه فرموده است: «من و سرپرست یتیم در بهشت مانند این دو انگشتیم».
[1]. کنز العمال، متقی هندی، ح 42123.
[2]. سوره انعام، آیه 94.
[3]. سوره اسراء، آیه 14.
[4]. سوره زلزال، آیه 1.
[5]. سوره حاقه، آیه 14.
[6]. سوره مرسلات، آیه 10.
[7]. سوره انفطار، آیه 2.
[8]. سوره انشقاق، آیه 1.
[9]. سوره انفطار، آیه 3.
[10]. سوره تکویر، آیه 4.
[11]. سوره انشقاق، آیه 3 و 4.
[12]. سوره لقمان، آیه 28: «آفرینش و زندگی مجدّد همه شما همانند یک فرد بیش نیست.»
[13]. سوره واقعه، آیه 61: «... و شما را در جهانی که نمیدانید آفرینش تازه میبخشیم.»
[14]. الکبیر طبرانی از حدیث عمّار به سند ضعیف، الجامع الصغیر.
[15]. سوره یس، آیه 49: «جز این انتظار نمیکشند که یک صیحه عظیم آنها را فرو گیرد در حالی که مشغول جدال (در امور دنیا) هستند پس (چنان غافلگیر میشوند که حتی) نمیتوانند وصیّتی کنند یا به سوی خانواده خود باز گردند.
[16]. سوره یس، آیه 30.
[17]. سوره یس، آیه 31.
[18]. سوره یس، آیه 32.
[19]. سوره یس، آیه 46.
[20]. سوره یس، آیه 9 و 10.