در کتاب روضه الواعظین روایت شده است:[1]
حضرت فاطمه3 به شدت بیمار شد و مدت چهل روز ادامه داشت تا اینکه وفات یافت. هنگامیکه یقین به مرگ پیدا کرد، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را خواست و فرستاد تا حضرت امیر7 هم آمد، آنگاه فرمود: پسر عمو! اجل من فرا رسیده. من ساعت به ساعت خودم را اینطور میبینم که دارم به پدرم ملحق میشوم. دربارهی این مطالبی که در قلب خود دارم به تو وصیت میکنم.
حضرت علی7 فرمود: ای دختر پیغمبر هر وصیتی که دوست داری بکن، سپس بالای سر حضرت زهرا نشست و دستور داد تا افرادی که در اطاق بودند خارج شدند.
پس از آن حضرت فاطمه3 فرمود: پسر عمو! آیا در این مدتی که تو با من معاشرت داشتی، دروغ و خیانت و مخالفتی از من دیدی؟
حضرت امیر7 فرمود: ابدا!! به خداوند پناه میبرم! تو به وجود خداوند داناتری و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و گرامیتر و از خدا خائفتر از آنی که من تو را به علت مخالفت کردن سرزنش نمایم. حقا که فراق و فقدان تو برای من بسیار ناگوار است، ولی چه باید کرد، چارهای نیست. به خداوند سوگند که تو مصیبت پیامبر خدا را برای من تجدید کردی، حقا که فوت و از دست رفتن تو خیلی برای من سنگین و بزرگ است. انا لله و انا الیه راجعون به خداوند سوگند که این مصیبت درناکترین و غصهدارترین مصیبتی است که هیچ تسلیت و تعزیتی با آن برابری نمیکند و جانشین آن نخواهد شد!!
سپس حضرت علی و زهرا8 مدتی گریستند، آنگاه علی7 سر مبارک فاطمه3 را بلند کرد و به سینهی خود نهاد و به آن بانو فرمود:
هر وصیتی که داری بکن، زیرا من هر دستوری که تو صادر کنی اجرا مینمایم و امر تو را بر امر خودم مقدم میدارم.
حضرت فاطمه3 فرمود: ای پسر عموی پیغمبر6، خداوند تو را بهترین جزا عطا کند! من اولا به تو وصیت میکنم که بعد از من با امامه دختر خواهرم ازدواج نمایی، زیرا او برای فرزندانم نظیر خودم خواهد بود، و مردان چارهای ندارند جز آنکه ازدواج نمایند.[2]
لذا حضرت علی بن ابیطالب7 میفرماید: چهار چیز است که من نمیتوانم از آنها مفارقت نمایم. یکی از آنها امامه دختر ابوالعاص است. زیرا حضرت زهرا وصیت کرده من با وی ازدواج کنم.
سپس حضرت فاطمه3 گفت:
پسر عمو! من به تو وصیت میکنم که تابوتی برایم تهیه نمایی، زیرا دیدم که ملائکه شکل و تصویری از آن را به من نشان دادند.
امیرالمؤمنین7 فرمود: اوصاف آن تابوت را برای من شرح بده.
حضرت زهرا3 مشخصات آن را شرح داد و علی8 آن را تهیه نمود. آن تابوت اولین تابوتی بود که در روی زمین ساخته شد، کسی قبلا نظیر آن را ندیده بود و بعدا هم ساخته نشد.
[1]. روضه الواعظین، ج 1، ص 181.
[2]. روضهٔ الواعظین، ج 1، ص 181.