هنگامی که در رکوع میگوییم «سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَبِحَمْدِه»
باید از مرض غفلت نسبت به حقیقت این ذكر دور بود، و با تمام وجود علماً و عملاً در مقام ادای این ذكر بود، كه وقتی نور این ذكر و حقیقت این واقعیت در وجود انسان جلوه كند، تنزه حق را از تمام عیوب لمس كرده، و عظمت حضرتش را درك نموده، و حمد و ستایشش را با زبان هستی ادا کند.
انسان وقتی با توجه باطن و با اخلاص كامل و با تمام هستی خود، ذكر ركوع را ادا كند، در حقیقت به صف ذاكران پیوسته و به درمان دردهای روحی و اضطرابات نفسی نزدیك شده است.
این مسأله مسلم است و حقیقت آن برای احدی قابل انكار نیست و به تجربه هم ثابت شده كه:
یكی از بهترین طرق درمان دردهای درونی و عقلی و قلبی و نفسی ذكر و یاد خداست.
زیرا ذكر است كه قلوب را صفا و صیقل میدهد و خوف موجود در آن را به امن، و عداوت را به محبت، و اضطراب و بیتابی را به آرامش، و هراس را به اطمینان مبدل میسازد:
«فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً؛[1]
خداوند متعال به آنچه در دلهای آنها وجود داشت آگاه بود، لذا اطمینان و آرامش را بر آنها فرو فرستاد، و فتح و پیروزی نزدیكی را - به عنوان پاداش حالتی كه در دل آنها وجود داشت - نصیب آنان ساخت.»
از طریق ذكر است كه روحانیت و بعد معنوی فرد بر بعد خاكی و زمینی و مادی او غلبه میكند، و در مییابد كه شك و دو دلی نسبت به حقایق خاطره ای شیطانی است، و اضطراب و پریشانی درون از وسوسههای شیطان ریشه میگیرد، و همه حالات نابسامان روحی او ـ برای اینكه انسان در جو و فضایی از بیم و هراس بسر میبرده ـ از تهدید و تخویف شیطان مایه میگیرد.
آنگاه كه انسان در عبودیت خویش دارای اخلاص باشد و در جهت اطاعت از پروردگار خویش بكوشد، و در سر وجود خویش نیاز به مولا و خدای خویش را به حقیقت احساس كند، خداوند متعال از او سرپرستی كرده و هم و غم او را زایل میسازد، در چنین وضعی فردی كه به یاد خداست در معیت خدا بسر میبرد، و آن كس كه توفیق معیت با حق پیدا كند به همه چیز رسیده.
به قول عارف شوریده حال شیخ فخرالدین عراقی:
منم زعشق سر از عرش برتر آورده |
|
بزیر پای سر نُه فلك درآورده |
به بحر نیستی از بیخودی فرو رفته |
|
سر خودی ز در بیخودی درآورده |
نهاده پای طرب به سر سر بساط نیاز |
|
گرفته دست تمنا و بسر سر آورده |
همای همت من باز كرده بال طرب |
|
دو كون و هر چه درو زیر یك پر آورده |
اساس قصر جلالم عنایت ازلی |
|
بسی زكنگره عرش برتر آورده |
برای صدر نشینان درگهم رضوان |
|
زشاخ طوبی صد چتر بر سر آورده |
آنگاه كه ابتلایات و گرفتاریها بر یك انسان ذاكر یورش میآورد و زندگانی با رنجها و آلامش بر او سنگینی میكند و از رهگذر ذكر به رفاه و اطمینان دست مییابد، و از قناعت و رضایت خاطر برخوردار میشود و میفهمد كه گله و شكوه به غیر خدا بردن، خواری و فرومایگی است، و احساس میكند كه با خدا و همراه او است و همواره بدو نیازمند است. از این پس یاس و نومیدی، او را در اختیار خود نمیگیرد، و هیچ غمی او را ناراحت و عبوس نمیسازد، زیرا او خود را در معیت صاحب امر و یار و یاور، و خدای رهایی بخش خویش احساس میكند، و خویشتن را بدو واگذار كرده، و مهمان او تلقی میكند.
بنابراین با احساس حضور در پیشگاه خداوند مهربان، هیچ گونه ناله و شكایت و ناراحتی و اضطراب و ترس و بیم، جایی در وجود او برای خود نمییابد.
وقتی راههای زندگانی انسان دچار تنگنا میشود، و ابواب حیات فراسوی او به بن بست میرسد و پاهای انسان در طریق تلاش و كنگاش و كاوش برای روزی و هزینه زندگانی از كار میافتد و به ستوه میآید، خداوند متعال در ظل ذكر او، گنجینههای جود و بخشش خود را در برابر وی میگشاید، و به خاطر رفتار نیك وی، كه از بركت نورانیت ذكر بدست آمده، بدو پاداش میرساند، و با نعمت و احسان خویش به او تفضل مینماید، در نتیجه میفهمد كه هدفهای غیر خدایی او قبلا ناچیز و بی ارزش بوده، زیرا در طی ذكر و یاد خدا حلاوت صبر را میچشد، و جمال و زیبایی و خوش آیند بودن توكل خویش را شهود میكند، و قلبش با محبت روشن میگردد، و نفس او از رضا و امن سرشار میشود.
اگر انسان دنیا را با تمام رنجها و زحماتش بر دوش خود بگیرد و در نتیجه ببیند كه سلامت و مقام و منزلت خویش را از دست داده، سپس به یاد خدا افتد، میفهمد كه هیچ مقام و منزلتی جز مقام الهی در میان نیست، و درك میكند كه در معیت خداوند متعال برای جاه و مقام انسان پایگاهی وجود ندارد.
از طریق ذكر، همه ترسها و بیمها از میان برمی خیزد، و همه ناراحتیها از آدمی سترده میشود، آنگاه كه فرد به یاد خدا میافتد قلبش با طمانینه معمور و آباد گشته و مالامال از رضا میشود، قلبی كه آكنده از ترس و یاس بوده است.
لطف و توجه پروردگار، قلب ذاكر را زیر سایه خود قرار میدهد، و انسان به این یقین و قاطعیت میرسد كه رهیدن از ناراحتیهای درونی سهل و هموار است و میتوان وسوسهها را در هم كوبید، و تخیلات باطل را از خود بدور ساخت.
چنین فرد ذاكری با خداست و از هیچ امری بیمناك نبوده و از هیچ چیزی نمیترسد و به هیچ عارضه روانی دچار نمیگردد، این حالت به خاطر ثباتی كه خداوند متعال در دل او ایجاد میكند بهم میرسد:
والذّاكرین الله كثیـراً والذّاكرات اعدّ الله لهم مغْفرةً واجْراً عظیماً.[2]
[1]. سوره فتح، آیه 18.
[2]. سوره احزاب، آیه 35.