borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد چهارم»
ذکر رکوع

 

هنگامی که در رکوع می‌گوییم «سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَبِحَمْدِه»

باید از مرض غفلت نسبت به حقیقت این ذكر دور بود، و با تمام وجود علماً و عملاً در مقام ادای این ذكر بود، كه وقتی نور این ذكر و حقیقت این واقعیت در وجود انسان جلوه كند، تنزه حق را از تمام عیوب لمس كرده، و عظمت حضرتش را درك نموده، و حمد و ستایشش را با زبان هستی ادا کند.

انسان وقتی با توجه باطن و با اخلاص كامل و با تمام هستی خود، ذكر ركوع را ادا كند، در حقیقت به صف ذاكران پیوسته و به درمان دردهای روحی و اضطرابات نفسی نزدیك شده است.

این مسأله مسلم است و حقیقت آن برای احدی قابل انكار نیست و به تجربه هم ثابت شده كه:

یكی از بهترین طرق درمان دردهای درونی و عقلی و قلبی و نفسی ذكر و یاد خداست.

زیرا ذكر است كه قلوب را صفا و صیقل می‌دهد و خوف موجود در آن را به امن، و عداوت را به محبت، و اضطراب و بی‌تابی را به آرامش، و هراس را به اطمینان مبدل می‌سازد:

«فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً؛[1]
خداوند متعال به آنچه در دل‌های آنها وجود داشت آگاه بود، لذا اطمینان و آرامش را بر آنها فرو فرستاد، و فتح و پیروزی نزدیكی را - به عنوان پاداش حالتی كه در دل آنها وجود داشت - نصیب آنان ساخت.»

از طریق ذكر است كه روحانیت و بعد معنوی فرد بر بعد خاكی و زمینی و مادی او غلبه می‌كند، و در می‌یابد كه شك و دو دلی نسبت به حقایق خاطره ای شیطانی است، و اضطراب و پریشانی درون از وسوسه‌های شیطان ریشه می‌گیرد، و همه حالات نابسامان روحی او ـ برای اینكه انسان در جو و فضایی از بیم و هراس بسر می‌برده ـ از تهدید و تخویف شیطان مایه می‌گیرد.

آنگاه كه انسان در عبودیت خویش دارای اخلاص باشد و در جهت اطاعت از پروردگار خویش بكوشد، و در سر وجود خویش نیاز به مولا و خدای خویش را به حقیقت احساس كند، خداوند متعال از او سرپرستی كرده و هم و غم او را زایل می‌سازد، در چنین وضعی فردی كه به یاد خداست در معیت خدا بسر می‌برد، و آن كس كه توفیق معیت با حق پیدا كند به همه چیز رسیده.

به قول عارف شوریده حال شیخ فخرالدین عراقی:

 

منم زعشق سر از عرش برتر آورده

 

بزیر پای سر نُه فلك درآورده

به بحر نیستی از بیخودی فرو رفته

 

سر خودی ز در بیخودی درآورده

نهاده پای طرب به سر سر بساط نیاز

 

گرفته دست تمنا و بسر سر آورده

همای همت من باز كرده بال طرب

 

دو كون و هر چه درو زیر یك پر آورده

اساس قصر جلالم عنایت ازلی

 

بسی زكنگره عرش برتر آورده

برای صدر نشینان درگهم رضوان

 

زشاخ طوبی صد چتر بر سر آورده

آنگاه كه ابتلایات و گرفتاری‌ها بر یك انسان ذاكر یورش می‌آورد و زندگانی با رنج‌ها و آلامش بر او سنگینی می‌كند و از رهگذر ذكر به رفاه و اطمینان دست می‌یابد، و از قناعت و رضایت خاطر برخوردار می‌شود و می‌فهمد كه گله و شكوه به غیر خدا بردن، خواری و فرومایگی است، و احساس می‌كند كه با خدا و همراه او است و همواره بدو نیازمند است. از این پس یاس و نومیدی، او را در اختیار خود نمی‌گیرد، و هیچ غمی او را ناراحت و عبوس نمی‌سازد، زیرا او خود را در معیت صاحب امر و یار و یاور، و خدای رهایی بخش خویش احساس می‌كند، و خویشتن را بدو واگذار كرده، و مهمان او تلقی می‌كند.

بنابراین با احساس حضور در پیشگاه خداوند مهربان، هیچ گونه ناله و شكایت و ناراحتی و اضطراب و ترس و بیم، جایی در وجود او برای خود نمی‌یابد.

وقتی راه‌های زندگانی انسان دچار تنگنا می‌شود، و ابواب حیات فراسوی او به بن بست می‌رسد و پاهای انسان در طریق تلاش و كنگاش و كاوش برای روزی و هزینه زندگانی از كار می‌افتد و به ستوه می‌آید، خداوند متعال در ظل ذكر او، گنجینه‌های جود و بخشش خود را در برابر وی می‌گشاید، و به خاطر رفتار نیك وی، كه از بركت نورانیت ذكر بدست آمده، بدو پاداش می‌رساند، و با نعمت و احسان خویش به او تفضل می‌نماید، در نتیجه می‌فهمد كه هدف‌های غیر خدایی او قبلا ناچیز و بی ارزش بوده، زیرا در طی ذكر و یاد خدا حلاوت صبر را می‌چشد، و جمال و زیبایی و خوش آیند بودن توكل خویش را شهود می‌كند، و قلبش با محبت روشن می‌گردد، و نفس او از رضا و امن سرشار می‌شود.

اگر انسان دنیا را با تمام رنج‌ها و زحماتش بر دوش خود بگیرد و در نتیجه ببیند كه سلامت و مقام و منزلت خویش را از دست داده، سپس به یاد خدا افتد، می‌فهمد كه هیچ مقام و منزلتی جز مقام الهی در میان نیست، و درك می‌كند كه در معیت خداوند متعال برای جاه و مقام انسان پایگاهی وجود ندارد.

از طریق ذكر، همه ترس‌ها و بیم‌ها از میان برمی خیزد، و همه ناراحتی‌ها از آدمی سترده می‌شود، آنگاه كه فرد به یاد خدا می‌افتد قلبش با طمانینه معمور و آباد گشته و مالامال از رضا می‌شود، قلبی كه آكنده از ترس و یاس بوده است.

لطف و توجه پروردگار، قلب ذاكر را زیر سایه خود قرار می‌دهد، و انسان به این یقین و قاطعیت می‌رسد كه رهیدن از ناراحتی‌های درونی سهل و هموار است و می‌توان وسوسه‌ها را در هم كوبید، و تخیلات باطل را از خود بدور ساخت.

چنین فرد ذاكری با خداست و از هیچ امری بیمناك نبوده و از هیچ چیزی نمی‌ترسد و به هیچ عارضه روانی دچار نمی‌گردد، این حالت به خاطر ثباتی كه خداوند متعال در دل او ایجاد می‌كند بهم می‌رسد:

والذّاكرین الله كثیـراً والذّاكرات اعدّ الله لهم مغْفرةً واجْراً عظیماً.[2]

 


[1]. سوره فتح، آیه 18.

[2]. سوره احزاب، آیه 35.

 

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: