اگر به سیره اهل بیت هم توجه کنیم ایشان در ظاهر امر، خود را جدای از سایر مردم نمیدانستند و در نیازهایی که بر ایشان پیش میآمد، به مردم (غیر خدا) رجوع میکردند و از آنان طلب رفع حاجت و نیاز خود را میکردند.
امیر مؤمنان علی7 در موارد مختلفی از دیگران کمک و یاری خواستند؛ به خصوص قبل از تحکیم خلافت خلیفه اول، از مهاجر و انصار استنصار نمودند.
امیرالمؤمنین7 به همراه فاطمه3 در مجالس انصار میرفت و از آنان یاری می خواست.
مرحوم مجلسی به نقل از امام امیرالمؤمنین علی7 مینویسد: من برای حقم استدلال کردم و از آنان یاری خواستم.[1]
سلیم بن قیس هلالی از قول جناب سلمان نقل میکند؛ که آن حضرت حقش را گوشزد نمود و آنان را به یاری خویش طلبید.[2]
بحث نصرت خواهی ائمه و ترغیب و تشویق ایشان امری بدیهی بوده و از اهمیت خاصی برخوردار است.
امام امیرالمؤمنین علی7 میفرماید:
«یاور و دوستدار ما در انتظار رحمتی خواهد بود و دشمن کینهتوز ما منتظر سختی و عذاب.»[3]
امام صادق7 در مجلسی به هنگام ورود هشام بن حکم، محلی را برای نشستن او آماده کردند و خطاب به آو که هنوز نوجوانی دوازده یا سیزده بود، فرمودند:
«[هَذَا] نَاصِـرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ؛[4]
«این جوان یاری دهنده ما به قلب و زبان و دستش میباشد.»
امام ابوالحسن الرضا7 در حالی که دِعبل خُزاعی را در کنار خود نشاندند، خطاب به او که از مادحان و سرسپردگان به آستان مقدس اهل البیت: بود، فرمودند:
«درود بر تو ای دعبل، درود بر تو که با دست و زبانت ما را یاری میکنی.... به راستی که تو تا زمانی که زندهای یار ما و مدح کننده ما هستی؛ پس تا جایی که میتوانی در نصرت ما کوتاهی مکن.»[5]
آن قدر مسأله نصرت و یاری ائمه: با ارزش بوده که امام صادق7 در دعای روز عرفه از کمی یاران و انصارشان به ذات اقدس پروردگار شکوه میکند:
«بارالاها ای پروردگار من، شکایت میکنیم از غیبت پیامبرمان از ما و کمی ناصران و یاورانمان و انبوه دشمنانمان و سختی روزگار بر ما.»[6]
[1]. بحار الانوار، ج22، ص 328.
[2]. کتاب سلیم بن قیس، ص 146.
[3]. بحار الانوار، ج26، ص 265، غررالحکم، ص 116.
[4]. کافی، ج1، ص 171.
[5]. بحار الانوار، ج 45، ص 257.
[6]. بحار الانوار، ج 95، ص 255 و غرر الحکم، ص 116.