در امالی شیخ طوسی[1] از عمار یاسر روایت شده است که گفت:
در آن بیماری که فاطمهی زهرا3 از دنیا رفت و حال او وخیم شد و عباس بن عبدالمطلب برای عیادت آن حضرت آمد، به عباس گفتند: حال فاطمه مساعد نیست و کسی نزد او نمیرود. عباس به سوی خانهی خویش بازگشت و شخصی را نزد حضرت علی7 فرستاد و گفت: از قول من به حضرت امیر بگو: عموی تو به تو سلام میرساند و میگوید: به خداوند سوگند که غم واندوه حبیبه و نور چشم رسول خدا و نور چشم من مرا به شدت رنج میدهد، من اینطور گمان میکنم آن بانو زودتر از همهی ما به رسول خدا6 ملحق شود و خدا او را برمیگزیند و به رحمت خود نزدیک میکند.
فدایت شوم! اگر فاطمه3 رحلت کرد مهاجرین و انصار را آگاه و جمع کن تا برای تشییع جنازهاش و نماز خواندن بر بدنش حاضر شوند و ثواب ببرند، زیرا این عمل باعث سرافرازی دین میشود.
راوی میگوید: من در حضور حضرت امیر7 بودم که به فرستادهی عباس بن عبدالمطلب فرمود: سلام مرا به عمویم برسان و به وی بگو: لطف و مرحمت تو زیاد باد! من از مشورت تو آگاه شدم، رای و نظریهی تو بسیار نیکوست. ولی فاطمه دختر پیغمبر خدا6 دائما مظلوم، از حق خود ممنوع، از میراث خویشتن محروم بوده است. ملاحظهی آن وصیتی را که پیامبر دربارهاش کرده ننمودند. حق آن حضرت و حق خدا را رعایت نکردند، کافی است که خدا بین ما و آنان حکم کند و از ظالمین انتقام بگیرد.
ای عمو جان! من از تو خواهش میکنم از این مطلبی که گفتی، صرفنظر فرمایی، زیرا فاطمه3 به من وصیت کرده که امر فوت او را پوشیده بدارم.
فرستاهی عباس نزد او بازگشت و جواب حضرت امیر7 را برای وی شرح داد. عباس گفت: خدا برادرزادهی مرا بیامرزد، زیرا رای برادرزادهی من محکم و صحیح است، غیر از رسول خدا6 نوزادی برای عبدالمطلب متولد نشد که از لحاظ خیر و برکت از علی7 برتر باشد، حقا که علی در هر بزرگواری و فضیلتی بر همهی آنان سبقت گرفت، علی از همه شجاعتر است، علی برای نصرت و یاری دین خدا از همه بیشتر با دشمنان جهاد نمود. علی اولین کسی است که به خداوند و رسول او ایمان آورد.
در کتابهای خصال[2] و رجال کشی از علی7 روایت شده که گفت:
زمین به خاطر هفت نفر خلق شده است که مردم به واسطهی آنان رزق و روزی داده میشوند و باران برای آنان میآید و یاری میشوند (آن هفت نفر عبارتند از): ابوذر، سلمان، مقداد، عمار، حذیفه و عبدالله بن مسعود.
حضرت امیر7 میفرماید: من امام آنان هستم، ایشان بودند که بر بدن فاطمه3 نماز خواندند.
در امالی مفید معروف به المجالس[3] و امالی ابن الشیخ معروف به امالی طوسی از امام حسین7 روایت شده:
[1]. امالی، شیخ صدوق، ج 1، ص 155.
[2]. خصال، صدوق، ج 2، ص 360.
[3]. امالی، شیخ مفید، ص 281.