borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد چهارم»
ناکامی، تزویر و ریا

وقتی صبح شد ابوبکر و عمر به منظور عیادت حضرت فاطمه3 حرکت کردند. در بین راه با مردی از قریش مصادف شدند و از او سؤال کردند: از کجا می‌آیی؟ گفت: به مناسبت فوت حضرت زهرا3 به علی بن ابی‌طالب7 تسلیت گفتم.

گفتند: آیا فاطمه مرد؟! گفت: آری، او را شبانه دفن نمودند. آنان به شدت ناراحت شدند و به طرف علی7 رفتند و به آن حضرت گفتند:

به خداوند سوگند که تو چیزی از عیوب ما را باقی ننهادی، این کارهای تو حاکی از آن کینه‌ای است که در سینه‌ی خود داری. آیا نه چنین است که در موقع غسل پیامبر اسلام6 هم ما را خبر نکردی و با خویشتن همدست ننمودی و نیز به پسرت یاد دادی که پای منبر ابوبکر آمد و فریاد زد: از منبر پدرم فرود آی!!

حضرت امیر7 در جواب ایشان فرمود: اگر من سوگند بخورم شما حرف مرا تصدیق می‌نمایید؟ گفتند: آری.

حضرت علی7 پس از اینکه سوگند خورد ایشان را داخل مسجد کرد و به آنان فرمود:

پیغمبر اسلام6 به من وصیت کرد و فرمود: مبادا غیر از تو که پسر عموی من می‌باشی احدی در غسل من شرکت کند، لذا من جسد آن بزرگوار را غسل می‌دادم و ملائکه آن جسد مقدس را حرکت می‌دادند و فضل بن عباس در حالی که چشمانش به وسیله‌ی دستمالی بسته بود آب غسل را می‌ریخت. من تصمیم گرفتم که پیراهن رسول خدا6 را از بدن مبارکش بیرون آورم، ناگاه صدایی از خانه بلند شد که من صاحب آن صدا را ندیدم ولی به طور مکرر به من تذکر می‌داد: مبادا پیراهن پیامبر خدا را از بدن مقدسش خارج نمایی! لذا من دست خود را زیر پیراهن آن حضرت کردم و جسد شریفش را غسل دادم، آنگاه کفن به من تقدیم شد و بدن مبارک او را کفن نمودم، سپس پیراهن وی را از جسدش خارج نمودم.

اما فرزندم حسن (که می‌گویید: پای منبر آمد و به ابوبکر گفت: از منبر پدرم فرود آی!): آیا غیر از این است که شما و عموم اهل مدینه می‌دانید که حسن در میان صف نماز جماعت راه می‌رفت تا نزد پیغمبر معظم اسلام6 که در حال سجده بود می‌آمد و بر پشت مبارک آن حضرت سوار می‌شد و چون سر از سجده برمی‌داشت یک دست خود را به پشت حسن و دست دیگرش را روی زانوی مبارک خود می‌نهاد تا اینکه نماز را به این کیفیت تمام می‌کرد؟

گفتند: آری ما این موضوع را کاملا می‌دانیم.

آنگاه حضرت امیر7 فرمود: شما و اهل مدینه عموما قبول دارید که فرزندم حسن به جانب پیامبر معظم اسلام6 می‌شتافت و پس از اینکه بر گردن مقدس آن حضرت سوار می‌شد پاهای خود را به نحوی بر سینه‌ی مبارک آن بزرگوار آویزان می‌نمود که برق خلخال‌های حسن از انتهای مسجد مشاهده می‌شد، و حسن همچنان در آغوش رسول خدا6 بود تا آن حضرت از خواندن خطبه و سخنرانی فراغت حاصل می‌نمود؟ زمانی که آن کودک، دیگری را به جای جد خود بر فراز منبر ببیند طبیعی است که ناراحت می‌شود و این منظره برایش ناگوار خواهد شد.

به خداوند سوگند من این مطلبی را که شما می‌گویید به وی تعلیم ندادم و او را مامور ننمودم.

اما فاطمه‌ی زهرا3 همان زنی بود که (به شما اجازه‌ی عیادت نداد و) من برای شما از او اجازه گرفتم و شما سخنانی را که وی با شما گفت دیدید و شنیدید، به خداوند سوگند فاطمه‌ی زهرا3 خودش به من وصیت کرد که شما در تشییع جنازه‌اش حاضر نشوید و نماز بر جسدش نخوانید. من هم شخصی نبودم که با وصیتی که او درباره‌ی شما کرده بود مخالفت نمایم.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: