مسلم بن حجاج نیشابوری به نقل از خلیفه دوم مینویسد:
پس از وفات رسول خدا6 ابوبكر گفت: من جانشین رسول خدا6 هستم، شما دو نفر (عباس و علی) آمدید و تو ای عباس میراث برادر زادهات را درخواست كردی و تو ای علی میراث فاطمه دختر پیامبر6 را.
ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چیزی به ارث نمیگذاریم، آنچه میماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناهكار، حیلهگر و خیانتكار معرفی كردید و حال آن كه خدا میداند كه ابوبكر راستگو، دین دار و پیرو حق بود. پس از مرگ ابوبكر، من جانشین پیامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حیله گر و گناهكار خواندید.
در این روایت خلیفه دوم تصریح میكند كه ابوبكر خود را ولی و خلیفه رسول خدا میدانست؛ ولی شما دو نفر او را تكذیب كرده و وی را خیانت كار و... میدانستید، من نیز خودم را ولی و خلیفه رسول خدا میدانم و شما دو نفر مرا دروغگو خیانت كار و... میدانید.
عمر گفت: و چون رسول خدا از دنیا رفت ابوبكر گفت: من ولی و جانشین پیامبرم، و همانگونه كه او رفتار كرد من نیز چنان خواهم رفتار كرد؛ سپس عمر به علی و عباس گفت: شما خیال میكردید كه أبو بكر ظالم و فاجر است... سپس من بعد از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم...
نكته مهم در این روایت این است كه ابوبكر میگوید:
«أنا ولی رسول الله صلی الله علیه وآله بعده؛ من بعد از پیامبر6 ولی و خلیفه او هستم.»
كلمه «بعده» مطلب را روشنتر و ما را بهتر به مقصود میرساند.