borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد چهارم»
جدایی غمبار علی از همسرش

هنگامی که از دفن فاطمه3 فارغ شد، ناگهان حزن و اندوه شدیدی به حضرتش هجوم آورد و اشک از چشمانش سرازیر شد، و چهره‌ی خود را به سوی قبر رسول خدا6 بازگردانید و گفت:

سلام من بر تو باد ای رسول خدا! و سلام بر تو از سوی دخترت و نور چشمت که به زیارتت آمده، همو که در بقعه‌ات زیر خاک آرمیده است و خداوند برای او چنان خواست که که هر چه زودتر به تو ملحق شود. ای رسول خدا! صبرم از فراق دختر برگزیده‌ات کاهش یافته و شکیبایی من از دوری سرور زنان از دست رفته، (ولی چاره‌ای نیست) جز آنکه همان گونه که در مصیبت جانگدازت شکیبایی ورزیدم در اینجا نیز صبر پیشه کنم. چرا که من خود با دست خویش تو را در قبر نهادم و (به هنگام جان دادن سر در آغوش من داشتی آن طور که) جان تو از میان سینه و گلوی من گذشت.

آری در کتاب خدا برای من برترین پذیرش و تحمل آمده است که فرمود: «ما همه از خداییم و همگی به سوی او باز می‌گردیم». امانت بازگردانده و گروگان تحویل داده و زهرا از دستم ربوده شد، ای رسول خدا! چقدر این آسمان نیلگون و زمین تیره در نظرم زشت جلوه می‌کند.

راجع به اندوهم چه بگویم که همیشگی است و شبم که به بیداری می‌گذرد، و غم از دلم رخت نمی‌بنددد تا خداوند خانه‌ای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند. غصه‌ای دارم جگرسوز و اندوهی شورانگیز، چه زود میان ما جدایی افتاد، و تنها به خدا شکایت می‌برم. به زودی دخترت تو را خبر می‌دهد از همدست شدن امتت علیه من، پس به اصرار از او بپرس و احوال را از ما جویا شو که چه بسا سوزها داشت که در سینه‌اش می‌جوشید و راهی برای شرح و بیرون ریختن آن نداشت و اکنون خواهد گفت، و خدا داوری خواهد کرد و او بهترین داوران است.

سلام بر شما وداع‌کننده‌ای که نه خشمگین است و نه دلتنگ، که اگر بازگردم از روی دلتنگی نیست و اگر بمانم از بدگمانی نسبت به آنچه خداوند به صابران وعده داده، نمی‌باشد. آه، آه! باز هم شکیبایی مبارک‌تر و زیباتر است که اگر بیم غلبه‌ی چیره‌شوندگان نمی‌بود برای همیشه در اینجا می‌ماندم و درنگ می‌نمودم و بر این مصیبت بزرگ چونان زنان عزیز مرده شیون می‌کردم، (چرا که) همچنان خداوند نظاره می‌فرماید، دخترت پنهانی (و دور از چشم بیگانگان) به خاک سپرده می‌شود و (اما آشکارا در پیش چشم همگان) حقش پایمال و از ارثش ممنوع می‌گردد با آنکه دیرزمانی نگذشته و یاد تو کهنه نگشته است. ای رسول خدا، شکایت نزد خداوند بلند مرتبه برده می‌شود و بهترین صبر و دلداری و عزاداری درباره‌ی توست، درود و رحمت و برکات خداوند یکتا و آفریدگار جهانیان بر تو و او باد!

سید مرتضی; در کتاب عیون المعجزات گوید: روایت شده که سن حضرت زهرا به هنگام وفات هیجده سال و دو ماه بود و بعد از پیغمبر خدا مدت هفتاد و پنج روز و به روایتی چهل روز زنده بود.

حضرت علی بن ابی‌طالب7 متصدی غسل و کفن آن بانو شد. با امام حسن و امام حسین8 جنازه‌ی آن بانوی مظلومه را شبانه خارج نمودند، نماز بر بدنش خواندند کسی را از این جریان آگاه ننمودند، علی7 جسد مقدسش را در بقیع دفن کرد، صورت چهل قبر تشکیل داد تا قبر او تشخیص داده نشود. و هنگامی که مردم شنیدند یکدیگر را ملامت و سرزنش کردند و گفتند:

پیغمبر ما یک دختر به جای نهاد و ما موقع فوت و نماز و دفن او حاضر نشدیم و محل قبر او را نمی‌شناسیم که زیارتش کنیم!

ابوبکر گفت: زنان مسلمین را بیاورید تا این قبرها را بشکافند و ما جنازه‌ی فاطمه را پیدا کنیم و بر آن نماز بخوانیم و قبرش را زیارت نماییم.

و چون این سخن به گوش حضرت علی7 رسید، در حالی خارج شد که خشمناک و چشمان مبارکش سرخ و شمشیر خود ذوالفقار را حمایل کرده بود. با همین حالت آمد تا وارد بقیع که آنان اجتماع کرده بودند شد، آنگاه فرمود:

اگر یکی از این قبرها را بشکافید این شمشیر را در میان شما می‌گذارم (و همه را از دم شمشیر می‌گذرانم). پس از این جریان بود که گروه از بقیع خارج شدند.

شیخ طوسی در کتاب تهذیب[1] از سلیمان بن خالد روایت کرده است که گفت: از امام صادق7 پرسیدم: در اسلام اولین تابوت برای چه کسی ساخته شد؟

فرمود: برای فاطمه دختر رسول خدا6.

در تهذیب[2] از ابوعبدالرحمن حذاء، از امام صادق روایت شده که گفت:

اولین تابوتی که در اسلام ساخته شد، تابوت فاطمه3 بود. زیرا آن بانو در آن بیماری که از دنیا رفت، به اسماء فرمود: من لاغر شده‌ام و گوشت بدنم از بین رفته است، آیا چیزی که بدنم را بپوشاند، برای من درست نمی‌کنی؟ اسماء گفت: زمانی که من در حبشه بودم نوعی تابوت می‌ساختند. مایل هستید من شکل آن را نشان دهم؟ فرمود: مانعی ندارد. اسماء گفت تا تختی آوردند، آنگاه آن تخت را وارونه بر روی زمین نهاد، دستور داد تا شاخه‌های خرمایی هم آوردند، آن شاخه‌های خرما را به پایه‌های آن تخت تابید و یک پارچه روی آنها انداخت و گفت: این شکل همان تابوتی است که من دیدم.

فاطمه‌ی زهرا3 فرمود: نظیر این تابوت را برای من بساز و بدنم را به وسیله‌ی آن بپوشان! خدا بدن تو را از آتش محفوظ بدارد!

در بعضی کتاب‌های قدیمی مناقب[3] آمده: درباره‌ی زمان شهادت حضرت فاطمه‌ی زهرا3 اختلاف است. در یک روایت می‌گوید: آن بانوی معظم بعد از پدر بزرگوارش مدت دو ماه زنده بود.

در روایت دیگری می‌گوید: مدت سه ماه زنده بود. در یک روایت است که مدت صد روز و در حدیث دیگری می‌گوید: مدت هشت ماه بعد از رحلت پدرش و... .

حاکم نیشابوری روایت می‌کند: هنگامی که حضرت فاطمه از دنیا رحلت نمود حضرت امیر این اشعار را سرود:

نفسی علی زفراتها محبوسه

 

یا لیتها خرجت مع الزفرات

جــان مـن با نــاله‌های خــود حبس شـده،        

ای کاش جان من با ناله‌هایم خارج می‌شد.

لا خیـر بعدک فی الحیاه و انما

 

ابکی مخافه ان تطول حیاتی

بعد از تو خیری در زندگانی نخواهد بود،

جز این نیست که از خوف طولانی شدن زندگیم می‌گریم.

وهب بن منبه از ابن عباس نقل می‌کند که گفت:

حضرت زهرا مدت چهل روز و به قولی شش ماه بعد از پدر بزرگوارش زنده بود، تا آنجا که می‌گوید:

پس از آنکه فاطمه3 رحلت کرد اسماء گریبان خود را پاره کرد و خارج شد، آنگاه با حسنین8 مصادف شد، ایشان به وی فرمودند:

مادر ما کجاست؟ اسماء جوابی نداد. آنان وارد خانه شدند دیدند مادر بزرگوارشان خوابیده است. امام حسین7 مادر خود را حرکت داد دید از دنیا رفته است.

آنگاه در حالی خارج شدند که می‌فرمودند:

یا محمداه! یا احمداه!

امروز به علت فوت مادرمان مصیبت تو برای ما تجدید شد.

پس از این جریان متوجه‌ی حضرت امیر7 که در مسجد بود شدند و آن حضرت را از رحلت مادرشان آگاه نمودند.

امیرالمؤمنین علی7 بعد از شنیدن این خبر دلخراش به سوی منزل حرکت کرد ولی در راه از شدت ناراحتی در بین راه چند مرتبه بر زمین نشستند تا اینکه داخل خانه‌ی حضرت زهرا3 شد. اسماء را دید که بالای سر زهرا نشسته گریه می‌کند و می‌گوید:

یتیمان حضرت محمد6 چه کنند، بعد از فوت جد شما دل ما به فاطمه3 خوش بود! بعد از فاطمه3 به چه کسی دل خوش کنیم!

 


[1]. تهذیب، ج 1، ص 469.

[2]. تهذیب، ج 1، ص 469.

[3]. تهذیب التهذیب، ص 124.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: