عبد القاهر بغدادی مینویسد: علما گفتند: از رسول خدا نصی بر امامت فرد معین وجود ندارد بر خلاف نظر بعضی مثل رافضیها كه معتقد به نص قطعی و صحیح بر امامت امام علی هستند.
غزالی در این باره مینویسد:
اصلا نصی از پیامبر بر امام وجود ندارد، زیرا اگر نص وجود د اشت لازم بود كه ظاهر گردد از نصب فردی ولی وأمرای بر لشكر درشهرها، هر گز مخفی نمیماند چه گونه پوشیده مانده است واگر ظاهر بوده چه گونه از بین رفته است حتی به ما نرسیده است، ابو بكر فقد با اختیار بیعت امام شده است.
تفتازانی میگوید: نص نسبت به ابی بكر منتفی است با این كه ایشان بالاجماع امام است.
ابن كثیر مینویسد: پیامبر نصی بر خلافت احدی مشخصا ندارد نه برای ابوبكر ـ كما این كه برخی اهل سنت پنداشتند ـ و نه برای امام علی7 كما این كه رافضیها میگویند.
نووی میگوید: مسلمانان اجماع دارند بر این كه خلیفه وقتی مقدمات فوتش فرارسد، قبل ازاین برای او جائز است كه جانشین قرار دهد ویا ترك نماید، اگر ترك نماید پیروی از پیامبر نموده است اگر جانشین انتخاب نماید اقتدای به ابوبكر كرده است.
بنابراین استدلال به آیه قرآن برای اثبات امامت ابوبكر با مبنای اهل سنت سازگاری ندارد و اصل مبنای آنها و در نتیجه اصل مشروعیت خلافت خلفای سه گانه را زیر سؤال میبرد.