آنگاه حضرت علی بن ابیطالب7 صورت مبارک فاطمهی زهرا3 را باز کرد رقعهای نزد سر آن بانوی معظمه یافت که در آن نوشته بود:
بسم الله الرحمن الرحیم، این وصیتی است که فاطمه دختر پیغمبر خدا6 کرده است: فاطمه شهادت میدهد که خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد، حضرت محمد بنده و پیامبر خدا میباشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است، قیامت خواهد آمد و شکی در آن نخواهد بود، خداوند کلیهی افرادی را که در قبرها مدفونند بر خواهد انگیخت.
یا علی! من فاطمه دختر حضرت محمد6 میباشم. خدا مرا در دنیا و آخرت برای تو تزویج نمود.
یا علی! تو از دیگران برای (غسل و کفن) من مقدم هستی، مرا حنوط کن غسل بده، شبانه مرا دفن کن، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاکم بسپار، احدی را از فوت من آگاه منمای، من تو را به خداوند میسپارم، و فرزندانم به درود تا روز قیامت!
و چون شب فرارسید حضرت علی7 پیکر مقدس حضرت فاطمه3 را غسل داد و در میان تابوت نهاد و به حضرت حسن فرمود: ابوذر را بیاور! هنگای که ابوذر آمد بدن مبارک آن بانوی مظلومه را به محل نماز آوردند و بر آن نماز خواندند، آنگاه علی7 دستهای مبارک خود را به جانب آسمان بلند کرد و گفت:
پروردگارا! این جنازهی دختر پیغمبر توست که او را از دنیای ظلمانی به طرف نور بردی و نور وجودش وجب به وجب به وسعتی تام و تمام زمین را در نوردید و روشن و منور نمود.
هنگامی که تصمیم گرفتند جنازهی آن بانو را دفن کنند صدایی از یکی از بقعههای بقیع شنیدند که میگفت:
بیا به سوی من! به سوی من! زیرا تربت و خاک وی از من گرفته شده است. و چون نگاه کردند با قبری حفر شده و آماده مواجه شدند. تابوت را به سوی آن قبر بردند و جنازه را در آن دفن نمودند. سپس حضرت امیر7 بر فراز قبر نشست و فرمود:
ای قبر! من امانت خود را به تو میسپارم، این جنازهی دختر رسول خدا6 است.
ناگاه ندای شنیدند که گفت:
یاعلی! من از تو به وی مهربانترم. برگرد و مغموم و مهموم مباش! علی7 بازگشت و قبر را مسدود و با زمین همسطح نمود. آن قبر تا قیام قیامت معلوم نخواهد شد.
ابوالفرج اصفهانی[1] در کتاب مقاتل الطالبیین مینویسد: دربارهی اینکه حضرت فاطمه3 چقدر بعد از پدر بزرگواش زنده بود اختلاف است، حداکثر آن را هشت ماه و حداقل آن را چهل روز نوشتهاند.
ولی آنچه که صحیح و ثابت به نظر میرسد این است که حضرت امام محمد باقر7 فرمود: آن بانوی مظلومه مدت هفتاد و پنج روز زنده بود.
در مصباح کفعمی و مصباحالمتهجدین[2] آمده است: در سوم جمادیالثانی سال یازدهم هجری وفات حضرت فاطمه3 واقع شد.
در مصباح شیخ طوسی[3] آمده است:
وفات حضرت زهرا3 بنا بر قول ابن عباس در روز بیست و یکم ماه رجب بود.
مؤلف گوید: اکثر تواریخ راجع به ولادت و شهادت و مدت عمر شریف حضرت زهرا3 با یکدیگر قابل تطبیق نیستند. نیز تواریخ وفات آن بانو با آن روایت صحیحی که از حضرت امام محمد باقر7 قبلا گذشت که فرمود: مدت عمر آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش هفتاد و پنج روز بود تطبیق نمیکنند. زیرا اگر وفات پیامبر خدا در روز بیست و هشتم ماه صفر بوده باشد وفات حضرت زهرا3 در اواسط ماه جمادیالاولی بوده و اگر رحلت رسول خدا چنانچه اهل سنت میگویند، در روز دوازدهم ماه ربیعالاول بوده باشد وفات فاطمه3 اواخر ماه جمادیالاولی بوده است.
آن روایتی را که ابوالفرج از امام محمد باقر7 نقل کرده که حضرت فاطمه3 مدت سه ماه بعد از پدرش زنده بود میتوان با اینکه مشهور است شهادت آن حضرت در سوم جمادیالآخر بوده تطبیق کرد و آن روایتی که ابوبصیر به روایت طبری از حضرت صادق7 نقل نموده است نیز این موضوع را تایید مینماید و ممکن است که متعرض آن چند روز اضافی نشده باشد.
علامه مجلسی میگوید این اشعار را علی7 در مرثیه فاطمه زهرا3 سروده است.
الا هل الی طول الحیاه سبیل |
|
و انی و هذا الموت لیس یحول |
آیا به سوی زندگانی طولانی راه و طریقی هست؟
از کجا خواهد بود در صورتی که (چیزی بین انسان و مرگ) حایل نخواهد شد.
و انی و ان اصحبت بالموت موقنا |
|
فلی امل من دون ذاک طویل |
حقا که من اگر چه به مرگ یقین دارم،
ولی در عین حالی امیدی بسیار برای زنده ماندن در من وجود دارد.
و للدهر الوان تروح و تغتدی |
|
و ان نفوسا بینهن تسیل |
روزگار دارای رنگهایی است که شب را صبح میکند،
و نفوس در بین آنها جاری است.
و منزل حق لا معرج دونه |
|
لکل امریء منها الیه سبیل |
روزگار را منزل بر حقی میباشد که محل اقامت نزد آن نیست،
و برای هر مردی از روزگار به طرف آن راهی خواهد بود.
قطعت بایام التعزز ذکره |
|
و کل عزیز ما هناک ذلیل |
من یاد او را به وسیلهی روزهای عزت قطع نمودم،
و هر عزیزی در اینجا ذلیل و خوار خواهد شد.
اری علل الدنیا علی کثیـره |
|
و صاحبها حتی الممات علیل |
مرضهای دنیا را برای خود فراوان میبینم،
و صاحب آن امراض تا موقع مردن علیل خواهد بود.
و انی لمشتاق الی من احبه |
|
فهل لی الی من قد هویت سبیل |
من مشتاق آن کسی هستم که او را دوست میدارم،
آیا به سوی آن کس که او را دوست دارم راهی هست؟
و انی و ان شطت بی الدار نازحا |
|
و قد مات قبلی بالفراق جمیل |
خانهی مرا دور کرده است، ولی در عین حال
آن شخصی که قبل از من از فراق مرده است نیکو بود.
فقد قال فی الامثال فی البین قائل |
|
اضـربه یوم الفراق رحیل |
گویندهای در داستانها راجع به جدایی مثلی زده
و من آن را در روز کوچ نمودن زیاد مثل میزنم.
لکل اجتماع من خلیلین فرقه |
|
و کل الذی دون الفراق قلیل |
بعد از آن که دو نفر با هم دوستی نمودند البته فراقی وجود داشت،
حقاً که بقای من نزد شما قلیل و اندک خواهد بود.
و ان افتقادی فاطما بعد احمد |
|
دلیل علی ان لا یدوم خلیل |
حقا که از دست دادن من فاطمه را بعد از احمد6
دلیلی است بر اینکه هیچ دوستی دائمی نخواهد بود.
و کیف هناک العیش من بعد فقدهم |
|
لعمرک شیء ما الیه سبیل |
بعد از نایافتن آنان زندگی در اینجا چگونه خواهد بود،
به جان تو سوگند این مطلبی است که راهی به سوی آن نخواهد بود.
سیعرض عن ذکری و تنسی مودتی |
|
و یظهر بعدی للخلیل عدیل |
به زودی از یاد نمودن من اعراض میشود و دوستی فراموش میگردد،
و بعد از من دوستی برای دوست نظیر من ظاهر خواهد شد.
و لیس خلیلی بالملول و لا الذی |
|
اذا غبت یرضاه سوای بدیل |
شخص ملول و آن کسی که چون من غایب شود
وی را راضی کند دوست من نخواهد بود.
و لکن خلیلی من یدوم وصاله |
|
و یحفظ سـری قلبه و دخیل |
ولی دوست من آن است که وصال او دائمی باشد،
قلب او مرا حفظ کند و برای کارهای من دخیل باشد.
اذا انقطعت یوما من العیش مدتی |
|
فان بکاء الباکیات قلیل |
هنگامی کـــه یـک روز از فــوت بگذرد
یقینا گریهی افراد گریهکننده قلیل خواهد شد.
یرید الفتی ان لا یموت حبیبه |
|
و لیس الی ما یبتغیه سبیل |
ارادهی جوانمرد آن است که دوست او نمیرد،
در حالی که راهی به سوی آنچه که میخواهد وجود ندارد.
و لیس جلیلا رزء مال و فقده |
|
و لکن رزء الاکرمین جلیل |
مصیبت مال و مفقود شدن آن بزرگ نخواهد بود
ولی مصیبت اشخاص بزرگوار بزرگ است.
لذلک جنبی لا یؤاتیه مضجع |
|
و فی القلب من حر الفراق غلیل |
برای این جهت است که پهلو و پیکرم موافق آرام گرفتن در خوابگاهی نیست،
و در دل من از حرارت فراق تشنگی جایگزین است.
و نیز به هنگام رحلت حضرت زهرا3 میفرماید:
حبیب لیس یعدله حبیب |
|
و ما لسواه فی قلبی نصیب |
دوستی که نظیر او دوستی نخواهد بود، و در قلب من غیر از او بهرهای وجود ندارد.
حبیب غاب عن عینی و جسمی |
|
و عن قلبی حبیبی لا یغیب |
دوستی که از پیش چشم و جسم من غایب شد،
ولی از قلب من غایب نخواهد بود.
و خطاب به حضرت زهرا بعد از فوت او میفرماید:
ما لی وقفت علی القبور مسلما |
|
قبـر الحبیب فلم یرد جوابی |
مرا چه شده که بر روی قبرها توقف مینمایم،
و بر قبر دوست سلام میکنم ولی او جواب سلام مرا نمیدهد.
ما لک لا ترد جوابا |
|
انسیت بعدی خله الاحباب |
ای دوست تو را چه شده که جواب سلام ما را نمیدهی،
آیا بعد از من دوستی دوستان را فراموش کردی.
قال الحبیب: و کیف لی بجوابکم |
|
و انا رهین جنادل و تراب |
دوست در جواب گفت: من چگونه جواب شما را بگویم،
در صورتی که رهین سنگهای فراوان و خاک قرار گرفتم.
اکل التـراب محاسنی فنسیتکم |
|
و حجبت عن اهلی و عن اترابی |
حقا که خاک اعضای نیکوی بدنم را خورد و من شما را فراموش کردم
و از نظر اهل خانه و همسالهایم ناپدید شدم.
فعلیکم منی السلام تقطعت |
|
عنی و عنکم خله الاحباب |
از من بر شما سلام باد که رشتهی دوستی و محبت من و شما با بازماندگانم قطع شد.
در مصباح الانوار[4] از امام محمد باقر7 روایت شده که فرمود:
فاطمهی اطهر3 بعد از پیامبر اسلام6 مدت شصت روز زنده بود، هنگامی که بیماری آن بانو شدید شد، در دعای خود گفت:
یا حی! یا قیوم، به رحمت تو چنگ میزنم پس به فریادم برس! خداوندا، مرا از آتش رهایی بخش و در بهشت داخل فرما و به پدرم محمد6 ملحق نما!
حضرت امیر7 به وی میفرمود: خدا تو را عافیت میدهد و باقی میدارد. فاطمهی اطهر3 میگفت: ای اباالحسن! من به سرعت به سوی خداوند میروم، آنگاه راجع به صدقهها و اثاث خانه وصیت نمود، و نیز وصیت کرد که امیرالمؤمنین7 با امامه که دختر خواهرش بود ازدواج کند که با فرزندانش مهربانی مینماید. سپس آن حضرت را شبانه دفن کرد.
ابن عباس میگوید: حضرت فاطمهی زهرا3 فرمود: پدر خود را در خواب دیدم و راجع به آن ظلم و ستمهایی که به ما شد به آن حضرت شکایت کردم. رسول خدا در جوابم فرمود:
آن آخرتی که برای پرهیزکاران آماده شده برای شماست و تو به زودی نزد من خواهی آمد.
حضرت امام جعفر صادق7 از پدران بزرگوارش: روایت میکند که فرمودند: هنگامی که فوت حضرت زهرا3 نزدیک شد گریه کرد، حضرت علی7 از وی سؤال کرد: ای بانوی من! چرا گریه میکنی؟ فرمود: برای آن مصیبتهایی که تو بعد از من خواهی دید.
امیرالمؤمنین7 فرمود: گریان مباش، به خداوند سوگند آن مصائب نزد من برای رضای خداوند کوچک و ناچیزند، آنگاه فاطمه3 به علی وصیت کرد که به ابوبکر و عمر اجازهی تشییع جنازه و نماز ندهد، و حضرت علی7 وصیت آن بانو را اجرا نمود.
در کتاب دلائل الامامه[5] از امام باقر7 دربارهی حضرت فاطمه3 روایت شده:
حضرت فاطمه3 وصیت کرد که به هر یک از زنان پیغمبر خدا6 و زنان بنیهاشم دوازده اوقیه بدهند. نیز وصیت کرد که به امامه هم چیزی بپردازند.
طبق روایت دیگری زید بن علی7 میفرماید: حضرت زهرای اطهر3 کلیهی اموال خود را به بنیهاشم و فرزندان عبدالمطلب صدقه داد. حضرت امیر7 هم کلیهی اموال خود را به ایشان و دیگران صدقه داد.
[1]. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص 37.
[2]. مصباح کفعمی، ص 511، اقبال الاعمال، ص 633.
[3]. مصباح المتهجدین، شیخ طوسی، ص 566.
[4]. مصباح الانوار، ص 260.
[5]. دلایل الامامه، طبری، ص 42.