خطبههاي أميرالمؤمنين7 در كتابها نوشته شد، دست به دست گشت و براي مردم قرائت شد؛ از آن زمان تا حال چه كسي فهميد كه عليّ چه ميگويد؟
حضرت علاّمة طباطبائي مُدّ ظلّه چند خطبه از «نهج البلاغه» راجع به توحيد در جلد ششم تفسير «الميزان» از صفحة 96 تا صفحة 104 آوردهاند كه بسيار شايان دقّت است:
اوّل، خطبة اوّل: الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَآئِلُونَ ـ تا آخر خطبه.
دوّم، خطبة شصت و سوّم: الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي لَمْ يَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالاً ـ تا آخر خطبه.
سوّم، خطبة صد و پنجاهم: الْحَمْدُ لِلَّـهِ الدَّآلِّ عَلَي وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ ـ تا آخر خطبه.
چهارم، خطبة صد و شصت و يكم: الْحَمْدُ لِلَّـهِ خَالِقِ الْعِبَادِ وَ سَاطِحِ الْمِهَادِ ـ تا آخر خطبه.
پنجم، خطبة صد و هشتاد و چهارم: مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ، وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ ـ تا آخر خطبه.
ایشان سپس فرمودهاند: مطالبي را كه در اين خطبهها أميرالمؤمنين7 بيان فرمودهاند دربارة توحيد بالصّرافة ذات حقّ تعالي، [1] احدي از علماء معناي آن را تا هزار سال ادراك نكرده است و حتّي بوعلي سينا نيز اين معني را تفهّم ننموده و توحيد حقّ را توحيد عددي ميدانسته است.
و نيز مطالب نفيسي در پاورقي ص 110 آوردهاند كه شايان ملاحظه است.
باري، ما به احترام بدن آن حضرت و به احترام تعلّق نفس به آن بدن براي زيارت و دعا و توسّل به نجف اشرف ميرويم، وگرنه روح و نفس آن حضرت همه جا را گرفته؛ ﴿لَا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ﴾. [2]
همه جا هست، و با همه چيز هست. وليّ اعظم كارخانة صنع ربوبي است (جلّ و عزّ).
حضرت آدم أبوالبشر براي نجات و وصول به مقصود، به او متوسّل شد. حضرت نوح و حضرت موسي و حضرت عيسي و سائر انبياء علي نبيّنا و آله و عليهم الصّلوهٔ و السّلام به او متوسّل شدند.
ما مفصّلاً در بعضي از بيانات خود آوردهايم كه حضرت إبراهيم با آنكه از همة پيامبران غير از پيامبر اسلام، افضل و اشرف است، و با وجود آنكه از مُخلَصين بوده است؛ ولي براي وصول به مقام صلاح كه از خدا تقاضا ميكند، خداوند وعدة وصول به آن را در آخرت به او ميدهد:
﴿وَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحينَ﴾. [3]
و حضرت يوسف كه از خداوند اين مقام را تقاضا مينمايد، ابداً در قرآن مجيد جوابي براي او نيامده است كه در دنيا يا آخرت به او داده ميشود، و فقط دعا و درخواست او ذكر شده است:
﴿أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّني مُسْلِماً وَ أَلْحِقْني بِالصَّالِحين﴾.[4]
[1]. أقول: ظاهراً مراد استاد از علماء بعد از هزار سال مرحوم صدرالمُتألّهين است كه قائل به توحيد بالصّرافه است.
[2]. قسمتي از آیه نور: آیه 35، از سوره 24: النّور
[3]. قسمتي از آیه 130، از سوره 2: بقره.
[4]. ذيل آیه 101، از سوره 12: يوسف.