borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد دهم»
شهادت جانگداز امام حسن عسكرى

معتمد عباسى كه همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‌‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معكوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى‏»، مى‌‌‌نویسد: بسیارى از دانشمندان ما گفته ‏اند: امام عسكرى7 بر اثر مسمومیت‏ به شهادت رسید، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‌اند. [1] «كفعمى‌‏»، دانشمند معروف شیعه، مى‌‌‌‏گوید: او را «معتمد» مسموم ساخت[2] و «محمد بن جریر بن رستم‏»، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است كه: امام عسكرى7 در اثر مسمومیت ‏به درجه شهادت رسید.[3]

یكى از نشانه‏‌‌هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحرك‌ها و تلاش‌هاى فوق العاده‌‌‏اى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد. «ابن صباغ مالكى‏»، یكى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان‏»، (که یكى از درباریان عباسى است و قبلاً از احترام او نسبت‏ به امام یاد كردیم) مى‌‌‌نویسد:

«... هنگام در گذشت ابومحمد حسن بن على عسكرى7 معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا كرد كه ما از آن‏ شگفت زده شدیم و فكر نمى‌‌‌كردیم چنین حالى در او (كه خلیفه وقت‏ بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتى «ابومحمد» (امام عسكرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه كه همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابومحمد بمانند و هر چه روى مى‌‌‌دهد به او گزارش كنند، نیز عده‌‌‏اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب كند و به خانه ابومحمد7 بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند.

دو يا سه روز بعد به خليفه خبر دادند حال ابومحمد7 سخت‏تر شده و بعيد است ‏بهتر شود. خليفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پيوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حركت در آمد و سراپا فرياد و ناله گرديد و بازارها تعطيل و مغازه‏ها بسته شد. بنى هاشم، ديوانيان، امراى لشكر، قاضيان شهر، شعرا، شهود و گواهان و ساير مردم براى شركت در مراسم تشييع حركت كردند، سامراء در آن روز يادآور صحنه قيامت ‏بود»!

و روز هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجرى، روز درد آلودى در شهر سامراء بود خبر شهادت امام عسكرى7 در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت. بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه كرده‏اند، چرا؟ چون ‏توده‏هاى محرومى‌ كه مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس‏ سركوب نظام همیشه در خود نهان مى‌‏داشتند، آن روز عواطف‏ خروشان عنان خویش را از كف دادند. آه كه اهل بیت نبوّت در راه تحكیم شالوده‏هاى دین و نشر ارزش‌هاى ‏توحید چه رنج‌ها كه متحمّل نشدند. چه خون‌ها كه از آنان نریختند و چه حرمت‌ها كه ندریدند و حقوق‏ و قرابت آنان را به رسول خدا رعایت نكردند.

به راستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاه‏ و پاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى كه اینك از دنیاى آنان رخت بر مى‌‏بندد در حالى كه‏ هنوز از عمر مباركش 28 سال نگذشته، با انواع محنت‌ها دست و پنجه نرم‏كرد، از عهد متوكّل ستمكار و فرو مایه كه دشمنى علیه اهل بیت رسالت ‏را سر لوحه كار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسین7 را ویران‏كرد تا دوران مستعین كه به خاطر كینه ورزیدن به خاندان پیامبر6 آن ‏حضرت را نزد یكى از سر سخت‌ترین مردانش زندانى كرد. ( این مرد اوتاش نام داشت كه بعداً پس از دیدن پاره‏اى از كرامت‌هاى امام، به امامت ‏آن حضرت ایمان آورد ).

همین خلیفه، در دوران خویش نزدیك بود امام‏ را بكشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر كنار شد. همچنین معتز در روزگار خویش مى‌‏كوشید امام را دربند كند لیكن آن‏حضرت به درگاه خداوند تضرّع كرد تا آنكه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى‌‏كوشید امام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا كه زندانى‏اش كرد و قصد كشتنش را نمود. لیكن امام به یكى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد كه: «ابو هاشم! این ستمگر، قصد كرده مرا امشب بكشد، امّا خداوند عمر او را كوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندى ‏عطا خواهد فرمود».[4] بالاخره آنكه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت‏ قرار داشت تا آنكه به دست وى به زندان افتاد.

آرى امام عسكرى‏7 بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى‏ و سختى گذراند اما اكنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به‏ مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنكه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یكى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده‏ و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وا مى‌‏داشته كه با اتخاذ این روش ایشان را حذف كنند.

دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان با امام به هنگام بیمارى‏اش مى‌‏باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد وثوق ‏خویش گفته بود كه در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّه‏اى پزشك به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه ‏روز همراه باشند. [5]

علّت این امر چه بود؟ دو علّت مى‌‏توان براى چنین رفتار شگفت آورى‏ پیدا كرد: نخست؛ برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده‏ها برحسب ضرب المثلى كه در میان سیاستمداران معروف است: او را بكش‏ وزیر جنازه‏اش گریه كن. دوم؛ همه مردم و به ویژه زمامداران مى‌‏دانستند كه ائمه اهل‌بیت: ‏همواره از احترام بسیار توده‏هاى مردم برخوردارند و شیعه بر این باور است كه امامت در میان آنان یكى پس از دیگرى منتقل مى‌‏شود.

و اینك ‏این امام یازدهم است كه مى‌‏خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه كسى است؟ خلفاى عبّاسى پیوسته مى‌‏كوشیدند به هنگام شهادت یكى از ائمه پى‏ببرند كه جانشین او كیست؟ به همین علّت ائمه: نیز به هنگام احساس ‏خطر بر جانشین خود او را پنهان مى‌‏كردند تا وقتى كه خطر از بین برود.

از دیگر سو احادیثى كه در باره حضرت مهدى4 وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مى‌‏دانند كه مهدى7 ‏دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم كه زمامداران عبّاسى چیزى از این‏احادیث نمى‌‏دانستند، نا معقول مى‌‏نماید. از همین روست كه مى‌‏بینیم‏ آنان پیوسته و با هر وسیله‏اى مى‌‏كوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّا هیهات. به این دلیل است كه معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امام‏ تدابیرى استثنایى مى‌‏اندیشد. پس از آنكه امام چشم از جهان فرو مى‌‏بندد، معتمد دستور مى‌‏دهد خانه او را بازرسى كنند و كنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمى‌‏دانست‏ خداوند خود رساننده فرمان و كار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج‏ سال است كه به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگان‏ شیعه با وى بیعت كرده‌اند. بدین گونه امام به واسطه زهر معتمد شهید شد.[6]

پس از آنکه امام عسکری7 وفات یافت و مراسم غسل و کفن آن حضرت برگزار شد. ابوعیسى پسر متوكّل از جانب حكومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس از فراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را به ویژه به هاشمی‌ها و علوی‌ها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشكان نشان داد و گفت: این ‏حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست كه به مرگ طبیعى، در بستر خویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان و محرمان ‏امیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان و فلانى از پزشكان بر بالین او حضور داشته‏اند آنگاه چهره مبارك آن حضرت را پوشاند. [7] این اقدامات براى این بود كه مبادا پاى حكومت در قتل امام به میان ‏آید، و همین امر نشانگر آن است كه حكومت از جانب مردم متّهم به‏كشتن امام بوده است. بدینسان امام عسكرى‏7 رحلت كرد و از پس خویش راهى درخشان ‏بر جاى نهاد تا نسل‌ها از روشنى آن هدایت گردند.

آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در كنار مزار پدر بزرگوارش، به خاك سپردند كه تا امروز نیز زیارتگاه مسلماناناست. درود خدا بر او باد روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسید و روزى كه زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان و پیروان او تا روز رستاخیز.


[1]. اعلام الورى، الطبعهٔ الثالثهٔ، دار الكتب الاسلاميهٔ، ص367.

[2]. حاج شيخ عباس قمى‌، الانوار البهيهٔ، مشهد، كتابفروشى جعفرى، ص162.

[3]. دلائل الامامهٔ، نجف، منشورات المكتبهٔ الحيدريهٔ، 1383 ه. ق، ص223.

[4]. حیاهٔ الامام العسكرى، ص‏254، به نقل از مهج الدعوات، ص‏274.

[5]. حیاهٔ الامام العسكرى، ص‏267 به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص‏383.

[6]. حیاهٔ الامام العسكرى، ص‏267 به نقل از ارشاد ص‏383.

[7]. همان مأخذ، ص‏268 به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: